بخشش خمس آری یا نه؟!

مقلیدین مراجع عظام موظف هستند وجوهات شرعیه خود را یا به مرجع تقلیدشان و یا وکلای ایشان در امور حسبیه که تصریح به وکالت ایشان شده و اذن کتبی و یا شفاهی معتبر دارند، پرداخت کنند.

وکلا وظیفه دارند این وجوهات را به دفتر مرجع تحویل دهند و فقط می توانند طبق سهمی که اذن از مرجع دارند (مثل یک چهارم، یک سوم و یا یک دوم) در مصارف شرعی، خرج نمایند لذا خرج وجوهاتی که مقلدین می پردازند در غیر موارد یاد شده جایز نیست و در صورت علم مقلد به این که وکیل درست خرج نمی کند، برئ الذمه نخواهد بود.

 

آیا وکلای مرجع تقلید می توانند خمس را ببخشند؟

آیا وکلای مرجع باید قبض مرجع را به خمس دهندگان بدهند؟

 

در خصوص سؤالات یاد شده چند استفتاء تقدیم می گردد:

 

سؤال 265: آیا وکلای حضرتعالی یا اشخاصی که وکیل در اخذ حقوق شرعی نیستند، مکلّف به دادن قبض رسید سهمین به پرداخت‌کنندگان آن هستند یا خیر؟

ج) کسانی که حقوق شرعی خود را به وکلای محترم ما یا به اشخاص دیگر به قصد وصول به دفتر ما می‏‌دهند، از آنها قبضی را که دارای مهر ما می‏‌باشد، مطالبه کنند.

سؤال: 266: در چه مواردی بخشیدن خمس به کسی که آن را می‏‌دهد، جایز است؟

ج) سهم مبارک امام (علیه السلام) و سهم سادات، قابل بخشش نیست[1].

توضیح:

در خصوص این پاسخ مسئولین بخش وجوهات دفتر مقام معظم رهبری تصریح دارند که هیچ کدام از وکلای معظم له حق بخشیدن خمس ولو به واسطه های روحانی ندارند. نهایت به اندازه اذنی که دارند مثل یک سوم، می توانند به واسطه ها مبلغی را پرداخت کنند.

سؤال 5227: ‏ محضر مبارک یگانه رهبر مجاهد و فداکار اسلام، حضرت آیت الله‌ العظمی آقای‏ ‏خمینی، دام ظله العالی علی رؤوس المسلمین ‏

‏محترماً؛ به عرض مبارک می رساند که اشخاصی هستند پول سهم امام علیه السلام را جمع‏ ‏می کنند و بعضی از آن ها وکالت نامه از حضرت عالی دارند و بعضی وکیل از وکیل‏ ‏هستند و عدّه ای هم وکالت نامه ندارند و می گیرند و رسید پول سهم امام علیه السلام را‏ ‏نمی آورند، آیا به این اشخاص، پول سهم امام علیه السلام را بدهند یا خیر؟ و آن مقدار که به‏ ‏این گونه اشخاص داده اند ذم‏‏ۀ‏‏ آن ها بری ء است یا خیر؟‏

‏ج) بسمه تعالی، به کسانی که وکالت از این جانب ندارند وجوه شرعیه ندهند و‏ ‏اگر دادند بری ءالذمه نمی شوند و به کسانی که وکالت دارند، بدهند و قبض‏ ‏رسید مطالبه کنند؛ اگر قبض رسید این جانب را ارائه ندادند، وجوهی که‏ ‏دادند، مطالبه از آن ها کنند و پس از آن به آن ها وجوه ندهند که بری ءالذمه‏ ‏نمی شوند[2].‏



[1] - استفتائات مقام معظم رهبری مد ظله

[2] - استفتائات امام خمینی رحمه الله


زنده زنده سوخت....اما آخ نگفت

 شهید آوینی:

حسین خرازی نشست ترک موتورم.

بین راه، به یک نفربر پی ام پی، برخوردیم که در آتش می سوخت.

فهمیدیم یک بسیجی داخل نفربر گرفتار شده و دارد زنده زنده می سوزد!

من و حسین آقا هم برای نجات آن بنده ی خدا با بقیه همراه شدیم.

گونی سنگرها را برمی داشتیم و از همان دو سه متری، می پاشیدیم روی آتش!

جالب این بود که آن عزیزِ گرفتار شده، با این که داشت می سوخت، اصلا ضجه و ناله نمی زد!

و همین پدر همه ی ما را درآورده بود!

بلند بلند فریاد می زد:

خدایا!

الان پاهام داره می سوزه!

می خوام اون ور ثابت قدمم کنی!

خدایا!

الان سینه ام داره می سوزه!

این سوزش به سوزش سینه ی حضرت زهرا نمی رسه!

خدایا!

الان دست هام سوخت!

می خوام تو اون دنیا دست هام رو طرف تو دراز کنم!

نمی خوام دست هام گناه کار باشه!

خدایا!

صورتم داره می سوزه!

این سوزش برای امام زمانه!

برای ولایته!

اولین بار حضرت زهرا این طوری برای ولایت سوخت!

آتش که به سرش رسید، گفت:

خدایا! دیگه طاقت ندارم،

دیگه نمی تونم،

دارم تموم می کنم.

لااله الا الله...

خدایا!

خودت شاهد باش!

خودت شهادت بده آخ نگفتم!

 

آن لحظه که جمجمه اش ترکید، من دوست داشتم خاک گونی ها را روی سرم بریزم!

بقیه هم اوضاعشان به هم ریخت.

 

حال حسین آقا از همه بدتر بود.دو زانویش را بغل کرده بود و های های گریه می کرد و می گفت:

 

خدایا!

ما جواب اینا را چه جوری بدیم؟

ما فرمانده ایناییم؟

اینا کجا و ما کجا؟

اون دنیا خدا ما رو نگه نمی داره بگه جواب اینا رو چی می دی؟

 

زیر بغلش را گرفتم و بلند کردم و هر طوری بود راه افتادیم.

تمام مسیر را، پشت موتور، سرش را گذاشت روی شانه ی من و آن قدر گریه کرد که پیراهن و حتی زیر پوشم خیسِ اشک شد.

 

امروز زنده نگه داشتن یاد شهدا کمتر از شهادت نیست

التماس دعا

             

می خوای روزیت زیادبشه؟

خیلی از ماها دوست داریم از روزی زیادی بر خوردار شویم و در مسیر زندگی به لحاظ مالی و اقتصادی مشکل نداشته باشیم.

روزی حلال لطفی است که از ناحیه خدای مهربان شامل بنده مؤمنش می شود. برای اینکه روزی زیاد شود، حتما باید ظرفیت پذیرش این لطف در خود ایجاد کنیم.

برخی از اعمال ساده در ظرفیت زایی ورزی تاثیر شگرفی دارد. به این دستور العمل امیر المؤمنین علیه السلام عمل کنیم:

 

مرحوم شیخ صدوق رحمه الله در کتاب الخصال  از سعید بن علاقه نقل می کند که می گفت :

 سَمِعتُ أمیرَ المُؤمِنینَ عَلِیَ بنَ أبی طالِبٍ علیه السلام یَقولُ :

 ... ألا اُنَبِّئُکُم بَعدَ ذلِکَ بِما یَزیدُ فِی الرِّزقِ؟ قالوا : بَلى یا أمیرَ المُؤمِنینَ ، قالَ : الجَمعُ بَینَ الصَّلاتَینِ یَزیدُ فِی الرِّزقِ ، وَالتَّعقیبُ بَعدَ الغَداةِ وبَعدَ العَصرِ یَزیدُ فِی الرِّزقِ ، وصِلَةُ الرَّحِمِ تَزیدُ فِی الرِّزقِ ، وکَسحُ الفِناءِ یَزیدُ فِی الرِّزقِ ، ومُواساةُ الأَخِ فِی اللّهِ عز و جل یَزیدُ فِی الرِّزقِ ، وَالبُکورُ فی طَلَبِ الرِّزقِ یَزیدُ فِی الرِّزقِ ، وَالاِستِغفارُ یَزیدُ فِی الرِّزقِ ، وَاستِعمالُ الأَمانَةِ یَزیدُ فِی الرِّزقِ ، وقَولُ الحَقِّ یَزیدُ فِی الرِّزقِ ، وإجابَةُ المُؤَذِّنِ یَزیدُ فِی الرِّزقِ ، وتَرکُ الکَلامِ فِی الخَلاءِ یَزیدُ فِی الرِّزقِ ، وتَرکُ الحِرصِ یَزیدُ فِی الرِّزقِ ، وشُکرُ المُنعِمِ یَزیدُ فِی الرِّزقِ ، وَاجتِنابُ الیَمینِ الکاذِبَةِ یَزیدُ فِی الرِّزقِ ، وَالوُضوءُ قَبلَ الطَّعامِ یَزیدُ فِی الرِّزقِ ، وأَکلُ ما یَسقُطُ عَنِ الخِوانِ یَزیدُ فِی الرِّزقِ . ومَن سَبَّحَ اللّهَ کُلَّ یَومٍ ثَلاثینَ مَرَّةً دَفَعَ اللّهُ عز و جل عَنهُ سَبعینَ نَوعا مِنَ البَلاءِ أیسَرُهَا الفَقرُ .[1]

 

به نقل از سعید بن علاقه ـ :شنیدم که امیر مؤمنان، على بن ابى طالب علیه السلام ، مى فرمود:

. .. سپس ، آیا به شما خبر ندهم که چه چیز ، روزى را مى افزاید؟

 گفتند: چرا ، اى امیر مؤمنان!

 فرمود :

1-      دو نماز را با هم خواندن،  روزى را مى افزاید .

2-       تعقیب خواندن بعد از نماز صبح و عصر، روزى را مى افزاید .

3-       صله رحم، روزى را مى افزاید .

4-      جارو کردن درگاه خانه ، روزى را مى افزاید .

5-       کمک مالى کردن به برادر ایمانى ، روزى را مى افزاید .

6-      صبح زود در پى روزى رفتن، روزى را مى افزاید .

7-       استغفار، روزى را مى افزاید .

8-       امانتدارى، روزى را مى افزاید .

9-      گفتن حق ، روزى را مى افزاید .

10-   پاسخ دادن به مؤذّن ، روزى را مى افزاید .

11-   حرف نزدن در خلا (دستشویى) ، روزى را مى افزاید .

12-   حرص نداشتن، روزى را مى افزاید .

13-  سپاس گزارى از صاحب نعمت، روزى را مى افزاید .

14-  پرهیز از سوگند خوردن دروغ ، روزى را مى افزاید .

15-   وضو گرفتن پیش از غذا، روزى را مى افزاید.

16-   خوردن آنچه از سفره مى ریزد ، روزى را مى افزاید .

17-  هر کس هر روز، خدا را سى بار تسبیح[2] کند، خداوند ، هفتاد گونه بلا را از او مى گرداند ، که ساده ترینِ آنها ، تهى دستى است.



[1] - الخصال : ص 505 ح 2 ، مشکاة الأنوار : ص 230 ح 645 ، جامع الأخبار : ص 343 ح 953 ، روضة الواعظین : ص 499 وفیه «کسح القاذورات» بدل «کسح الفِنا» بحارالأنوار : ج 76 ص 314 ح 1 .

[2] - یعنی  سی بار بگوید: سبحان الله


تصمیم

وقتی تصمیم به انجام کاری گرفتی محکم آن را انجام بده.
نگذار برای فردا بمونه که اگه موند؛ امکان سست شدنت هست،امکان اینکه موفق نباشی هست.
پس با قوت و قدرت پیش برو.
یا علی

جار نزن!

کاری رو تصمیم می گیری که انجامش بدی.

شروع می کنی ولی....

وسط کار همه چی خراب میشه....


با خودت میگی:


نکنه منو بستن یا کسی سحرم کرده....


ببینید:


شما سحر نشدید شما فقط زودتر همه چی رو به همه گفتید.


امام جواد علیه السلام فرمود:


"اظهار الشیئ قبل ان یستحکم مفسدة له".

آشکار کردن(جار زدن) چیزی قبل از محکم شدنش، باعث نابودی آن می شود.


پس:


صبور باش!

 کارت رو بکن!

 وقتی به نتیجه رسیدی اونوقت به دیگران بگو.

البته اگه نگی خودشون بفهمند بهتره!!!


          

گوشه از حیای پیامبر

امیرالمؤمنین علی علیه السّلام فرمود: 

رسول خدا صلّی اللّٰه علیه و آله چون می‌خواست آب بینی یا خلط سینه خود را بگیرد سر خود را می‌پوشانید و سپس آن را دفن می‌کرد. در هنگام آب دهان انداختن نیز چنین می‌کرد. و چون می‌خواست به بیت الخلاء رود نیز سر خود را می‌پوشانید. 


رسول خدا صلّی اللّٰه علیه و آله در سفارشات خود به ابو ذر فرمود: 

ای ابا ذر، از خدا شرم بدار، که من-سوگند به خدایی که جانم به دست اوست-چون به بیت الخلاء می‌روم لباس خود را بر سر می‌کشم، زیرا از دو فرشته ای که با من هستند شرم می‌کنم.

--------

منابع:

سنن النبی: آداب و سنن پیامبر صلی الله علیه و اله  - ۱۰ آداب و سنن آن حضرت در بیت الخلاء -  صفحه ۱۰۲


             

حدیث میلاد پیامبر

حَدَّثَنَا اَلشَّیْخُ اَلْفَقِیهُ أَبُو جَعْفَرٍ مُحَمَّدُ بْنُ عَلِیِّ بْنِ اَلْحُسَیْنِ بْنِ مُوسَى بْنِ بَابَوَیْهِ اَلْقُمِّیُّ رَحِمَهُ اَللَّهُ قَالَ حَدَّثَنَا عَلِیُّ بْنُ أَحْمَدَ بْنِ عَبْدِ اَللَّهِ بْنِ أَحْمَدَ بْنِ أَبِی عَبْدِ اَللَّهِ اَلْبَرْقِیُّ قَالَ حَدَّثَنِی أَبِی عَنْ جَدِّهِ أَحْمَدَ بْنِ أَبِی عَبْدِ اَللَّهِ عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ أَبِی نَصْرٍ اَلْبَزَنْطِیِّ عَنْ أَبَانِ بْنِ عُثْمَانَ عَنْ أَبِی عَبْدِ اَللَّهِ اَلصَّادِقِ عَلَیْهِ السَّلاَمُ قَالَ : 

کَانَ إِبْلِیسُ لَعَنَهُ اَللَّهُ یَخْتَرِقُ اَلسَّمَاوَاتِ اَلسَّبْعَ فَلَمَّا وُلِدَ عِیسَى عَلَیْهِ السَّلاَمُ حُجِبَ عَنْ ثَلاَثِ سَمَاوَاتٍ وَ کَانَ یَخْتَرِقُ أَرْبَعَ سَمَاوَاتٍ فَلَمَّا وُلِدَ رَسُولُ اَللَّهِ صَلَّى اَللَّهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ حُجِبَ عَنِ اَلسَّبْعِ کُلِّهَا وَ رُمِیَتِ اَلشَّیَاطِینُ بِالنُّجُومِ وَ قَالَتْ قُرَیْشٌ هَذَا قِیَامُ اَلسَّاعَةِ کُنَّا نَسْمَعُ أَهْلَ اَلْکُتُبِ یَذْکُرُونَهُ وَ قَالَ عَمْرُو بْنُ أُمَیَّةَ وَ کَانَ مِنْ أَزْجَرِ أَهْلِ اَلْجَاهِلِیَّةِ اُنْظُرُوا هَذِهِ اَلنُّجُومَ اَلَّتِی یُهْتَدَى بِهَا وَ یُعْرَفُ بِهَا أَزْمَانُ اَلشِّتَاءِ وَ اَلصَّیْفِ فَإِنْ کَانَ رُمِیَ بِهَا فَهُوَ هَلاَکُ کُلِّ شَیْءٍ وَ إِنْ کَانَتْ ثَبَتَتْ وَ رُمِیَ بِغَیْرِهَا فَهُوَ أَمْرٌ حَدَثٌ وَ أَصْبَحَتِ اَلْأَصْنَامُ کُلُّهَا صَبِیحَةَ وُلِدَ اَلنَّبِیُّ صَلَّى اللَّهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ لَیْسَ مِنْهَا صَنَمٌ إِلاَّ وَ هُوَ مُنْکَبٌّ عَلَى وَجْهِهِ وَ اِرْتَجَسَ فِی تِلْکَ اَللَّیْلَةِ إِیوَانُ کِسْرَى وَ سَقَطَتْ مِنْهُ أَرْبَعَ عَشْرَةَ شُرْفَةً وَ غَاضَتْ بُحَیْرَةُ سَاوَةَ وَ فَاضَ وَادِی اَلسَّمَاوَةِ وَ خَمَدَتْ نِیرَانُ فَارِسَ وَ لَمْ تَخْمُدْ قَبْلَ ذَلِکَ بِأَلْفِ عَامٍ وَ رَأَى اَلْمُؤبَدَانُ فِی تِلْکَ اَللَّیْلَةِ فِی اَلْمَنَامِ إِبِلاً صِعَاباً تَقُودُ خَیْلاً عِرَاباً قَدْ قَطَعَتْ دِجْلَةَ وَ اِنْسَرَبَتْ فِی بِلاَدِهِمْ وَ اِنْقَصَمَ طَاقُ اَلْمَلِکِ کِسْرَى مِنْ وَسَطِهِ وَ اِنْخَرَقَتْ عَلَیْهِ دِجْلَةُ اَلْعَوْرَاءُ وَ اِنْتَشَرَ فِی تِلْکَ اَللَّیْلَةِ نُورٌ مِنْ قِبَلِ اَلْحِجَازِ ثُمَّ اِسْتَطَارَ حَتَّى بَلَغَ اَلْمَشْرِقَ وَ لَمْ یَبْقَ سَرِیرٌ لِمَلِکٍ مِنْ مملوک مُلُوکِ اَلدُّنْیَا إِلاَّ أَصْبَحَ مَنْکُوساً وَ اَلْمَلِکُ مُخْرِساً لاَ یَتَکَلَّمُ یَوْمَهُ ذَلِکَ وَ اُنْتُزِعَ عِلْمُ اَلْکَهَنَةِ وَ بَطَلَ سِحْرُ اَلسَّحَرَةِ وَ لَمْ یَبْقَ کَاهِنَةٌ فِی اَلْعَرَبِ إِلاَّ حُجِبَتْ عَنْ صَاحِبِهَا وَ عَظُمَتْ قُرَیْشٌ فِی اَلْعَرَبِ وَ سُمُّوا آلَ اَللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ قَالَ أَبُو عَبْدِ اَللَّهِ اَلصَّادِقُ عَلَیْهِ السَّلاَمُ :إِنَّمَا سُمُّوا آلَ اَللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ لِأَنَّهُمْ فِی بَیْتِ اَللَّهِ اَلْحَرَامِ وَ قَالَتْ آمِنَةُ: إِنَّ اِبْنِی وَ اَللَّهِ سَقَطَ فَاتَّقَى اَلْأَرْضَ بِیَدِهِ ثُمَّ رَفَعَ رَأْسَهُ إِلَى اَلسَّمَاءِ فَنَظَرَ إِلَیْهَا ثُمَّ خَرَجَ مِنِّی نُورٌ أَضَاءَ لَهُ کُلُّ شَیْءٍ وَ سَمِعْتُ فِی اَلضَّوْءِ قَائِلاً یَقُولُ:

 إِنَّکِ قَدْ وَلَدْتِ سَیِّدَ اَلنَّاسِ فَسَمِّیهِ مُحَمَّداً وَ أُتِیَ بِهِ عَبْدُ اَلْمُطَّلِبِ لِیَنْظُرَ إِلَیْهِ وَ قَدْ بَلَغَهُ مَا قَالَتْ أُمُّهُ فَوَضَعَهُ فِی حَجْرِهِ ثُمَّ قَالَ:

اَلْحَمْدُ لِلَّهِ اَلَّذِی أَعْطَانِی

هَذَا اَلْغُلاَمَ اَلطَّیِّبَ اَلْأَرْدَانِ

قَدْ سَادَ فِی اَلْمَهْدِعَلَى اَلْغِلْمَانِ

ثُمَّ عَوَّذَهُ بِأَرْکَانِ اَلْکَعْبَةِ وَ قَالَ فِیهِ أَشْعَاراً قَالَ:

 وَ صَاحَ إِبْلِیسُ لَعَنَهُ اَللَّهُ فی أَبَالِسَتِهِ فَاجْتَمَعُوا إِلَیْهِ فَقَالُوا: مَا اَلَّذِی أَفْزَعَکَ یَا سَیِّدَنَا؟!

 فَقَالَ لَهُمْ: وَیْلَکُمْ لَقَدْ أَنْکَرْتُ اَلسَّمَاءَ وَ اَلْأَرْضَ مُنْذُ اَللَّیْلَةِ لَقَدْ حَدَثَ فِی اَلْأَرْضِ حَدَثٌ عَظِیمٌ مَا حَدَثَ مِثْلُهُ مُنْذُ وُلِدَ عِیسَى بْنُ مَرْیَمَ فَاخْرُجُوا فَانْظُرُوا مَا هَذَا اَلْحَدَثُ اَلَّذِی قَدْ حَدَثَ!

 فَافْتَرَقُوا ثُمَّ اِجْتَمَعُوا إِلَیْهِ فَقَالُوا: مَا وَجَدْنَا شَیْئاً .فَقَالَ إِبْلِیسُ لَعَنَهُ اَللَّهُ:

 أَنَا لِهَذَا اَلْأَمْرِ ثُمَّ اِنْغَمَسَ فِی اَلدُّنْیَا فَجَالَهَا حَتَّى اِنْتَهَى إِلَى اَلْحَرَمِ فَوَجَدَ اَلْحَرَمَ مَحْفُوظاً بِالْمَلاَئِکَةِ فَذَهَبَ لِیَدْخُلَ فَصَاحُوا بِهِ فَرَجَعَ ثُمَّ صَارَ مِثْلَ اَلصِّرِّ [اَلصُّرَدِ] وَ هُوَ اَلْعُصْفُورُ فَدَخَلَ مِنْ قِبَلِ حِرَاءَ فَقَالَ لَهُ جَبْرَئِیلُ:

 وَرَاکَ لَعَنَکَ اَللَّهُ. فَقَالَ لَهُ :حَرْفٌ أَسْأَلُکَ عَنْهُ یَا جَبْرَئِیلُ مَا هَذَا اَلْحَدَثُ اَلَّذِی حَدَثَ مُنْذُ اَللَّیْلَةِ فِی اَلْأَرْضِ؟!

 فَقَالَ لَهُ : وُلِدَ مُحَمَّدٌ صَلَّى اللَّهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ.

فَقَالَ لَهُ: هَلْ لِی فِیهِ نَصِیبٌ ؟

قَالَ: لاَ قَالَ فَفِی أُمَّتِهِ.

 قَالَ: نَعَمْ.

 قَالَ: رَضِیتُ[1] .

ترجمه:

امام صادق علیه السّلام فرمود:

ابلیس تا آسمان هفتم راه داشت و آنگاه که عیسى علیه السّلام چشم به دنیا گشود،از سه آسمان بازماند.آنگاه که پیامبر اسلام صلّى اللّه علیه و آله به دنیا آمد،از هفت آسمان بازماند و فرشتگان شیاطین را با تیر مى‌راندند.

قوم قریش گفتند:

این قیام همان کس است که اهل کتاب از او اسم مى‌برند.عمرو بن امیه که ستاره‌شناس‌ترین مردم عصر جاهلى بود،مى‌گفت:

به ستارگان نگاه کنید که راهنماى ساکنان زمین هستند و زمستان و تابستان به کمک آنان شناخته مى‌شوند.اگر آنان فروبریزند همه موجودات نابود خواهند شد و اگر آنان هنوز استوارند و برخى ستارگان در حال سقوط‍‌ مى‌باشند،باید رخداد تازه‌اى در کار باشد.
ناگهان در صبح روز میلاد پیامبر اسلام صلّى اللّه علیه و آله همه بتان با صورت بر خاک افتادند.در شب میلاد حضرت رسول صلّى اللّه علیه و آله طاق کسرى ترک برداشت و چهارده کنگره آن فروریخت و دریاچه ساوه خشکید و دشت آن از آب پر شد و آتشکده فارس که صدها سال روشن بوده ناگاه به خاموشى گرایید.موبدان زرتشتى در رویا مشاهده کردند که شتران نیرومندى اسبان عربى را به دنبال کشیده و از رود دجله عبور کرده و در سرزمین فارس پراکنده شدند و بعد طاق کسرى از میان شکست و دجله بر آن چیره شد.
در آن شب ناگهان نورى از سرزمین حجاز بیرون زد و تا خاوران کشیده شد و بعد تخت شاهان سرنگون شد و شاهان از سخن گفتن بازماندند و دانش کاهنان ناپدید شد و سحر ساحران بى‌اثر گشت و زنان کاهن عرب از نزدیکى به همزادهاى شیطانى‌شان بازداشته شدند و قریش در بین اعراب آل اللّه خوانده شد.
امام صادق علیه السّلام فرمود: به قریش ازاین‌رو آل اللّه گفته شد که آنان در خانه خدا بودند.
آمنه،مادر پیامبر صلّى اللّه علیه و آله فرمود:

آنگاه که فرزندم به زمین افتاد،دست خود بر زمین نهاده بود و سر سوى آسمان بالا آورده و به آن خیره شد. ناگهان نورى از من پرتو افکند که همه جا را روشن نمود. و در آن روشنایى بود که صدایى به گوشم خورد: اى آمنه!تو سرور عرب را به دنیا آورده‌اى.او را محمد بخوان.آنگاه عبد المطلب آمد که او را ببیند.او سخن آمنه را شنیده بود و محمد صلّى اللّه علیه و آله را در دامن گذاشت و گفت:خداوند را سپاس که این پسر را به من ارزانى داشت؛پسرى که اندام او خوش‌پوست و در گهواره‌اش سرآمد پسران است.او را به رکن‌هاى کعبه نزدیک ساخت و بعد اشعارى درباره او خواند.
آن‌گاه ابلیس در سپاه خود شیاطین را نعره‌زنان گردآورد و گفتند: اى سرور ما تو را چه چیز نگران کرده است‌؟ ابلیس گفت: واى بر شما که از شب گذشته آسمان و زمین را به گونه‌اى دیگر مى‌نگرم.در زمین رخداد شگفت‌انگیزى است که از دوران میلاد مسیح تا امروز نظیرش مشاهده نشده است. بى‌درنگ بروید و مرا از این رخداد باخبر کنید. شیطان‌ها به هرسو رفته و در بازگشت گفتند:

که خبر تازه‌اى نبود.

ابلیس گفت: باید خود بگردم و خبر بیاورم.آنگاه او در زمین تفرج‌کنان رفت تا اینکه به حریم مکه نزدیک شد. فرشتگان را دید که اطراف شهر مکه را گرفته‌اند.قصد ورود داشت که بر او فریاد زدند و او بازگشت.سپس مانند گنجشکى درآمد و از سوى غار حرا ظاهر شد که جبرئیل او را با صداى خود بازداشت و گفت:عقب برو اى طردشده.

ابلیس گفت: اى جبرئیل!مى‌خواهم از تو چیزى جویا شوم.بگو از شب پیش تا این ساعت چه رخدادى در میان بوده است‌؟

جبرئیل فرمود:

محمد صلّى اللّه علیه و آله چشم به دنیا گشود.

شیطان گفت:آیا مرا در او نصیبى خواهد بود؟

فرمود: نه.

گفت:در امت او چطور؟

فرمود:آرى.

ابلیس گفت:خوشحال شدم.



[1] - الأمالی (للصدوق) , ج 1 , ص 285


تبریک به همه عاشقان

امروز هم یه کاری کن!

برای امام زمانت کاری کردی!

حداقل گناه نکن!


عواقب کفران نعمت + داستان

کفران نعمت قوم سبأ و سرانجام نکبت بار آن‏ها

قوم سبأ، جمعیتى داراى حکومت عالى و تمدن درخشان در سرزمین حاصل خیز یمن بودند و براى کشاورزى وسیع خود، سدهاى محکم بسیار زیادى ساخته بودند و از انواع نعمت‏ها بهره کافى داشتند، ولى بر اثر غرور و سرکشى از دستورهاى رسولان خدا، به مکافات سختى رسیدند به طورى که سرزمین آباد آن‏ها به بیابان خشک و سوزان، تبدیل شد. سرگذشت این قوم در قرآن در سوره سبأ آیه 15 تا 19 آمده است، اکنون به داستان زیر توجه کنید:

سَدیر مى‏ گوید: در محضر امام صادق علیه‏ السلام بودم، شخصى از امام صادق علیه ‏السلام پرسید: منظور از آیه (19 سوره سبأ) چیست که خداوند مى‏ فرماید:

فَقالُوا رَبَّنا باعِد بَینَ اَسفارِنا وَ ظَلَمُوا اَنفُسَهُم فَجَعلناهُم اَحادِیثَ وَ مَزَّقنا هُم مَمَزِّقٍ...؛

ولى (این قوم مغرور) گفتند: پروردگارا! میان سفرهاى ما دورى بیفکن (تا بینوایان نتوانند دوش به دوش ثروتمندان سفر کنند، و به این طریق) آنها به خود ستم کردند، و ما آنان را داستان (براى عبرت‏انگیز) براى دیگران قرار دادیم، و جمعیّتشان را متلاشى ساختیم...

امام صادق علیه‏ السلام در پاسخ فرمود: منظور از این آیه، مردمى بودند که آبادى‏ هاى به هم پیوسته و در تیررس همدیگر داشتند آبادى‏ هایى که داراى نهرهاى جارى و اموال بسیار و آشکار بود، ولى در برابر نعمت‏هاى خدا، به جاى شکر، ناسپاسى کردند، و عافیت خدا را نسبت به خود، دگرگون نمودند [چرا که خداوند در آیه 13 سوره رعد مى ‏فرماید:] انّ اللهَ لا یُغِیِّرُ بِقَومٍ حتّى یُغَیِّرُوا ما بِاَنفُسِهِم؛

همانا خداوند سرنوشت هیچ ملتى را تغییر نمى ‏دهد، مگر آن که آن‏ها خود را تغییر دهند.

آن گاه خداوند سیل عَرِم را (با شکسته شدن سدهاى آن‏ها) به سوى آن‏ها فرستاد، به طورى که همه آبادى ‏هایشان غرق در آب شده و ویران گشت، و اموالشان نابود شد، و باغ‏ هاى پردرخت و پرمیوه آن‏ها به دو باغ بى ‏ارزش با میوه ‏هاى تلخ و درختان بى‏مصرف شوره گز و اندکى درخت سِدر، مبدل گردید [چنان که این مطلب در آیه 16 سوره سبأ آمده است، و در پایان همین آیه مى‏فرماید:]

ذلِکَ جَزَینا هُم بِما کَفَروا وَ هَل نُجازِى اِلّا الکَفُورَ؛

این را به خاطر کفرشان، به آن‏ها جزا دادیم، و آیا ما جز کفران ‏کننده را به چنین مجازاتى، کیفر مى ‏دهیم؟

ویرانى سد عظیم مَأرِب به وسیله موش‏ هاى صحرایى‏

قوم سبأ از تمدن عظیمى برخوردار بودند، که پس از حکومت عظیم داوود علیه ‏السلام و سلیمان علیه‏ السلام، عظمت حکومت آن‏ها بر سر زبان‏ها افتاد. آن‏ها براى ذخیره ‏سازى آب و رونق کشاورزى، سد عظیمى به نام سد مأرب (بر وزن مغرب) در بین دو کوه بلق بنا کردند، آب فراوان، باغ هاى بسیار وسیع و زیبا، و کشتزارهاى پربرکت ایجاد کردند، از شاخسارهاى درختان آن باغ‏ها آن قدر میوه آشکار شد که مى‏ گفتند: هرگاه کسى سبدى روى سر بگذارد و از زیر آن‏ها بگذرد، پشت سر هم میوه در آن سبد مى ‏افتد و در مدت کوتاهى سبد پر از میوه ‏هاى گوناگون مى‏شود.

آن‏ها داراى قریه ‏هاى به هم پیوسته و بسیار آباد بودندولى وفور نعمت به جاى شکر و سپاس، آن‏ها را سرمست و غافل نموده بود، تا آن جا که شکاف طبقاتى عمیقى بین آن‏ها ایجاد شده بود، زورمندانشان عده‏اى را به استضعاف و استثمار کشیده بودند به طورى که این درخواست جنون ‏آمیز را از خدا نموده و گفتند: ربَّنا باعِد بَینَ اَسفارِنا؛ خدایا میان سفرهاى ما دورى بیفکن.

تا بینوایان نتوانند دوش به دوش ثروتمندان همسفر شوند منظورشان این بود که بین قریه‏ ها، خشکى باشد، و فاصله‏ ها زیاد گردد تا تهیدستان و افراد کم در آمد، و بى مرکب نتوانند مانند آن‏ها سفر کنند.

خداوند بر آن شکم ‏پرستان مغرور غضب کرد، مطابق پاره‏اى از تواریخ، موش‏هاى صحرایى به دور از انظار مردم مغرور، به دیواره سد خاکى مأرِب رو آوردند، و دیوار سد را از درون سست کردند از سوى دیگر بر اثر باران‏ هاى شدید و سیل‏ هاى عظیم، آب زیاد در پشت سد جمع گردید، ناگهان سد در هم شکست و آن همه آب به جریان افتاد و همه آبادى‏ ها و چهارپایان و کشتزارها و قصرها و خانه‏ هایشان غرق در آب شده و ویران و نابود گردید. از آن همه درختان و کشتزارهایشان، تنها چند درخت تلخ اراک و شوره گز و سِدر به جاى ماندمرغ‏ها و پرندگان خوش آواز از آن جا کوچ کردند و بوم‏ها و زاغ‏ها در خرابه‏ هاى قوم سبأ، لانه گرفتند.

قرآن در پایان چنین نتیجه مى‏گیرد:

ذلِکَ جزَیناهُم بِما کَفَرُوا وَ هَل نُجازِى الّا الکَفُورَ؛

این هلاکت را به خاطر کفرشان به آن‏ها وارد ساختیم، و آیا جز کفران‏ کننده را به چنین مجازاتى کیفر مى‏ دهیم؟!

بى اعتنایى به دعوت سیزده پیامبر

روایت شده: قوم سبأ داراى سیزده شهر آباد بودند، و در هر شهرى پیامبرى از جانب خداوند آن‏ها را به سوى خدا دعوت مى‏نمود، و به آن‏ها مى‏ گفت: از نعمت‏هاى خدا بخورید و بهره ‏مند شوید، ولى شکر خداى یکتا را به جا آورید، تا خداوند نعمتش را بر شما بیفزاید، آن خدایى که چنین شهر پاک و خوش آب و هوا و به دور از هر گونه حشرات و آلودگى‏ ها به شما عطا کرده است.

ولى آن‏ها به نصایح مهرانگیز پیامبران گوش نکردند، و بر غرور و طغیان خود افزودند، در نتیجه خداوند بر آن‏ها غضب کرد، و موش‏هاى صحرایى را به درون دیوار سد آن‏ها فرستاد، و از سوى دیگر سیل بنیان‏کن عَرِم فرا رسید، و دو باغ پربرکتشان مبدل به دو باغ ناچیز، با چند میوه تلخ و درختان شوره گز و اندکى درخت سدر گردید. آرى:

لطف حق با تو مداراها کند                       چون که از حد بگذرد رسوا کند

 

وضع فلاکت بار قوم ناشکر سبأ

در روایتى از امام صادق علیه ‏السلام نقل شده: من وقتى که غذایى را از ظرفى مى‏ خورم، ته ظرف را با انگشت و زبانم مى ‏لیسم که هیچ باقى نماند، تا آن جا که ترس آن دارم خدمتگذارم مرا حریص و آزمند بخواند، ولى این کار من به خاطر حرص و طمع نیست بلکه (به خاطر ترک اسراف است، توضیح این که:) قومى از اهالى ثرثار (همان قوم سبأ) در میان وفور نعمت زندگى مى‏ کردند، آن‏ها از مغز گندم، نان تهیه مى‏ کردند (ولى به قدرى اسرافکار و ناسپاس بودند که) با همان نان‏ها محل مدفوع کودکانشان را پاک مى‏نمودند، به گونه ‏اى که از انباشتن همین نان‏ هاى آلوده کوهى از نان به وجود آمده بود.

مرد صالحى در حال عبور، زنى را دید که با نان محل مدفوع کودکش را پاک مى ‏کند، به آن زن گفت: واى بر شما! از خدا بترسید تا مبدأ خدا بر شما غضب کند، و نعمتش را از شما بگیرد.

آن زن در پاسخ به طور مسخره‏ آمیز و مغرورانه گفت: برو بابا! گویا ما را از گرسنگى مى ‏ترسانى، تا هنگامى که ثرثار (آب پربرکت این سرزمین) جریان دارد، ما هیچ گونه ترسى از گرسنگى نداریم.

طولى نکشید که خداوند بر آن هوسبازان و رفاه ‏طلبان اسرافکار غضب کرد، آب که مایه حیات است از آن‏ها گرفته شد، قحطى زده شدند، کار به جایى رسید که همه اندوخته‏ هاى غذائیشان تمام شد و مجبور شدند که به سوى آن نان‏ هاى آلوده انباشته که مانند کوهى شده بود، هجوم ببرند، و سر صف به نوبت بایستند تا از آن نان که جیره بندى شده بود، جیره خود را برگیرند.

در مورد رابطه کفران: عمت و قحطى و فلاکت، روایات متعدد وجود دارد.

و در آیه 112 و 113 سوره نحل مى‏خوانیم:

وَ ضَرَبَ اللّهُ مَثَلاً قَرْیَةً کَانَتْ آمِنَةً مُّطْمَئِنَّةً یَأْتِیهَا رِزْقُهَا رَغَدًا مِّن کُلِّ مَکَانٍ فَکَفَرَتْ بِأَنْعُمِ اللّهِ فَأَذَاقَهَا اللّهُ لِبَاسَ الْجُوعِ وَالْخَوْفِ بِمَا کَانُواْ یَصْنَعُونَ - وَ لَقَدْ جَاءَهُمْ رَسُولٌ مِّنْهُمْ فَکَذَّبُوهُ فَأَخَذَهُمُ الْعَذَابُ وَ هُمْ ظَالِمُونَ؛

خداوند براى آنها که کفران نعمت مى‏کنند، مثلى زده است منطقه آبادى را که امن و آرام و مطمئن بوده و همواره روزیش به طور فراوان از هر مکانى فرامى ‏رسیده، امّا نعمت خدا را کفران کردند، و خداوند به خاطر اعمالى که انجام مى‏ دادند، لباس گرسنگى و ترس را در اندامشان پوشانید - پیامبرى از خود آن‏ها به سراغ‏شان آمد، اما او را تکذیب کردند، و عذاب الهى آنها را فروگرفت در حالى که ظالم بودند.

به گفته بعضى از مفسران، دو آیه فوق در مورد قوم سبأ نازل شده است.

 

براى تکمیل داستان قوم سبأ، به داستان زیر توجه کنید:

امام صادق علیه‏ السلام فرمود: پدرم (امام باقر) ناراحت مى‏ شد از این که دستش را که غذایى به آن چسبیده بود، با دستمال پاک کند بلکه به خاطر احترام غذا دست خود را مى‏مکید، و یا اگر کودکى در کنار او بود، و چیزى از غذا در ظرفى باقى مانده بود، ظرف او را پاک مى‏ کرد. و مى ‏فرمود: گناه مى‏ شود چیزى از غذا از سفره بیرون مى ‏ریزد، و من به جستجوى آن مى‏ پردازم، به حدى که خادم منزل مى‏ خندد (که چرا دنبال یک ذره غذا مى‏گردم؟) سپس افزود:

جمعیتى قبل از شما مى‏ زیستند، خداوند نعمت فراوان به آن‏ها داد، اما طغیان و ناشکرى و اسراف کردند تا آن جا که بعضى از آن‏ها به دیگران گفتند: پاک کردن محل مدفوع با سنگ که خشن است، موجب رنج است، به جاست که با نان محل مدفوع را پاک کنیم که نرم است و همین کار را کردند. خداوند بر آن‏ها غضب کرد، حشراتى کوچک‏تر از ملخ به سراغ آن‏ها فرستاد، آن حشرات آن چنان بر رزق و روزى آن‏ها مسلط شدند که همه را حتى درختان آن‏ها و هر چه را که خوردنى بود خوردند، فشار گرسنگى و کمبود غذا به جایى رسید که آن‏ها به همان نان‏ هاى آلوده (که با آن‏ها قبلاً استنجاء کرده بودند) هجوم آوردند، و آن‏ها را خوردند، و این حادثه همان است که در قرآن در دو آیه فوق(نحل - 112 و 113) بیان مى‏کند[1].

 



[1] - قصه‏ هاى قرآن به قلم روان‏ - محمد محمدى اشتهاردى‏ رحمه الله علیه


ازدواج با زنی که رابطه نداشته

سؤال:

آیا ازدواج با زنی که در عقد(موقت یا دائم) کس دیگری بوده ولی در زمان عقد وبعد از آن هیچ رابطه ای نداشته اند وبعد شوهر او وی را طلاق می دهد حرام است؟

توضیح سؤال:

زنی با آقایی ازدواج می کند و او این خانم را بدون اینکه رابطه جنسی داشته باشند طلاق می دهد. حالا این خانم می تواند با مرد دیگری بدون رعایت عده ازدواج اول، ازدواج کند؟

جواب:

ازدواج با زن مطلقه ( یا صیغه ای که مدتش تمام شده و یا بخشیده شده است) و همسرش هیچ رابطه ای با او نداشته حلال است و آن زن نیاز به نگه داشتن عده ندارد[1].



[1] - توضیح المسائل مراجع، مساله2511

             

استفاده از اموال کسی که خمس نمی دهد

سؤال:

عده ای ازفامیل های ما دارنده ی ماشین سنگین هستند. درآمدخودراازآن طریق به دست می آورندکه شایدخمش آن رانمی دهند؛ شاید عمدی شاید درحد توانشان نیست.

 نمی دانم اگرازاموال آن هااستفاده ای داشته باشیم حکم ماچیست ؟!

جواب:

1-      در صورتی که علم به واجب شدن خمس بر اموال آنها ندارید استفاده از اموال ایشان جایز است.

2-      تفحص و جستجو در خصوص اینکه خمس بر آنان واجب است یا نه برشما لازم نیست.

در ادامه استفتائی از مقام معظم رهبری مد ظله در این خصوص تقدیم می گردد:

س ۹۳۱: ما با اشخاصی معامله می کنیم که خمس نمی دهند و حساب سال هم ندارند، با آنان خرید و فروش داریم و به دیدن آنان رفته و با آنان غذا می خوریم، این مسأله چه حکمی دارد؟

ج. تصرّف در اموال ایشان برای شما اشکال ندارد.


             

ابداً اجازه نمی دهم !

آیة اللّه محمّد هادی معرفت از فضلاء حوزه علمیّه قم از دورانی که امام در عتبات تبعید بودند چنین می گوید :

یکدفعه در محضر امام خمینی رحمه الله علیه نشسته بودیم . عدّه ای از ایران آمده بودند و برای ایشان سهم امام آورده بودند . پول زیادی بود . در همان جلسه می خواستند پول را به خدمت ایشان بدهند .

آنها به امام گفتند : می خواهیم در محل یک مسجد بسازیم . اجازه بدهید مقداری از این پول را آنجا صرف کنیم .

ایشان با کمال صلابت و سختی گفتند : ابداً اجازه نمی دهم !

آنها التماس می کردند . نوعاً انسان با کسی که می خواهد پولی بدهد تند نمی شود ولی امام تند شدند .

فرمودند : جزء شئون اسلامی مسلمانان هر منطقه است که برای خودشان مسجدی بنا کنند . این از شئون اسلامی مسلمانان است . مسلمانانی که در مکانی زندگی می کنند نباید مسجد داشته باشند ؟ آیا مهری را که می خواهی داخل جیب بگذاری وبا آن نماز بخوانی باید من بخرم ؟ تو می خواهی نماز بخوانی ، باید مهرش را هم خودت بخری . در یک منطقه ای که عدّه ای مسلمان هستند نیاز به مسجد دارند . من از سهم امام چطور اجازه بدهم که شما در شئون زندگی خودتان مصرف کنید ؟

بالاخره امام به آنها پول ندادند .

آن وقت فرمودند : آری ! اگر یک منطقه ای فرض کنید بهایی نشین باشد که مسجد ساختن در آنجا برای دعوت به دین است ، تبلیغ دین است آن حسابش جداست . مثل راه امام زمان علیه السلام می شود [1].



[1] - داستان هایی از علماء - محمد تقی صرفی پور، امام در سنگر نماز : ص 91 .

             


منشور خدای کوروش یا منشور کوروش؟!

اگر چه در منشور کوروش رگه های زیبایی از احترام به حقوق بشر دیده می شود ولی بالاتر از آنچه کوروش منتشر کرده را هستی بخش کوروش یعنی پروردگار یگانه عالمیان، در قالب کتاب بزرگ قرآن منتشر کرده است.

آیا سزاوار است قوانین قرآن که از جانب خدای کوروش و امثال اوست نادیده گرفته شود ولی به قوانین بنده او یعنی کوروش توجه تام نمایند؟

فتدبر.

             


عشق زیارت امام حسین علیه السلام

عشق زیارت امام حسین علیه السلام

حَدَّثَنِی أَبِی رَحِمَهُ اَللَّهُ عَنْ سَعْدِ بْنِ عَبْدِ اَللَّهِ بْنِ أَبِی خَلَفٍ اَلْقُمِّیِّ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ عِیسَى اَلْیَقْطِینِیِّ عَنْ رَجُلٍ عَنْ فُضَیْلِ بْنِ عُثْمَانَ اَلصَّیْرَفِیِّ عَمَّنْ حَدَّثَهُ عَنْ أَبِی عَبْدِ اَللَّهِ عَلَیْهِ اَلسَّلاَمُ قَالَ :

مَنْ أَرَادَ اَللَّهُ بِهِ اَلْخَیْرَ قَذَفَ فِی قَلْبِهِ حُبَّ اَلْحُسَیْنِ عَلَیْهِ اَلسَّلاَمُ وَ حُبَّ زِیَارَتِهِ وَ مَنْ أَرَادَ اَللَّهُ بِهِ اَلسُّوءَ قَذَفَ فِی قَلْبِهِ بُغْضَ اَلْحُسَیْنِ وَ بُغْضَ زِیَارَتِهِ[1].

 

ترجمه:

پدرم رحمة اللّٰه علیه از سعد بن عبد اللّٰه بن ابى خلف قمى، از محمّد بن عیسى یقطینى، از شخصى، از فضیل بن عثمان صیرفى، از کسى که براى او حدیث گفته، از حضرت ابى عبد اللّٰه علیه السّلام، حضرت فرمودند:

 کسى که خداوند خیر را براى او اراده کرده باشد در قلبش محبّت امام حسین علیه السّلام را قرار داده و در دلش محبت زیارت آن جناب را مى‌اندازد و کسى که خداوند سوء و بدى را برایش بخواهد در قلبش بغض امام حسین علیه السّلام قرار داده و در دلش بغض زیارت آن حضرت را مى‌اندازد.

نکات روایت:

1-      منظور از اراده خیر هدایت ویژه خدای عزوجل نسبت به بنده اش است که این هدایت با وجود ظرفیت، در درون انسان تحقق می یابد. این ظرفیت به برکت ایمان انسان به خدای یگانه و اعمال نیک تحقق می یابد.

دلیل تاکید بر عبودیت و بندگی و انجام اعمال عبادی ایجاد این ظرفیت ها است.

2-      حب الحسین علیه السلام که مهمترین عنایت خدا به کسانی است که اراده خیر به آنان کردهف نشان از عظمت این عشق است. ظاهر روایت حب به تنهایی را شامل می شود و در مرتبه اعلای این حب اطاعت از حسین علیه السلام قرار دارد.

3-      حب زیارت امام حسین علیه السلام در راستا و امتداد حب الحسین علیه السلام است. البته بیان آن بعد از طرح حب الحسین خصویت ویژه زیارت را به ذهن تداعی می کند.

4-      دلیل اینکه حب امام حسین علیه السلام نشانه خیر بودن عبد تبیین شده این است که ایشان محبوب خدای تعالی است و حب محبوب های الهی نشان از عمق ارتباط عبد با مولایش یعنی باری تعالی می باشد.

 

از اینکه عاشق امام حسین علیه السلام هستید افتخار کنید شما را خدا اهل الخیر دانسته است.



[1] - کامل الزیارات , ج 1 , ص 142


             

اهم سخنان مقام معظم رهبری در جمع نخبگان علمی

 

 

 

 

حضرت آیت الله خامنه ای رهبر معظم انقلاب اسلامی[1]:

 

1-      تصویرسازی غلط و منفی و ناامید کننده از اوضاع ایران مهمترین دستور کار امروز دشمن است اما به فضل الهی تصویر واقعی کشور در مجموع، نقطه مقابل تصویرسازی نظام سلطه است.

2-      وجود دهها هزار نخبه، از یک منظر، نشانگرِ «تصویر صحیح و واقعی از کشور» و مایه خرسندی و احساس امید است، ضمن آنکه با بهره مندی از نخبگان قطعاً چارچوبهای برنامه‌ریزی برای مسائل کشور باید ارتقاء یابد و از دیدگاههای آنان استفاده شود.

3-      از نظرات نخبگان جوان، فعال، دلسوز و با نشاط و پای کار در بخش‌های مختلف از جمله نفت، استفاده و برای تبدیل اقتصاد نفتی به اقتصاد مستقل و دانش‌پایه و اقتصاد مقاومتی، برنامه ریزی شود.

4-      بهره گیری صحیح و مناسب از دانش و توانایی های نخبگان موجب پیشرفت علم در کشور و در نتیجه رسیدن به موضع عزت و اقتدار و کاهش آسیب پذیری ها خواهد شد.

5-      اگر از لحاظ علمی پیشرفت کنیم، تهدید دشمنانِ تمدنی و سیاسی و اقتصادی ما دائمی نخواهد بود و کاهش خواهد یافت.

6-      در قرون اخیر، سهم ما در جلو بردن مرزهای دانش بسیار کم بوده است و باید با استفاده از ظرفیت بالای نخبگان جوان کشور، مرزهای اکتشاف و دانش جهانی را توسعه دهیم.

7-      جوانان باید با مطالعه تاریخ، از دوران تلخ ۲۰۰ ساله قبل از پیروزی انقلاب اسلامی که به دلیل بی اعتنایی به استعدادها و نخبگان، کشور دچار عقب ماندگی شد، مطلع شوند و قدر دوران کنونی را بدانند.

8-      نخبگان مسائل مهم مانند عدالتخواهی، استقلال و آسیب‌های اجتماعی را فراموش نکنند.

9-      در حالی که جمعیت ایران حدود یک درصد جمعیت جهان است، سهم ما در تولید علم در دوران پهلوی، یک دهم درصد بود اما اکنون سهم ایران در تولید علم در دنیا به حدود دو درصد رسیده است که به این حد نیز نباید قانع بود.

10-   از زمان تأسیس دانشگاه تهران بعنوان اولین دانشگاه کشور در سال ۱۳۱۳ تا سال ۱۳۵۷ که چهل و چهار سال می شود، تعداد دانشجویان کل کشور، ۱۵۰ هزار نفر بود اما اکنون که چهل سال از پیروزی انقلاب اسلامی می گذرد، تعداد دانشجویان کشور بیش از چهار میلیون نفر است.

11-   علت عمده عقب ماندگیِ علمی و اخلاقی و سیاسی کشور در آن دوران تاریک، وجود حکمرانان بی کفایت، دنیاطلب، وابسته و بی عرضه بود که در مقابل ملت تکبر می فروختند و به فکر مصالح آنان نبودند اما در مقابل بیگانه تا کمر خم می شدند.

12-   همه ما باید به دلیل رهایی از آن دوران تلخ و پیشرفتهای کنونی، سپاسگزار نظام جمهوری اسلامی و امام بزرگوار باشیم.

13-   از یک طرف مسئولان باید جدی تر به‌دنبال تعامل با نخبگان و ارائه خدمات و رفع موانع کار آنان باشند و از طرف دیگر نخبگان نیز باید همه ظرفیت های خود را در اختیار پیشرفت کشور قرار دهند.

14-   علاوه بر حذف فیزیکی، «امحاء فرهنگی و یا مشغول کردن نخبگان به امور دیگر»، از دیگر روشهای نظام سلطه برای گرفتن این ثروت عظیم کشور است، بنابراین مسئولان و نخبگان باید هوشیار و مراقب باشند.

15-   جوان نخبه ما باید به ایرانی و مسلمان بودن، هویت ملی، آرمانها و تاریخ بسیار شرافتمندانه خود افتخار کند.

16-   یکی از برنامه های دشمن، آرمان زدایی و هویت زدایی است که همه باید مراقب و متوجه این نقطه تهاجم باشند.

17-   نخبه نباید در فضای تخصصی خود غرق شود و به مسائل جامعه همچون «استقلال، عدالت، پیشرفت و آسیب های اجتماعی» اعتنایی نداشته باشد.

18-   اگر شما نخبگی را در زیر پرچم «عدالتخواهی و استقلال و هویت ملی» انجام دهید، قطعاً ارزش آن بیشتر خواهد بود.

19-   امکانات تبلیغاتی ما مانند اوایل دفاع مقدس، اندک است اما همانگونه که در آن نبرد پیروز شدیم، به فضل الهی در این جنگ هم بدون تردید پیروز خواهیم شد.

20-   نخبه جوان ما باید در این رویارویی سنگین، وظیفه خود را برای پیروزی و سرافرازی ایران انجام دهد.

21-   حضرت آیت الله خامنه ای در جمع بندی این بخش از سخنانشان این دستور کار را برای نخبگان جوان ترسیم کردند: «تلاش علمی زیر پرچم عدالتخواهی، انحصارشکنی، ستم ستیزی و حساسیت و رسیدگی به مسائل و مشکلات مردم».

22-   در شناسایی، جذب، هدایت، ساماندهی، شنیدن سخن نخبگان و درمان کردن دردهای آنان شب و روز نشناسید.

23-   «پرهیز از روزمرگی همراه با ابتکار دائم و نوسازی روشها در بخشی که هدایت نخبگان را در بنیاد برعهده دارد»، «برنامه ریزی دقیق و صحیح برای فعالیتهای هویت بخش»، «استفاده از دفتر نمایندگی رهبری در دانشگاهها»، «استفاده از شرکتهای دانش بنیان و مراقبت درباره تنزل نیافتن ضوابط این شرکتها» از دیگر توصیه های رهبر انقلاب به مسئولان بنیاد نخبگان بود.

24-   ممکن است جوانان نخبه تجربه سطوح اول مدیریتی را نداشته باشند اما سطح مدیریتهای میانی حتماً به جوانان نخبه نیاز دارد.

25-   در چهار دهه اخیر جوانان دانشگاهی در صنایع مهم کشور نقش اول داشته اند.

26-   البته در کار دانشگاهها نقص های زیادی وجود دارد که باید رفع شود و نخبگان جوان نیز امروز برخی از آنها را بیان کردند.

27-   ارتباط متقابل و پر منفعت دانشگاه با صنعت جدی تر گرفته شود.

28-   در ارتباطات علمی نگاه به کشورهای شرق باشد؛ نتیجه نگاه به غرب جز معطلی و منت نیست.

29-   با گسترش ارتباط با صنعت و شناسایی نیازها به‌گونه ای عمل کنید که همانند برخی از کشورها، هر پایان نامه دانشجویی یک حامی از بخش خصوصی یا دولتی داشته باشد.

30-   باید نگاهمان به شرق باشد نه به غرب، ضمن اینکه نگاه به غرب و اروپا جز معطل ماندن، منت کشیدن و کوچک شدن فایده ای ندارد.

 

[1] - بیانات در جمع نخبگان علمی، ۲۵ /مهر/ ۱۳۹۷

                                                                

کمک گرفتن از گمراهان

هرگز در مسیر زندگی مؤمنانه از انسان های گمراه یاری نگیریم.

در این قضیه تفکر کنیم:

در راه کربلا، امام از عبیدالله بن حر جعفی خواست تا به لشکر و اصحاب او بپیوندد، او قبول نکرد و گفت: اسب خوبی دارم، تقدیم می‌کنم.

 امام از وی روی برگردانید و این آیه را تلاوت نمود:

«و ما کنت متخذ المضلین عضدا» [1] ؛ من هرگز گمراهان را حامی خود نمی‌گیرم[2].



[1] - کهف/سوره۱۸، آیه۵۱.

[2] -  امالی، صدوق، مجلس سی‌ام، ص۲۱۹.

                                                                        

آنچه یک مسلمان باید بداند

سؤال:

من جوانی هستم که هیچ گونه اطلاعی از مسائل دینی ندارم و بسیار عذاب وجدان دارم که چرا نتوانسته ام یاد بگیرم.
لطفا به طور خلاصه بفرمایید که :

1 - یک مسلمان چه مطالبی از دینش را باید بداند

2-  چه مطالبی را باید عمل کند

3- چه کتاب هایی را باید بخواند و بداند

4- چه کارهایی را نباید انجام دهد

5- بطور کلی مسائل و عقاید و واجبات و محرمات چیست؟

6- همچنین بهترین دعا ها و ذکر ها کدام ها هستند؟


پاسخ:

آنچه یک مسلمان باید بداند

مسلمان کسی است که در برابر خدای یکتا و هستی بخش عالم، تسلیم محض است و آنچه او می خواهد را انجام می دهد.

مسلمان با توجه به اولویت ها باید از مسائل ذیل اطلاع داشته باشد:

1-      شناخت خدای عزوجل به صورت تفصیلی

2-      شناخت دستورها الهی که شامل باید ها و نباید هایی است که خداوند متعال برای انسان ترسیم کرده است.

3-      شناخت اولیاء الهی یعنی پیامبران و امامان علهیم السلام برای اینکه آنان را الگوی زندگی کند.

4-      خودشناسی به این معنا که حقیقت و واقعیت زندگی خود، خصوصا ساحت های دنیایی و آخرتی خود را یاد بگیرد و نیازهای متناسب این ساحت ها را با باورهای دینی پاسخ دهد.

برای رسیدن به این شناخت ها چاره ای جز علم آموزی نیست که با مطالعه منابع دینی و نیز درس گرفتن از محضر علماء و اندیشمندان اسلامی میسر نیست. ممارست در یادگیری علوم اسلامی، شناخت عمیق از مسائل یاد شده را برایتان می دهد.

 

مهمترین مسائل دین

مسائل دین به چند بخش مهم تقسیم می شوند:

1-      اعتقادی که شامل مسائل توحید، نبوت، امامت ،معاد، عدل و... می شود.

2-      اخلاقی که شامل آداب، فضائل اخلاقی و رزائل اخلاقی است.

3-      عملی که به عنوان فروع دین محسوب می شود و شامل مسائلی چون:

-         احکام عبادی (عبادات)

-          معاملات (عقود وایقاعات)

-         سیاسات

-         عبادات:۱- نماز (صلوه)۲- روزه (صوم)۳- خمس۴- زکات۵- حج۶- جهاد۷- امر به معروف۸- نهی از منکر۹-تولی۱۰- تبری

-         عقود: بیع- اجاره- رهن- امانت- نکاح- قرض- وصیت- عاریه- شرکت- وقف- وکالت- جعاله- مزارعه مساقات- سلف- سلم- مضاربه

-         ایقاعات: طلاق سوگند ایلاء

-         سیاسات : قصاص- حدود- تعزیرات- دیات

مهمترین دستورات عملی

مهمترین دستورات عملی اسلامی مسائل یاد شده در بالاست و از میان اینها نمازدر صدر عبادات قرار دارد و نیز مسائلی که مربوط به حقوق مردم از جان و مال است در اولویت های بعدی قرار دارد. البته التزام به ولایت امامان علیهم السلام جزو اصلی ترین دستورات عملی است چرا که با این التزام به دستورات و رهنمود های امام سایر اعمال بر اساس آنچه خدا دستور داده شناخته می شود و احکام مربوط به آن تبیین می گردد.

کتابهای مهم

مهمترین کتاب در دین اسلام قرآن است که نظیر ندارد هم از حیث اصالت و هم از حیث اتقان و استحکام و جامعیت که بهعنوان معجزه جاودانه پیامبر اسلام مطرح است. در مراحل بعدی منابع اصیل روایی از خاندان عصمت و طهارت مهمترین منابع محسوب می شود که شامل کتب حدیثی معتبر مثل الکافی، من لا یحضره الفقیه، الاستبصار و التهذیب است. نهج البلاغه و صحیفه سجادیه و سایر منابع حدیث شیعه جزو منابع علمی قوی محسوب می شوند.

کتب مختلف در خصوص مسائل مهم یاد شده نیز بسیار زیاد است که در خصوص هر کدام که منبعی خواستید با ما در راتباط باشید تا معرفی کنیم.

بهترین دعا ها

دعاهای صحیفه سجادیه هم به لحاظ محتوا و هم به لحاظ سندی اعتباردارد و از قوت زیادی برخوردار است. البته دعای اهل البیت علیهم السلام زیاد است که مرحوم آیت الله محمد باقر ابطحی اصفهانی رحمه الله آنها را در هفت جلد تدوین کرده اند.

دعاهای ابو حمزه ثمالی، دعای شعبانیه، دعای کمیل، دعای توسل، مناجات خمسة عشر، زیارت عاشورا، دعای ندبه، دعای مجیر، دعای جوش کبیر جزو ادعیه مشهور و مهم مکتب اهل البیت علیهم السلام است.

نباید های دین

نبایدهای دین در واقع اعمال حرامی است که در اسلام تبیین شده و خطرناک ترین این گناهان که به گناهان کبیره مشهور است  و مرحوم آیت الله دستغیب رحمه الله لیست کرده اند عبارتند از:

 برابر شما می‌داند.

فهرست گناهان کبیره از نظر آیت الله سید عبدالحسین دستغیب

آیت الله سید عبدالحسین دستغیب شیرازی کتابی به نام گناهان کبیره دارد.

1-      ناامیدی از رحمت خدای تعالی

2-      ایمنی از مکر و عقاب خدا

3-      دروغ

4-      آدمکشی، کشتن کسی که خدایتعالی کشتن او را تحریم کرده و خونش را محترم دانسته مگر آن که جنبه قصاص و اجراء حدود الهی داشته باشد.

5-      عاق پدر و مادر شدن

6-      خوردن مال یتیم به ستم

7-      دروغ بستن به خدا یا رسول خداو یا به اوصیاء او

8-      فرار از جنگ

9-      قطع رحم

10-   سحر و جادوگری

11-   زنا

12-   لواط

13-   دزدی

14-   نسبت زنا دادن به زنان پاکدامن

15-   کتمان شهادت

16-   شهادت به ناحق دادن

17-   شکستن عهد و پیمان

18-   و حیف در وصیت (که عبارت است از بیش از ثلث وصیت کردن)

19-   مصرف نوشیدنی‌های الکلی

20-   ربا خوردن

21-   سحت (یعنی بهای چیزهای حرام و مزد کارهای حرام)

22-   قمار

23-   خوردن گوشت مردار و خوک و خون و گوشت هر حیوانی که هنگام ذبح نام غیر خدا بر آن برده باشند، مگر آن که ضرورت خوردن این چند چیز را ایجاب کند.

24-   کم فروشی

25-   رفتن و مهاجرت به مکانی که در آن جا انجام وظایف دینی میسر نیست.

26-   ظالم را در ظلمش کمک کردن

27-   به کمک و پشتیبانی ظالم اعتماد داشتن

28-   حقوق دیگران را بدون هیچ عذری نگهداشتن

29-   قسم دروغ

30-   تکبر

31-   اسراف

32-   خیانت در امانت

33-   غیبت

34-   سخن چینی

35-   سرگرمی به لهو و لعب

36-   سبک شمردن حج و بی اعتنایی به آن

37-   ترک نماز

38-   ندادن زکات

39-   اصرار بر گناهان کوچک.

40-   استمنا

                                                                   

با چه کسی مشورت نکنیم؟

 یک اصل ثابت و دقیق است که عبارت است از :

«باهرکسی نمی شود مشورت کرد».

 افراد سطح فکری وتوانمندیشان در هدایتگری و راهنمایی متفاوت است.

در انتخاب مشاور باید دقت کرد چرا که در صورت مشاوره نادرست، جهت زندگی ممکن است عوض شود و در دام بلا و فتنه بیفتید.

به روایت توجه کنیم:

عن رَسُولُ اَللَّهِ صَلَّى اَللَّهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ :

 یَا عَلِیُّ لاَ تُشَاوِرْ جَبَاناً فَإِنَّهُ یُضَیِّقُ عَلَیْکَ اَلْمَخْرَجَ وَ لاَ تُشَاوِرِ اَلْبَخِیلَ فَإِنَّهُ یَقْصُرُ بِکَ عَنْ غَایَتِکَ وَ لاَ تُشَاوِرْ حَرِیصاً فَإِنَّهُ یُزَیِّنُ لَکَ شَرَهاً وَ اِعْلَمْ یَا عَلِیُّ أَنَّ اَلْجُبْنَ وَ اَلْبُخْلَ وَ اَلْحِرْصَ غَرِیزَةٌ وَاحِدَةٌ یَجْمَعُهَا سُوءُ اَلظَّنِّ[1].

ترجمه:

از رسول خدا صلّى اللّٰه علیه و آله و سلّم نقل شده است که فرمودند:

 اى على!

 با ترسو مشورت مکن زیرا مورد درآمد و روزى را بر تو تنگ مى‌کند

 و با بخیل و آزمند به شور منشین به خاطر آنکه تو را از مقصد و هدفت باز مى‌دارد

 و حریص را مشاور خود قرار مده  زیرا سوء و زشتى عاقبت کار را از نظرت محو کرده و آن را مزیّن مى‌نماید. اى على !

بدان که ترس و بخل و حرص یک غریزه و طبیعت بوده که جامع آنها سوء ظن مى‌باشد.



[1] - علل الشرایع , ج 2 , ص 559

                                                             

خودمان را در اختیار دشمن قرار ندهیم

قَالَ اَلصَّادِقُ عَلَیْهِ السَّلاَمُ :


 مَنْ لَمْ یَکُنْ لَهُ وَاعِظٌ مِنْ قَلْبِهِ وَ زَاجِرٌ مِنْ نَفْسِهِ وَ لَمْ یَکُنْ لَهُ قَرِینٌ مُرْشِدٌ اِسْتَمْکَنَ عَدُوَّهُ مِنْ عُنُقِهِ[1].


امام صادق(علیه السّلام)فرموده است:

هر کس براى او اندرز دهنده‌یى از دلش نباشد و بازدارنده‌یى از خواهشهاى نفسى نداشته باشد و براى او همنشینى که راهنمایش باشد، نباشد،گردن در اختیار دشمن خود(شیطان)نهاده است.


نکته:


از این سخن نورانی استفاده می شود که اگر کسی در درون خود دغدغه ای برای مانع شدن از گناه و معصیت نداشته باشد و یا کسی که او را راهنمایی کند در زندگی نداشته باشد، امکان دارد در دام دشمن خود بیفتد.

مهمترین دشمن انسان نفس اماه است و دیگری شیطان و هر دو اینها در نابودی انسان کافی است.

پس دلمان را زنده نگه داریم و نسبت به گناه حساس باشیم و نیز در زندگی رفیقی که به ما تذکر دهد و از بدیها دورمان کند و به خوبیها راهنمایی کند داشته باشیم.


[1] - روضة الواعظین , ج 2 , ص 420