با جماعتی روبرو هستیم که از آخوند جماعت متنفرند اما بشدت به روحانی و خاتمی ارادت دارن.
هم ولایت فقیه رو قبول ندارند هم شعارشان یارامام بودن هست .
به این جماعت می گویند: دوزیست سیاسی
با جماعتی روبرو هستیم که از آخوند جماعت متنفرند اما بشدت به روحانی و خاتمی ارادت دارن.
هم ولایت فقیه رو قبول ندارند هم شعارشان یارامام بودن هست .
به این جماعت می گویند: دوزیست سیاسی
طبق آیه شریفه « وَتَعَاوَنُواْ عَلَى الْبرِّ وَالتَّقْوَى وَلاَ تَعَاوَنُواْ عَلَى الإِثْمِ وَالْعُدْوَانِ[1]» در نیکوکاری و پرهیزگاری یکدیگر را کمک کنید نه در گناه و تجاوز ، مشارکت مردم در اموری که نیکی و تقوا را رقم بزند ضروری می نماید. نیکی یعنی اقدامی در جهت منافع دنیوی و اخروی شخصی و نوعی و تقوا یعنی ایجاد روحیه ای در درون که جلوی نافرمانی دستورات خداوند را بگیرد و افراد را پایبند به ارزش های الهی کند.
در بخش دوم آیه هر گونه اقدامی برای معصیت کردن و ایجاد دشمنی نکوهش شده است.
برخی در مشارکت های مدنی و انتخابات قصد حضور ندارد و عدم حضور خود را یک ارزش تلقی می کنند. وقتی پای صحبت های این طیف از مردم می نشینیم دلایلی را مطرح می کنند:
1- من هیچ کدام از این کاندیداها را نمی شناسم.
2- همه اینها دروغگو هستند و نمی توانم اعتماد کنم.
3- آنهایی که تا به حال آمده اند چه گلی به سرما زدند که کاندیداهای جدید به سر ما بزنند.
4- اینها به دنبال کاسبی هستند.
5- طرز فکر اینها را قبول ندارم و...
موارد یاد شده غالبی است و در بین آنها گزینه اول تا سوم پر تکرار می باشد.
نقد دیدگاه ها:
نقد دیدگاه اول:
عدم شناخت، به مطالعه نکردن و بررسی ننمودن تفکرات و اندیشه و عملکرد افراد بستگی دارد. در این صورت شخص باید اقدام به شناخت پیدا کردن کند و از افراد مطلع پرسش نماید. چنانچه به این نکته آیه شریفه «فاسئلوا أهل الذکر إن کنتم لا تعلمون[2]» ، از آگاهان بپرسید اگر نمی دانید، اشاره دارد .
بی تفاوتی و تساهل در این قضیه عذری را برای انسان نمیآورد و فردای قیامت پرودگار عالم درباره اینکه چرا تحقیق نکردید عتاب خواهد کرد.
اگر کسی بگوید که من توان شناخت ندارم باید در عقل او تردید کرد چون با وجود ابزارهای شناختی موجود دلیل موجهی یافت نمیشود.
نقد دیدگاه دوم:
این ادعا اگر مستند نباشد خود دروغگویی است. غالب افراد این دیدگاه را وقتی پیدا می کنند که یک اشتباهی و یا خطایی را از خود کاندیدا می شنوند و یا از کسانی که با او خصومت دارد شنیده می شود. اگر از خود کاندیدا این دروغ را دیده باشند می توانند اعتماد نکنند، اما از دیگران شنیدن و بدون مدرک و سند پذیرفتن نهایت بیعقلی است. چه بسا چنین افرادی دچار موج عوامفریبی شده باشند.
نقد دیدگاه سوم:
این دیدگاه هم بدون مستندات عین دروغگویی و تهمت زدن محسوب می شود. اگر واقعا فرد با ادله و براهین به این نتیجه رسیده باشد نباید به کاندیدا اعتماد کند.
نقد دیدگاه چهارم:
طرز فکر کاندیداها معمولا بر محور دین و وطن دوستی میچرخد که هر دو در کنار هم ارزشمند است. اگر طرفداران این دیدگاه مخالف با دین هستند و با این رویکرد قصد مشارکت ندارد باید بدانند که حد اقل برای حفظ کیان مملکت باید مشارکت کنند؛ زیرا با عدم مشارکت تنها کسی که سود می برد دشمن ملت است. وقتی با عدم مشارکت ، کشور از حیث طرفداری مرتبهاش پایین بیاید، دشمن متوجه تفرقه در صفوف ملت شده و از این راه وارد مرحله نفوذ می شود.
اگر خدای نکرده دشمن بتواند رخنه پیدا کند عواقب بد آن مثل ،جنگ، قتل ،غارت، بی حرمتی به ناموس، به یغما بردن ثروت مملکت و ... دامن کسانی را خواهد گرفت که مشارکت نداشته اند و این جزو خیانت های بزرگ محسوب می شود.
عدم مشارکت در انتخابات چون در صد حمایت از ارزش های الهی و انسانی را پایین می آورد و خود این زمینه گشترش ضد ارزشها در جامعه شده و در نتیجه باعث خصومت اعضای جامعه با هم میشود و از طرفی انگیزه دشمنی دشمنان را علیه ملت بیشتر می کند، از نوع کمک به گناه و ایجاد دشمنی محسوب می شود.
متاسفانه در طول تاریخ برخی از مردم در حمایت ها و جانبداری های اجتماعی و سیاسی خود روی « فرد» تاکید می کردند و الآن هم این تفکر وجود دارد.
دلیل عمده این نوع از جانبداری را می تواند از دو جهت بررسی کرد:
1- نبود قدرت تشخیص کافی
2- حرکت های دماگوژیستی یا عوام فریبانه رهبران
خطر هر دو جهت برای به خطر افتادن مردم و یک کشور و یا یک نظام حاکمیتی بسیار زیاد است. مردم اگر سطح آگاهی و معرفتی کافی نداشته باشند با وزش هرگرایشی تمایل به جهت آن پیدا می کنند و این یعنی تایید گرایش انحرافی و کمک به نابودی خود.
رفتار «دماگوژیست»ی رهبران در واقع استفاده از فریب و دروغ و سیاه نمایی و دادن وعده های تو خالی باعث دلسرد شدن مردم نسبت به حاکم و تز حاکمیتی او می شود.
بهترین راه برای رویارویی با این دو خطر بزرگ ترویج فرهنگ « حق گرایی» است.
حق گرایی یعنی آنچه خدا آن را ارزش قرار داده است را بپذیریم. راه رسیدن به این مرتبه از بلوغ فکری، انس با بزرگترین معیار تشخیص حق و باطل یعنی معارف قرآن و عترت است. منابعی که به دلیل وحیانی بودن دستخوش تحریف احدی قرار نگرفته است.
به باور ما هرکه در زندگی از قرآن و عترت بهره مندی بیشتری داشته باشد، سطح تشخیص حق و باطل او زیاد خواهد بود. البته در این مسیر از یک چیز نباید غافل بود و آن برداشت ها و قرائت های شخصی از دین است که خطر بزرگ انحراف را می تواند بیافریند ولی اگر شخص با معیارهای علمی صحیح دست به بهره مندی از « ثقلین» بزند آن « هدایت خاصه» الهی نصیبش خواهد شد.
با توجه به آنچه ذکر شد نقش علمای دین در ایراد سخنرانی، نوشتن، برگزاری نشستهای تبیینی، برای گشترش معارف ثقلین، سنگین تر جلوه می کند. از طرفی حاکمیت باید در سیاستهای کلان کشور طوری برنامه ریزی کند که همه چیز بر اساس حق گرایی اجرایی شود.
این یاد داشت بنا ندارد که حمایت مردم از یک فرد را کلا زیر سؤال ببرید بلکه تاکید می دارد که حمایت باید با نگرش حق گرایانه باشد.
هرکس بیشترین شباهت را به معیارهای داشته باشد باید از او حمایت کردو از او دفاع نمود.
در بین رهبران عالم معصومین علیهم السلام به دلیل اینکه کوچکترین رفتارشان بر اساس حق بوده می توانند خودشان معیار حق قرار بگیرند مثل مولا امیر المؤمنین علیه السلام که رسول گرامی اسلام درباره ایشان فرمود:
«أَنْتَ مَعَ الْحَقِّ وَالْحَقُّ مَعَکَ حَیْثُ مَا دَارَ[1]» «تو با حق هستى و حق با تو است؛ هر کجا که باشی».
[1] - تاریخ مدینة دمشق ج20، ص361،
سند تحول بنیادین آموزش و پرورش به مثابه سند تحول راهبردی نظام آموزش و پرورش در افق چشمانداز بیست ساله جمهوری اسلامی ایران است که طبق منویات مقام معظم رهبری در سال91 به تصویب شورای عالی انقلاب فرهنگی رسید و به دستگاه های مربوطه جهت اقدام ابلاغ شد.
برخی از ویژگیهای این سند:
1- هماهنگی با فرهنگ ایرانی- اسلامی
2- استحکام دربرابر نفوذ فرهنگی دشمن
3- توجه به ارزشهای بنیادین اسلامی
4- توجه به اهداف راهبردی نظام جمهوری اسلامی ایران
5- مبتنی بر آرمان های بلند نظام اسلامی
6- ترسیم ایرانی توسعه یافته با جایگاه اول اقتصادی، علمی و فناوری در سطح منطقه با هویتی اسلامی انقلابی، الهام بخش جهان اسلام همراه با تعاملی سازنده و
مؤثر در عرصه روابط بین الملل
نقد:
متاسفانه دولت اصلاحات آقای حسن روحانی به جای اینکه به این سند ملی بها دهد و روی آن تاکید کند با مخفی کاری و اقدام غیر قانونی سند2030 یونسکو را امضا کرده که نشان از بی اعتمادی این دولت به نیروهای خودی و توجه به استکبار و بازکردن پای استعمار در کشور است.
در ادامه می توانید سند ملی تحول بنیادین آموزش و پرورش را دانلود نمائید.
روی عکس کلیک کنید
در بین جملات منتقدین جریان اصول گرا از واژه هایی چون پوپولیستی، پولیست استفاده می شود که منظور این توده متهم کردن کاندیدای اصول گرا به عوام فریبی است. درحالی که بین عوام فریبی و پوپولیست[1] که ترجمه دقیق آن عوام گرایی تفاوت فاحش وجود دارد.
برای اینکه بهتر فرق بین دو عنوان یاد شده آشکار شود به ویژگیهای دو دیگاه اشاره می کنیم:
عوام فریبی
عوام فریبی در برگردان واژه دماگوژی (به انگلیسی: Demagogue) و (به فرانسوی: Démagogie) است.
در اصطلاح به گمراه کردن مردم از طریق دادن وعدهها و شعارهای دروغین اشاره میکند و دماگوگ یا عوام فریب کسی است که با ادعا و دروغ و وعدههای بیپایه و اساس با تحریف حقایق سعی میکند مردم را به سوی خود بکشد و موافقت و پشتیبانی آنان را جلب کند.
عوامفریبی آن است که شخصی به جای استدلال و اقامهٔ برهان برای اثبات یک عقیده، سعی میکند از راه تحریک احساسات و هیجانهای جمعی و توسل به عواطف و جوّ حاکم، نوعی تصدیق جمعی نسبت به نتیجهٔ مطلوب خود به دستآورد، به شیوهای که تک تک مردم چنین بیندیشند که آنها با پذیرش عقیده، به نوعی یگانگی با گروه رسیدهاند و این یگانگی به آنها امنیت و قدرت میدهد و اگر کسی با عقیدهٔ جمع مخالفت کند، از آن روح امنیت و قدرت محروم خواهد شد.
1- در عوامفریبی، شخص گروه زیادی از مردم را مخاطب قرار داده، با بیاناتی هیجانآور و شورانگیز، احساسات و عواطف آنان را تحریک میکند و با تکیه بر همین شور و هیجان عوام، آنها را نسبت به نتیجه و مدعای خود متقاعد میکند.
2- در عوامفریبی، گاه برای افزایش تأثیر روی تکتک افراد، از وسایل دیگری همچون برافراشتن پرچمها، نواختن موسیقی مناسب کمک گرفته میشود.
3- شیوه غیرمستقیم، مبتنی بر تحریک عواطف مخاطبان در رابطه با استدلال نیست؛ بلکه در آن از شگردهای مختلف دیگری برای برانگیختن روحیه جمعی هر یک از افراد استفاده میشود. در اینجا مخاطب، تکتک افرداند، نه توده مردم. مثلاً در یک کتاب یا مقاله، مطلب چنان به فرد تلقین میشود که میپندارد تمام کسانی که در راه رشد و پیشرفت میباشند، آن را پذیرفتهاند و نپذیرفتن آن، جاماندن از کاروان دانش و پیشرفت است.
4- حربه اصلی عوامفریبی، این احساس درونیاست که هر کس میخواهد مورد تحسین دیگران قرار گیرد و بر ارزش و احترامش افزوده شود. این احساس گاه باعث تمایل افراد به تشبه به افراد مشهور میشود. تهیهکنندگان تبلیغات و آگهیهای تجاری از این روحیه حداکثر استفاده را میکنند؛ مانند پوستری که در آن شخصیت معروفی را در حال نوشیدن چای مخصوصی نشان میدهد. افزون بر این، سعی میشود میان کالای مورد تبلیغ و امور مورد علاقه مخاطب، ارتباط برقرار شود؛ بنابراین در تبلیغات تصویری، در ضمن تبلیغ یک کالا، صحنههایی از طبیعت یا صحنههای مهیج ورزشی استفاده میشود.
5- عوامفریبی مخصوص تبلیغات نیست؛ بلکه به ویژه در جهان سیاست مورد استفاده قرار میگیرد.
عوام گرایی
1- عَوامگرایی یا پوپولیسم (به فرانسوی: Populisme) آموزه و روشی سیاسی است در طرفداری کردن یا طرفداری نشان دادن از حقوق و علایق مردم عامه در برابر گروه نخبه.
2- این نظریه خواست و نیروی مردم راجدا از حزبها و نهادهای موجود پیش می برد.
3- عوامگرایی خواست مردم را عین حق و اخلاق میداند و بر آن است که میباید میان مردم و حکومت رابطهٔ مستقیم وجود داشته باشد. هم چنین با ایمانی ساده فضایل مردم را در برابر منش فاسد طبقهٔ حاکم یا هر گروهی که موقعیت سیاسی و منزلت اجتماعی برتر داشته باشد قرار میدهد و میستاید.
4- یکی از ویژگیهای عوامگرایی یافتن «توطئههای ضد مردمی» در هر جاست و این برداشت معمولاً به دشمنیهای نژادی و قومی دامن میزند.
5- نظریهٔ عوامگرایی فلسفی بر آرای هربرت شیلر و بر این فرض اولیه مبتنی است که عامهٔ مردم را افرادی ناآگاه، منفعل و ضعیف میپندارد.
6- پوپولیسم دارای چند ویژگی کلی به شرح زیر است:
- جلب پشتیبانی مردم با توسل به وعدههای کلی و مبهم، و معمولاً با شعارهای ضد امپریالیستی.
- پیشبرد اهداف سیاسی، مستقل از نهادها و احزاب موجود، با فراخوانی تودهٔ مردم به اعمال فشار مستقیم بر حکومت.
بزرگداشت و تقدیس مردم یا خلق، با اعتقاد به اینکه هدفهای سیاسی باید به اراده و نیروی مردم و جدا از احزاب یا سازمانهای سیاسی پیش برود.
نظر اسلام
از منظر اسلام هر دو جریان خطرناک است. اسلام بر تحقق عدالت اجتماعی با مشارکت عمومی آن هم بر اساس ارزشهای اسلامی و احیای حق و رویارویی با باطل تاکید دارد و اگر کسی بخواهد در برابر یک جریان سیاسی بایستد باید با دعوت مردم به حق و ارئه برنامه منطقی و خالی از دروغ و فریبف اقدام نماید و الا این حرکت حرکتی فریبنده و گول زننده محسوب می گردد.
مردم باید بصیر شوند و حق و باطل را از هم تشخیص دهند و با مشارکت حد اکثری کسی که منادی حق است را حمایت و یاری نمایند.
تهیه و تنظیم از:
محمد علی فتحی
مدرس حوزه و دانشگاه
یکی از خطاهای بسیار خطرناک که ممکن است فرد به آن مبتلا شود کمک به کسانی است که گناه و معصیت را انجام می دهند.
گناه یعنی سرپیچی از فرمان خدای عز و جل .
این سرپیچی فقط حدود زندگی فرد را تحت تاثیر قرار نمی دهد بلکه دامنه تخریب برخی گناهان، به دنیا که هیچ به عالم ملکوت می رسد چنانچه بوی متعفن دهان دروغگو به آسمانها رفته و فرشتگان را آزار می دهد و هفتاد هزار فرشته او را نفرین می کنند.
در روایتی از رسول گرامی اسلام می خوانیم:
الْمُؤْمِنُ إِذَا کَذَبَ مِنْ غَیْرِ عُذْرٍ لَعَنَهُ سَبْعُونَ أَلْفَ مَلَکٍ وَ خَرَجَ مِنْ قَلْبِهِ نَتْنٌ حَتَّى یَبْلُغَ الْعَرْشَ وَ یَلْعَنُهُ حَمَلَةُ الْعَرْشِ وَ کَتَبَ اللَّهُ عَلَیْهِ لِتِلْکَ الْکَذِبَةِ سَبْعِینَ زَنْیَةً أَهْوَنُهَا کَمَنْ یَزْنِی مَعَ أُمِّه[1
ترجمه:
مؤمن هر گاه بدون عذر دروغ بگوید هفتاد هزار فرشته او را لعنت مىکنند و از درونش بوئى خارج مىگردد که تا عرش مىرسد و حاملان عرش او را لعنت مىنمایند، خداوند براى آن گناه هفتاد زنا براى او مىنویسد که پستترین آنها زنا با مادرش مى باشد.
حمایت از افرادی که گناهان فاحش و آشکاری را انجام می دهند در واقع تایید آن گناه محسوب می شود. نتیجه این حمایت این است که « ضد ارزش» به صورت آرام تبدیل به « ارزش» می گردد.
در این بین نقش حمایتی عالمان و دانشمندان از گناه کاران مخرّب تر است چون توده مردم معمولا متأثر از اینان هستند و زود سخن آنها را باور می کنند.
قرآن کریم در آیه شریفه3 از سوره مائده می فرماید:
وَ لا تَعاوَنُوا عَلَى اَلْإِثْمِ وَ اَلْعُدْوانِ وَ اِتَّقُوا اَللّهَ إِنَّ اَللّهَ شَدِیدُ اَلْعِقابِ [2].
ترجمه:
و در هر کار خیر و تقوا یکدیگر را یاری دهید و بر گناه و تجاوز همکاری نکنید ، و از خدا پروا نمایید ، که همانا خداوند سخت کیفر است.
این آیه صراحتا هر گونه اقدامی را که باعث حمایت از جریان گناه شود نکوهش می کند.
با توجه به آنچه عرض شد ما می توانیم یکی از معیارهای تشخیص شخصیت افراد را میزان حمایت او از گناه و گناهکارن قرار دهیم.
با توجه به اینکه الان در انتخابات ریاست جمهوری قرار داریم با معیار قرار دادن آنچه گفته شد، می توانید اصلح را تعیین نمایید.
محمد علی فتحی
نظررهبر انقلاب اسلامی درباره سند 2030 سازمان ملل و یونسکو :
- این سند و امثال آن، مواردی نیستند که جمهوری اسلامی ایران تسلیم آنها شود، و امضای این سند و اجرای بی سر و صدای آن قطعاً مجاز نیست و به دستگاههای مسئول نیز اعلام شده است.
- به چه مناسبت یک مجموعه به اصطلاح بین المللی که تحت نفوذ قدرتهای بزرگ نیز قرار دارد، به خود حق می دهد که برای ملتهایی با تاریخ و فرهنگ و تمدن گوناگون، تکلیف معین کند
ایرادات سند2030 یونسکو
1- این سند بر اساس سبک زندگی غربی طراحی شده است.
2- سندی است تک قطبی که همگان را دعوت به یکسانی با محوریت آمریکا می کند.
3- باعث تسلط استعمار بر فرهنگ و علم و قدرت ملل می شود.
4- باعث نفوذ دشمن بر عرصه های مختلف کشورمان می شود.
5- در برنامه این سند بحث تغییر جهان ما مطرح است که به صورت مرموز آمیزی تغییر در نظام اسلامی را رقم می زند.
6- این سند یه نوع بی احترامی به ملل اسلامی است و عملا بر ناکارآمدی نظام آموزشی اسلامی تاکید دارد.
7- طبق این سند کشور ها نمی توانند هر درسی را در کتابهای درسی بگنجانند و باید برخی از دروس که مربوط به فرهنگ ودین کشور هست را تغییر دهند.
8- با وجود سند تحول بنیادین آموزشوپرورش که در سال 91 رونمایی شد نیازی به سند نداریم.
9- براساس اصل یکصد و بیست و پنجم قانون اساسی هرگونه ایجاد تعهد برای کشور در مجامع بینالمللی نیاز به تصویب مجلس شورای اسلامی دارد که متاسفانه دولت ندبیر و امید خود سرانه آن را قبول کرده و به اجرا گذاشته است.
10 - در سند 2030 در ظاهر عبارت خوبی مانند آموزش و توسعه پایدار به کار برده شده، اما آنچه که از نتیجه عملی آن به دست میآید تغییر باورهای مردم و هماهنگ کردن نسل آینده با سیاستهای نظام سلطه سرمایهداری تحت عنوان نظم جهانی است.
11-با توجه به محور بودن تساوی جنسیتی و حقوق بشر و سبک زندگی غربی در سند 2030، نگرانی مهمتر این است که دادن اینگونه تعهدات بینالمللی بدون تصویب در مراکز تصمیمگیری و قانونگذاری کشور، خود زمینهساز فشارهای بینالمللی و تصویب قطعنامههای سازمان ملل علیه ملت ایران به بهانههای حقوق بشری خواهد شد و بر مبنای همین تعهدات عدهای وطنفروش اقدام به نوشتن نامه به رئیسجمهور آمریکا میکنند و از او میخواهند تحریمها را علیه ملت ایران تشدید کنند، همانند آنچه که طراحان و حامیان و سران فتنه 88 در آن سال در نامه به اوباما و در چند هفته اخیر با نامه نوشتن به ترامپ انجام دادند.
12- خصوصیسازی مدارس را نیز باید در جهت اجرای همین سند2030 ارزیابی کرد. رئیسجمهور سال 94 در آیین نکوداشت مقام معلم تاکید میکند «آموزش و پرورش باید به تدریج و گام به گام از حالت دولتی بودن خارج شود». در حالی که خصوصیسازی آموزشی و سلب اختیار از دولتها و حاکمیت کشورها که توسط میلتون فریدمن اقتصاددان آمریکایی پیشنهاد شده، مهمترین ویژگی سند آموزشی2030 دیکته شده از سوی یونسکو و در راستای اهداف نظام سرمایهداری جهانی است و مهمترین دستاورد آن نفوذ جریانها و منابع روشنفکری و سکولار در فضای آموزشی و تربیتی کشور بر مبنای آموزههای غربی است. این هدف آشکارا در کتابچههای راهنمای یونسکو با عنوان «آموزش همگانی جهانی» به چشم میخورد. به همین دلیل است که برخی تئوریسینهای دولت یازدهم علنا اعلام میکنند «دوره آموزش و پرورش ایدئولوژیک به پایان رسیده است.»!
13- بحث «عدالت جنسیتی آموزشی» که در این سند آمده بر یکسانی افراد بشر از دو جنس مؤنث و مذکر تاکید دارد و این نه عقلانی است و نه اسلامی.
14- در این سند حتی یک بار از خدا و دین سخنی نیامده است.
15- بیشتریک کلمات پر تکرار ،جنسیتی، جنسی و زن بوده است.
نکته مهم:
انچه ذکر شد برابر سندی است که ذیلا ملاحظه می کنید. این سنددر کشور ماترجمه شده است و یافته های من بر اساس آن بوده است.
نرم افزار اندرویدی سند 2030 را با کلیک روی عکس دانلود کنید:
✅روشن کردن کذب جریان اصلاح طلب و تاثیر آن بر روند انتخابات
خدای عزوجل می فرماید:
فَقُطِعَ دَابِرُ الْقَوْمِ الَّذِینَ ظَلَمُوا وَالْحَمْدُ لِلَّهِ رَبِّ الْعَالَمِینَ.
ترجمه:
ﺩﺭ ﻧﺘﻴﺠﻪ ﺭﻳﺸﻪ ﻛﺴﺎﻧﻰ ﻛﻪ [ ﺑﻪ ﺁﻳﺎﺕ ﻣﺎ ﻭ ﺑﻪ ﻣﺮﺩم ] ﺳﺘﻢ ﻭﺭﺯﻳﺪﻧﺪ ، ﺑﺮﻳﺪﻩ ﺷﺪ ؛ ﻭ ﻫﻤﻪ ﺳﺘﺎﻳﺶ ﻫﺎ ﻭﻳﮋﻩ ﺧﺪﺍ ﻣﺎﻟﻚ ﻭ ﻣﺮﺑﻰ ﺟﻬﺎﻧﻴﺎﻥ ﺍﺳﺖ .(الأنعام:۴۵)
نکات:
۱. دروغ علاوه بر اینکه ذاتا منفور است خود به خود نفرت زا هم هست.
۲. بیان دروغ های جریان مقابل با مستندات قوی می تواند عموم مردم را روشن کرده و منزلت آنها را در دلها پایین بیاورد.
۳. حرکت روشنگری باید خالصانه با بیان قوی و با رعایت نهایت ادب و تقوا باشد.
۴. استفاده از فضای ارتباطی موجود با حضور بصیران می تواند در این روشنگری ما را یاری کند.
۵. نقد اندیشه و تفکرات جریان مقابل با ادله عقلانی و وحیانی غیرت دینی مردم را به جوش آورده و خود به خود مشارکت مردمی را در حذف جریان
مستقر رقم می زند.
حدث بالمدینة أمر؟
فقال: أصلحک الله ولی المدینة وال فغدا الناس یهنؤونه،
فقال: إن الرجل لیغدی علیه
بالامر یهنئ به، وإنه لباب من أبواب النار[1].
ترجمه:
نزد امام باقر علیه السلام در مدینه جلوی منزلش بودیم که حضرت مشاهده کرد مردم گروه گروه حرکت می کنند.از کسی که نزدش بود پرسیدند:
در مدینه اتفاقی افتاده؟
عرض کرد: خدا امرتان را به صلاح دارد به حکمرانی مدینه والیی گماشته شده و مردم صبح زود برای تبریک ورودش می روند.
حضرت فرمود:
"مرد صبح می کند که تبریک به آنکس بگوید در حالی که او دری از درهای آتش است".
نکته:
1. هر حرکتی جمعی دلیل بر حقانیت و مثبت بودن آن نیست.
2. استقبال از کسی که ظلم می کند و یا گماشته ظالم است خود ظلم است.
3. والی ستمگر باب ورود به آتش است.
خوش گمانی در روزگار فتنه و فساد وفریب،باعث ضرر است
امیرمؤمنان على علیهالسلام فرمود:
«... اذَا اسْتَوْلَى الْفِسادُ عَلَى الزَّمانِ وَاهْلِهِ فَاحْسَنَ رَجُلٌ الظَّنَّ بِرَجُلٍ فَقَدْ غَرَرَ[1]»
ترجمه:
... هرگاه فساد و تبهکارى بر روزگار و اهلش چیره شد، اگر مردى به مرد دیگرى خوش بین باشد، فریب خورده و نادانى کرده است.
آقای حمیدروحانی می گوید:
سازمان منافقین در سالهاى قبل از پیروزى انقلاب، کوشش فراوانى کردند تا نظر امام خمینى قدس سرّه را به خود جلب کنند ازجمله فردى به نام حسین روحانى را به نجف فرستادند او طى یک ماه به طور مداوم و روزى یک تا یک و نیم ساعت خدمت امام مىرسید و با بیان آیات قرآن ونهج البلاغه به تبیین مواضع سازمان مىپرداخت و برخى از کتابهاى سازمان را نیز در اختیار امام گذاشت به این امید که امام آنها را تأیید کند ولى آن عالم ربّانى پس از شنیدن سخنان نماینده منافقین ومطالعه کتابها پاسخ مىدهد که من هنوز به نظر نهایى درباره شما نرسیدهام و باید با افراد مطلع دیگرى گفتگو کنم.
منافقین که از این راه طرفى نبستند، نزد علما و روحانیون مبارزى که با امام رابطه داشتند رفتند و از آنها خواستند که با تلگراف و نامه از امام بخواهندکه سازمانشان را تأیید کند و آنها نیز چنین کارى را انجام دادند و سیل سفارشها و درخواستها امام را تحت فشار قرار داد، ولىدست پرورده قرآن ونهج البلاغه دربرابراین فشارها وجوسازیهامقاومت کرد و با بصیرت و آگاهى خاص خود به این سازمان خود فروخته- که بعدها ماهیت پلیدش براى همه روشن شد- اعتماد نکرد[2].
نمونه تاریخی:
روایت شده است که اسماعیل، فرزند امام ششم مىخواست، مقدارى پول در اختیار شخصى (شرابخوار) بگذارد تا برایش تجارت کند. در این باره با پدرش، مشورت کرد. امام علیهالسلام فرمود: فرزندم! آیا نشنیدهاى که این مرد شراب مىنوشد؟ عرض کرد: مردم این گونه مىگویند. حضرت فرمود: این کار را نکن. (پول خدو را به او مسپار) اسماعیل، اندرز پدر را نپذیرفت وسرمایه خود را به او سپرد و مرد نیز براى تجارت به یمن رفت. پس از باز گشت، نه تنها سودى به اسماعیل نپرداخت، بلکه سرمایهاش را نیز پس نداد (ودر اثر حسن ظن اسماعیل به فرد بدکار، زیان دید)[3].
دلیل اینکه نباید در روزگار فساد حسن ظن به افراد داشت این است که :
متاسفانه غالب مردم بر اساس رفتار اجتماعی و آنچه که درجامعه به صورت ارزش در آمده ولو در نزد خدای تعالی بی ارزش باشد زندگی می کنند.
خصوصیات اجتماعی بر روحیه افراد تأثیر منفی می گذارد در چنین فضایی حسن اعتماد دشوار است.
روش های دشمنان اسلام و دشمنان کشورمان برای نابودی کشورمان:
1- ترویج بی عفتی و بی حجابی برای رویارویی با روحیه شجاعت و غیرت و جوانمردی جوانان و مردان.
این شیوه به این گونه انجام می گیرد:
- عادی سازی روابط دختر وپسر
- آرایشهای زننده زنانه
- استفاده ار لباسهای کوتاه،رنگی، و نازک و تنگ
- افزایش تعداد آرایشگاه ها به طور فزاینده و باور نکردنی در سطح شهرها
- ترویج طلاق و داشتن خانه های مجردی برای انجام هر گونه ...
- بی تفاوتی صنف لباس فروشان و گمرک در تولید و ورود لباسهای یاد شده به دلایل ...
2- ترویج بی غیرتی برای از بین بردن روحیه مقاوت و ایستادگی مردم کشورمان با ترویج شرابخواری،استعمال دخانیات و مواد مخدر.
این شیوه به این صورت می پذیرد:
- ورود بی رویه مشروبات به شهرها با وجود نیروهای امنیتی و حفاظتی و انتظامی!
- زیاد شدن قهوه خانه ها ونیز ترویج قلیان کشیدن و سیگار در خوانواده
- ورود انواع مواد با شگردهای نامعلوم
3- بی ارزش جلوه دادن ارزشهای اسلامی و دستورات دینی از جمله نماز با معرفی کردن افراد به ظاهر مومن ولی در باطن منافق و خائن به عنوان کسانی که مروج دین هستند تا مردم عملا از ارزشها متنفر شوند.
4- ترویج روحیه گدایی در کل سیستم اقتصادی برای باز شدن روی دولتمردان برای ارتباط با خارج برای استقراض و...با اینکه کشور ما دارای ذخایر عظیم اقتصادی است!
اگر می خواهید کشورتان آسیب نبیند از دایره فعالیت دشمنان دوری کنید.
لطفا این پیام را برای رضای خدای تعالی و حفظ ناموستان و کشورتان به دیگران اطلاع دهید.
همیشه یک باور برایم مهم است:«خدا پشتیبان مومن است».
وقتی به برخی از مردم مسأله ای گفته می شود که طبق شریعت مقدس اسلام و مذهبه حقه شیعه است در جواب می گویند که نه ما آنچه خودمان دلمان می خواهد انجام می دهیم!
مثلا وقتی گفته می شود که نماز را به زبان فارسی نباید خواند می گویند که زبان عربی مال عربها است و من فارس هستم و با زبان فارسی راحت می توانم با خدا صحبت کنم!
یا وقتی می گوییم: خانم حجابت را مراعات کن خدای تعالی امر به پوشش و حجاب کرده و از زینت و آرایش برای نامحرمان نهی کرده است،می گوید:
«دلت پاک باشد» اینها مثل بچه ها یا برادران من هستم.
یا وقتی گفته می شود آقا خمس یا زکات جزو وظایف مالی است که به امرخدای تعالی بر افراد واجب شده است می گوید: نه من مالیات می دهم و اینها را شما از خود می گویید!
امثال این جوابها وادعا ها زیاد است.
مثلا شنیدم از دوستی که می گفت: دختر یکی از فامیلها وصیت کرد که بعد از مردنش جسد او را آتش زده و خاکسترش را بر رودخانه زرد و یا نیل بریزند. وقتی به او می گویند که این کار از منظر اسلام حرام است، می گوید: من اینگونه مردن را دوست دارم!
یا وقتی به طرف می گویی این برداشت شما از آیه قرآن مخالف با آیه دیگر است و مفسرین چنین تفسیری را قبول ندارند،می گوید: من هرچه خودم می فهمم را قبول دارم!
دلیل این سماجتهای افراد در برابر احکام الهی چیست؟
چرا فقط آنچه خود می خواهند را می پذیرند ولی آنچه مخالف طبعشان باشد را رد می کنند؟
جواب این سوالات یک کلمه است وآن «سرکشی در برابر معبود یکتا» است.
اینان اگر خدا را باور دارند باید «همه آنچه خدا می خواهد» را باور داشته باشند.
«خدا باوری» نشانه اش «تسلیم محض شدن در برابر خواست خدای تعالی» است حتی در کوچکترین حرکتها در مسیر حیات.
اینها کسانی هستند که فکر می کنند کارشان درست است ولی شدیدا در گمراهی اند.
« الَّذینَ ضَلَّ سَعْیُهُمْ فِی الْحَیاةِ الدُّنْیا وَ هُمْ یَحْسَبُونَ أَنَّهُمْ یُحْسِنُونَ صُنْعاً»[1].
ترجمه آیه:
آنان که در زندگى دنیا تلاششان گم و نابود مىشود، در حالى که مىپندارند (همچنان) کار شایسته و نیک انجام مىدهند.
اینان به جای «بنده »بودن در برابر خدا می خواهند«مولا»باشند ولو در برخی امور.
اینان دین خدا را تجزیه کرده اند ومصداق آیه«...أَ فَتُؤْمِنُونَ بِبَعْضِ الْکِتابِ وَ تَکْفُرُونَ بِبَعْضٍ فَما جَزاءُ مَنْ یَفْعَلُ ذلِکَ مِنْکُمْ إِلَّا خِزْیٌ فِی الْحَیاةِ الدُّنْیا وَ یَوْمَ الْقِیامَةِ یُرَدُّونَ إِلى أَشَدِّ الْعَذابِ وَ مَا اللَّهُ بِغافِلٍ عَمَّا تَعْمَلُون»[2] شده اند.
ترجمه:
آیا به بعضى از دستورات کتاب آسمانى ایمان می آورید وبه برخى دیگر کافر می شوید؟ پس جزاى هر کس از شما که این عمل را انجام دهد، جز رسوایى در این جهان، چیزى نخواهد بود و روز قیامت به سختترین عذاب بازبرده شوند و خداوند از آنچه انجام مىدهید، غافل نیست
برادردان وخواهران!
بدانید خود رأیی در انجام اعمال عبادی و روش زندگی بر خلاف عبودیت وبندگی است.
بدانید اگر خدا را قبول دارید باید همه آجه او می خواهد را انجام دهید.
تنها آیینی که در این برهه از زمان تا قیام قیامت پذیرفتنی است و احکام و برنامه هایش خواست الهی است،اسلام است.
دوباره مسلمان شویم!
بدانید که هرکس بر غیر منهج و راه خدا حرکت کند وحتی در کمترین کارها خواست خدا را در نظر نگیرد گمراه گشته و از چشم رحمت الهی خواهد افتاد و در نهایت خسران و زیان دو دنیا نصیبش خواهد شد.
به روایات خوب دقت کنید:
روایت اول:[قصص الأنبیاء علیهم السلام] بِالْإِسْنَادِ إِلَى الصَّدُوقِ عَنْ أَبِیهِ عَنْ سَعْدٍ عَنِ ابْنِ یَزِیدَ عَنِ ابْنِ أَبِی عُمَیْرٍ عَنْ هِشَامٍ عَنِ الصَّادِقِ علیه السلام قَالَ :أُمِرَ إِبْلِیسُ بِالسُّجُودِ لآِدَمَ .فَقَالَ: یَا رَبِّ وَ عِزَّتِکَ إِنْ أَعْفَیْتَنِی مِنَ السُّجُودِ لآِدَمَ لَأَعْبُدَنَّکَ عِبَادَةً مَا عَبَدَکَ أَحَدٌ قَطُّ مِثْلَهَا!
قَالَ اللَّهُ جَلَّ جَلَالُهُ: إِنِّی أُحِبُّ أَنْ أُطَاعَ مِنْ حَیْثُ أُرِیدُ[3].
ترجمه:
هشام از امام صادق علیه السلام نقل می کند که حضرت فرمود:
به ابلیس امر شد که برآدم سجده کند.شیطان گفت:ای پروردگار!اگر مرا از سجده بر آدم عفو کنی عبادتی تو را خواهم کرد که کسی مثل آن نکرده باشد!
خدای بزرگ و بلند مرتبه فرمود: «من دوست دارم در آنچه من امر می کنم اطاعت شوم».
توضیح:
در این روایت ملاحظه می فرمایید که خدای تعالی به شیطان هشدار می دهد که اگر تو اهل طاعت هستی و واقعا من را قبول داری فقط آنچه من می خواهم را انجام بده.طبق این روایت کسانی که در مسیر زندگی «خود رأی» باشد و خواسته خدا را نادیده بگیرند هرچند بهترین عبادتهارا بجا آورند،قطعا رانده شده درگاه خدای تعالی خواهند بود.
مراقب باشید شیطانی نشوید!
روایت دوم: سن، [المحاسن] بَعْضُ أَصْحَابِنَا عَنْ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ عَبْدِ الرَّحْمَنِ الْبَصْرِیِّ عَنِ ابْنِ مُسْکَانَ عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ عَنْ أَبِیهِ عَنْ عَلِیِّ بْنِ الْحُسَیْنِ علیه السلام قَالَ:
مَرَّ مُوسَى بْنُ عِمْرَانَ عَلَى نَبِیِّنَا وَ آلِهِ وَ عَلَیْهِ السَّلَامُ بِرَجُلٍ وَ هُوَ رَافِعٌ یَدَهُ إِلَى السَّمَاءِ یَدْعُو اللَّهَ فَانْطَلَقَ مُوسَى فِی حَاجَتِهِ فَغَابَ سَبْعَةَ أَیَّامٍ ثُمَّ رَجَعَ إِلَیْهِ وَ هُوَ رَافِعٌ یَدَهُ إِلَى السَّمَاءِ فَقَالَ یَا رَبِّ هَذَا عَبْدُکَ رَافِعٌ یَدَیْهِ إِلَیْکَ یَسْأَلُکَ حَاجَتَهُ وَ یَسْأَلُکَ الْمَغْفِرَةَ مُنْذُ سَبْعَةِ أَیَّامٍ لَا تَسْتَجِیبُ لَهُ قَالَ فَأَوْحَى اللَّهُ إِلَیْهِ یَا مُوسَى لَوْ دَعَانِی حَتَّى تَسْقُطَ یَدَاهُ أَوْ تَنْقَطِعَ یَدَاهُ أَوْ یَنْقَطِعَ لِسَانُهُ مَا اسْتَجَبْتُ لَهُ حَتَّى یَأْتِیَنِی مِنَ الْبَابِ الَّذِی أَمَرْتُهُ[4].
امام صادق علیه السلام می فرماید:
حضرت موسی- که بر رسول ما و آل او وایشان درود باد- از کنار مردی گذشت که دستانش را بسوی آسمان بلند کرده و دعا می کرد.موسی به دنبال حاجت خود رفت و هفت روز گذشت.بعد از بازگشت، دید که مرد دستان خود را بلند کرده و هنوز دعا می کند.به خدای تعالی عرض کرد:
ای پروردگار!این بنده تو هفت روز است که دستانش را بسوی تو بلند کرده و تو را می خواند و از تو مغفرت طلب می کندآیا او را اجابت نمی کنی؟
وحی آمد که ای موسی اگر او دستانش بیفتد و یا گردنش بریده شود و یا دستش قطع گردد اجابتش نخواهم کرد مگر از طریقی که من گفتم بخواهد.
توضیح:
از این قضیه این نکته استفاده می شود که هرگونه اختراع و بدعت در دین پذیرفتنی نیست و کسانی که از غیر راه الهی و دین او کاری را هرچند در قالب ارزشها باشد را انجام دهند، هرگز خداوند قبول نخواهد کرد.
پس بنگریم به خودمان و از خواب برخیزیم و از غفلتی که دامنگیرمان شده بیدار شویم و مراقب باشیم که «در مسیر حق» باشیم نه اینکه خود مسیر برای خود درست کنیم.
مراقب باشیم «آیین ساز»نباشیم بلکه پیرو«آیین اسلام»باشیم.
امیر المومنین علی علیه السلام اگر علی شد ونام آور همه عرصه در طول تاریخ گشت وجاری در همه زمانها گشت وکسی در فضایل و ویژگیها به مانند او نشد و دوست ودشمن ثنا گوی او شدند به این خاطر بود که او «عبد» بود وهرگز از خود کاری نکرد بلکه دید که خواست خدای تعالی چیست.
آورده اند که روزی به محضر امیر المومنین علیه السلام فالوده آوردند به آن نگاه کرده وبه اصحاب فرمود که دستان خ.د دراز کنید واز آن بخورید.خودش نیز دستش را دراز کرد که بخورد ولی به یک باره دست کشیدند و از آن نخوردند.پرسیدند یا امیر المومنین چرا میل نمی فرمایید؟
فرمود: « یاد رسول خدا افتادم که از آن نخورده اند.چیزی را که رسول خدا صلی الله علیه وآله از آن نخورده نخواهم خورد»[5].
آری علی علیه السلام در کوچکترین چیزها پیرو حق بود حتی در خوردن که کار عادی همه ما انسانها است.
چقدر فاصله است بین «علی وار زندگی کردن» و« ادعای شیعه و پیرو» او بودن.
یا علی! ما از تو دور شدیم و به همین خاطر فرزندان ما مبتلای به انواع گناهان هستند.
یا علی! دختران مسلمان بازیچه شیطان شده اندو جوانان ما غیرت را به فراموشی سپرده اند.
یا علی! پدران و مادران به فکر خواسته های جنسی خودند و از تربیت فرزندان خود متنفر. اصلا بگویم از فرزند داشتن متنفر!
یا علی! سرمایه داران بی رحم شده و فقیران بی دین!
یا علی! از شیعه بودن ادعا مانده و بس.
یا علی! ما ماندیم و بی نهایت رسوایی.
یا ابا غوث ادرکنا!
یا ابا ایتامی! یتیمان امت را دریاب.
یا کاشف الغم عن وجه رسول الله! بیا و این غبار خفت و خواری را دوباره از روی امت اسلامی پاک کن.
یا حیدر کرار و ای کشنده فتنه ها! بیا و فتنه ها را با دو دم شمشیر ذوالفقارت نابود کن.
ای کننده در خیبر بیا و دیوارهای بی اعتمادی به دین را یهود ونصاری برای امت اسلامی بنیان نهاده اند از جا بکن.
یا علی! بیا و این فاصله هایی را که خودمان ایجاد کرده ایم ، کم کن.
یا علی! بیا و ما را بنده کن!
یا علی! بیا و ما اسیران هوای نفس و اسیران شیطان را آزاد کن.
یا علی! مددی.
[1] - الکهف:104
[2] - البقره:85
[3] - بحارالأنوار ج : 2 ص : 262
[4] - بحارالأنوار ج : 2 ص : 263
[5] - عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام قَالَ: بَیْنَا أَمِیرُ الْمُؤْمِنِینَ علیه السلام فِی الرَّحْبَةِ فِی نَفَرٍ مِنْ أَصْحَابِهِ إِذْ أُهْدِیَ إِلَیْهِ طَشْتُ خِوَانِ فَالُوذَجٍ فَقَالَ لِأَصْحَابِهِ: مُدُّوا أَیْدِیَکُمْ فَمَدُّوا أَیْدِیَهُمْ وَ مَدَّ یَدَهُ ثُمَّ قَبَضَهَا وَ قَالَ :إِنِّی ذَکَرْتُ أَنَّ رَسُولَ اللَّهِ صلی الله علیه وآله لَمْ یَأْکُلْهُ فَکَرِهْتُ أَکْلَهُ.( وسائلالشیعة،ج24،ص388)
امیر المؤمنین علیه السلام:
ماظفر من ظفر الإثم به.
ترجمه غررالحکم،ج1،ص30
ترجمه:
کسی که گناه بر او پیروز گشته،براستی پیروز نیست.
نکته:
با توجه به این سخن نورانی هرچه قدر انسان ادعای پیروزی کند ولی از طرف دیگر دست به گناه ومعصیت زند معلوم است که در مبارزه با نفس خود وشیطان شکست خورده است.
کسی که نفس خود را بر زمین نتواند بکوبد،کوبیدن دیگران برایش شجاعت نمی آورد.

یکی از این شبکه ها،شبکه ای است که اختصاص به کودکان ایرانی دارد وبا عنوان«پویا»فعالیت دارد.
وجود شبکه ای خاص برای گروه سنی کودکان، کاری پسندیده است تا با زبان نمایش فیلم بصورت انیمیشن و کارتون و...بتوانند نیازهای کودکان را در زمینه های مختلف فراهم آورند.
فارغ از همه خوبیها وفرصتهای استثنایی که این شبکه دارد،آفاتی تیز متوجه این شبکه است که اثرات منفی آن درکودکان ما بزودی بروز خواهد کرد.
البته این آفات به نظر تعمدی در این شبکه وارد نشده بلکه به خاطر «نبود فیلم تولیدی کافی» مجبورند که از فیلمهای سایر کشورها استفاده نمایند.
مهمترین آفت برخی برنامه ها،محتوای ضد دینی و تبلیغ فرهنگ غرب در فیلمهای خارجی این شبکه است.
چند روزی است که برخی از فیلمهای این شبکه را رصد می کنم که به برخی ایرادات این فیلمها اشاره می کنم. امیدوارم که مسئولین صدا وسیما در خصوص بهینه سازی فیلمها- که متناسب با فرهنگ اسلامی وبومی باشد- ما فکر جدی بکنند:
1. عادی سازی روابط دختر وپسر از سنین کودکی
2. ترویج فرهنگ داشتن دوست پسر ودوست دختر
3. ناسزا گویی
4. تجربه گناه(البته بصورت مرموز)
5. نمایش نمادهای صهیونیستی و شیطان پرستی
6. عادی سازی بی احترامی وبی اعتمادی به والدین
7. آماده سازی ذهن کودکان برای خیال پردازی منفی
8. ترویج جادوگری
9. ترویج دو اصل بزرگ فرهنگ غربی یعنی:لذت جویی،قدرت طلبی
10. ترویج ظلم پذیری
11. درگیر گردن ذهن کودک بین دو فرهنگ ایرانی وغربی وبی اعتمادی به فرهنگ اسلامی وملی
12. ایجاد ترس ذهنی و ماندگار
13. ترویج تفکر اومانیستی صرف و عدم استمداد از امدادهای الهی
14. شخصی سازی دین واینکه دین در حوزه اجتماعی کارآمدی ندارد!
15. ترویج خلق پرخاشگری
16. ترویج فمینیسم در برخی برنامه ها
راه برون رفت از این وضعیت وعلاج این بیماری در فیلمها وبرنامه های شبکه:
1. حمایت از شرکت های ساخت فیلم کودک در کشور
2. نویسندگان داستانها و فیلم نامه های حوزه کودکان، آستین را بالازده وطرحهای جدید وایده های نو مطرح نمایند.
به امید شبکه ای با رنگ و بوی اسلامی و ایرانی
فارغ از برکات وآثار سینما وتلویزیون کشور عزیزمان ایران اسلامی که در بعد از انقلاب داشته و دارد ،همیشه این سؤال در ذهن من بوده که چرا دربخش سینما وتلویزیون، بازیگران این عرصه خصوصا زنان آن و در مرحله بعد مردان ،حریم حجاب اسلامی را مراعات نمی کنند؟
منظور از حجاب حتما چادر نیست اگر چه چادر را برترین جلوه حجاب می دانم!
منظورم است که این خانمها چرا به حداقلی از حجاب که عبارت باشد از« پوشیده بودن بدن آنها به غیر از کفین وگردی صورت» اکتفا نمی کنند؟
مگر این بازیگران مسلمان نیستند؟مگر سینمای ما اسلامی نیست؟مگر در کشور اسلامی زندگی نمی کنند؟
شاید یکی از دلایل این بحران در سینما خاصیت ذاتی سینما که عبارت باشد از«جلوه گری» و«تکبر»، افراد اسیر می شوند؟!!!
اگر عرصه برای جلوه گری خانمها وخودبرتر بینی فراهم گردد در صورت نبود تقوا و نبود اعتقاد محکم به عالم آخرت،قطعا گرفتار خواهند شد البته این مسأله درباره مردان نیز صادق است.
خدا شاهد است که می شود یک فیلم اسلامی ساخت و ارزشهای اسلامی را در آن تبلیغ کرد اما دریغ که «گرگ در پوستین گوسفند» به گله زده است!
همه امکانات کشور که مرهون مساعی امام راحل و روحانیت معزز وخون پاک شهیدان انقلاب و شهدای دفاع مقدس و مرارتهای ایثارگران،جانبازان و آزادگان است نباید ثمری چون سینمای مبتذل و...باشد.
«نفاق و دور ویی برخی بازیگران حالم را به هم می زند»؛در ایران یک رنگ دارند و تا پایشان به خارج از کشور می رسد یک رنگ دیگر می گیرند!
درد را گفتیم چاره و درمان چیست؟
باید فرزندان دلسوز انقلاب واسلام این سنگر را رنگ و بوی الهی دهند و باید همچون «آوینی» ها دلسوزانه برای خدا حرکت کرد و فیلم نامه نوشت و فیلم ساخت واز بازیگران اخلاقی استفاده کرد.
بیشتر فیلم های ساخته شده توسط بچه های ارزشی انقلاب مورد توجه اکثریت مردم شریف ایران وجهان اسلام بوده است.
به امید طلوع فیلمسازان و بازیگران ارزشی تر و متعهدتر در آتیه.