۳۳۳ مطلب با موضوع «اخلاق» ثبت شده است

جار نزن!

کاری رو تصمیم می گیری که انجامش بدی.

شروع می کنی ولی....

وسط کار همه چی خراب میشه....


با خودت میگی:


نکنه منو بستن یا کسی سحرم کرده....


ببینید:


شما سحر نشدید شما فقط زودتر همه چی رو به همه گفتید.


امام جواد علیه السلام فرمود:


"اظهار الشیئ قبل ان یستحکم مفسدة له".

آشکار کردن(جار زدن) چیزی قبل از محکم شدنش، باعث نابودی آن می شود.


پس:


صبور باش!

 کارت رو بکن!

 وقتی به نتیجه رسیدی اونوقت به دیگران بگو.

البته اگه نگی خودشون بفهمند بهتره!!!


          

گوشه از حیای پیامبر

امیرالمؤمنین علی علیه السّلام فرمود: 

رسول خدا صلّی اللّٰه علیه و آله چون می‌خواست آب بینی یا خلط سینه خود را بگیرد سر خود را می‌پوشانید و سپس آن را دفن می‌کرد. در هنگام آب دهان انداختن نیز چنین می‌کرد. و چون می‌خواست به بیت الخلاء رود نیز سر خود را می‌پوشانید. 


رسول خدا صلّی اللّٰه علیه و آله در سفارشات خود به ابو ذر فرمود: 

ای ابا ذر، از خدا شرم بدار، که من-سوگند به خدایی که جانم به دست اوست-چون به بیت الخلاء می‌روم لباس خود را بر سر می‌کشم، زیرا از دو فرشته ای که با من هستند شرم می‌کنم.

--------

منابع:

سنن النبی: آداب و سنن پیامبر صلی الله علیه و اله  - ۱۰ آداب و سنن آن حضرت در بیت الخلاء -  صفحه ۱۰۲


             

عواقب کفران نعمت + داستان

کفران نعمت قوم سبأ و سرانجام نکبت بار آن‏ها

قوم سبأ، جمعیتى داراى حکومت عالى و تمدن درخشان در سرزمین حاصل خیز یمن بودند و براى کشاورزى وسیع خود، سدهاى محکم بسیار زیادى ساخته بودند و از انواع نعمت‏ها بهره کافى داشتند، ولى بر اثر غرور و سرکشى از دستورهاى رسولان خدا، به مکافات سختى رسیدند به طورى که سرزمین آباد آن‏ها به بیابان خشک و سوزان، تبدیل شد. سرگذشت این قوم در قرآن در سوره سبأ آیه 15 تا 19 آمده است، اکنون به داستان زیر توجه کنید:

سَدیر مى‏ گوید: در محضر امام صادق علیه‏ السلام بودم، شخصى از امام صادق علیه ‏السلام پرسید: منظور از آیه (19 سوره سبأ) چیست که خداوند مى‏ فرماید:

فَقالُوا رَبَّنا باعِد بَینَ اَسفارِنا وَ ظَلَمُوا اَنفُسَهُم فَجَعلناهُم اَحادِیثَ وَ مَزَّقنا هُم مَمَزِّقٍ...؛

ولى (این قوم مغرور) گفتند: پروردگارا! میان سفرهاى ما دورى بیفکن (تا بینوایان نتوانند دوش به دوش ثروتمندان سفر کنند، و به این طریق) آنها به خود ستم کردند، و ما آنان را داستان (براى عبرت‏انگیز) براى دیگران قرار دادیم، و جمعیّتشان را متلاشى ساختیم...

امام صادق علیه‏ السلام در پاسخ فرمود: منظور از این آیه، مردمى بودند که آبادى‏ هاى به هم پیوسته و در تیررس همدیگر داشتند آبادى‏ هایى که داراى نهرهاى جارى و اموال بسیار و آشکار بود، ولى در برابر نعمت‏هاى خدا، به جاى شکر، ناسپاسى کردند، و عافیت خدا را نسبت به خود، دگرگون نمودند [چرا که خداوند در آیه 13 سوره رعد مى ‏فرماید:] انّ اللهَ لا یُغِیِّرُ بِقَومٍ حتّى یُغَیِّرُوا ما بِاَنفُسِهِم؛

همانا خداوند سرنوشت هیچ ملتى را تغییر نمى ‏دهد، مگر آن که آن‏ها خود را تغییر دهند.

آن گاه خداوند سیل عَرِم را (با شکسته شدن سدهاى آن‏ها) به سوى آن‏ها فرستاد، به طورى که همه آبادى ‏هایشان غرق در آب شده و ویران گشت، و اموالشان نابود شد، و باغ‏ هاى پردرخت و پرمیوه آن‏ها به دو باغ بى ‏ارزش با میوه ‏هاى تلخ و درختان بى‏مصرف شوره گز و اندکى درخت سِدر، مبدل گردید [چنان که این مطلب در آیه 16 سوره سبأ آمده است، و در پایان همین آیه مى‏فرماید:]

ذلِکَ جَزَینا هُم بِما کَفَروا وَ هَل نُجازِى اِلّا الکَفُورَ؛

این را به خاطر کفرشان، به آن‏ها جزا دادیم، و آیا ما جز کفران ‏کننده را به چنین مجازاتى، کیفر مى ‏دهیم؟

ویرانى سد عظیم مَأرِب به وسیله موش‏ هاى صحرایى‏

قوم سبأ از تمدن عظیمى برخوردار بودند، که پس از حکومت عظیم داوود علیه ‏السلام و سلیمان علیه‏ السلام، عظمت حکومت آن‏ها بر سر زبان‏ها افتاد. آن‏ها براى ذخیره ‏سازى آب و رونق کشاورزى، سد عظیمى به نام سد مأرب (بر وزن مغرب) در بین دو کوه بلق بنا کردند، آب فراوان، باغ هاى بسیار وسیع و زیبا، و کشتزارهاى پربرکت ایجاد کردند، از شاخسارهاى درختان آن باغ‏ها آن قدر میوه آشکار شد که مى‏ گفتند: هرگاه کسى سبدى روى سر بگذارد و از زیر آن‏ها بگذرد، پشت سر هم میوه در آن سبد مى ‏افتد و در مدت کوتاهى سبد پر از میوه ‏هاى گوناگون مى‏شود.

آن‏ها داراى قریه ‏هاى به هم پیوسته و بسیار آباد بودندولى وفور نعمت به جاى شکر و سپاس، آن‏ها را سرمست و غافل نموده بود، تا آن جا که شکاف طبقاتى عمیقى بین آن‏ها ایجاد شده بود، زورمندانشان عده‏اى را به استضعاف و استثمار کشیده بودند به طورى که این درخواست جنون ‏آمیز را از خدا نموده و گفتند: ربَّنا باعِد بَینَ اَسفارِنا؛ خدایا میان سفرهاى ما دورى بیفکن.

تا بینوایان نتوانند دوش به دوش ثروتمندان همسفر شوند منظورشان این بود که بین قریه‏ ها، خشکى باشد، و فاصله‏ ها زیاد گردد تا تهیدستان و افراد کم در آمد، و بى مرکب نتوانند مانند آن‏ها سفر کنند.

خداوند بر آن شکم ‏پرستان مغرور غضب کرد، مطابق پاره‏اى از تواریخ، موش‏هاى صحرایى به دور از انظار مردم مغرور، به دیواره سد خاکى مأرِب رو آوردند، و دیوار سد را از درون سست کردند از سوى دیگر بر اثر باران‏ هاى شدید و سیل‏ هاى عظیم، آب زیاد در پشت سد جمع گردید، ناگهان سد در هم شکست و آن همه آب به جریان افتاد و همه آبادى‏ ها و چهارپایان و کشتزارها و قصرها و خانه‏ هایشان غرق در آب شده و ویران و نابود گردید. از آن همه درختان و کشتزارهایشان، تنها چند درخت تلخ اراک و شوره گز و سِدر به جاى ماندمرغ‏ها و پرندگان خوش آواز از آن جا کوچ کردند و بوم‏ها و زاغ‏ها در خرابه‏ هاى قوم سبأ، لانه گرفتند.

قرآن در پایان چنین نتیجه مى‏گیرد:

ذلِکَ جزَیناهُم بِما کَفَرُوا وَ هَل نُجازِى الّا الکَفُورَ؛

این هلاکت را به خاطر کفرشان به آن‏ها وارد ساختیم، و آیا جز کفران‏ کننده را به چنین مجازاتى کیفر مى‏ دهیم؟!

بى اعتنایى به دعوت سیزده پیامبر

روایت شده: قوم سبأ داراى سیزده شهر آباد بودند، و در هر شهرى پیامبرى از جانب خداوند آن‏ها را به سوى خدا دعوت مى‏نمود، و به آن‏ها مى‏ گفت: از نعمت‏هاى خدا بخورید و بهره ‏مند شوید، ولى شکر خداى یکتا را به جا آورید، تا خداوند نعمتش را بر شما بیفزاید، آن خدایى که چنین شهر پاک و خوش آب و هوا و به دور از هر گونه حشرات و آلودگى‏ ها به شما عطا کرده است.

ولى آن‏ها به نصایح مهرانگیز پیامبران گوش نکردند، و بر غرور و طغیان خود افزودند، در نتیجه خداوند بر آن‏ها غضب کرد، و موش‏هاى صحرایى را به درون دیوار سد آن‏ها فرستاد، و از سوى دیگر سیل بنیان‏کن عَرِم فرا رسید، و دو باغ پربرکتشان مبدل به دو باغ ناچیز، با چند میوه تلخ و درختان شوره گز و اندکى درخت سدر گردید. آرى:

لطف حق با تو مداراها کند                       چون که از حد بگذرد رسوا کند

 

وضع فلاکت بار قوم ناشکر سبأ

در روایتى از امام صادق علیه ‏السلام نقل شده: من وقتى که غذایى را از ظرفى مى‏ خورم، ته ظرف را با انگشت و زبانم مى ‏لیسم که هیچ باقى نماند، تا آن جا که ترس آن دارم خدمتگذارم مرا حریص و آزمند بخواند، ولى این کار من به خاطر حرص و طمع نیست بلکه (به خاطر ترک اسراف است، توضیح این که:) قومى از اهالى ثرثار (همان قوم سبأ) در میان وفور نعمت زندگى مى‏ کردند، آن‏ها از مغز گندم، نان تهیه مى‏ کردند (ولى به قدرى اسرافکار و ناسپاس بودند که) با همان نان‏ها محل مدفوع کودکانشان را پاک مى‏نمودند، به گونه ‏اى که از انباشتن همین نان‏ هاى آلوده کوهى از نان به وجود آمده بود.

مرد صالحى در حال عبور، زنى را دید که با نان محل مدفوع کودکش را پاک مى ‏کند، به آن زن گفت: واى بر شما! از خدا بترسید تا مبدأ خدا بر شما غضب کند، و نعمتش را از شما بگیرد.

آن زن در پاسخ به طور مسخره‏ آمیز و مغرورانه گفت: برو بابا! گویا ما را از گرسنگى مى ‏ترسانى، تا هنگامى که ثرثار (آب پربرکت این سرزمین) جریان دارد، ما هیچ گونه ترسى از گرسنگى نداریم.

طولى نکشید که خداوند بر آن هوسبازان و رفاه ‏طلبان اسرافکار غضب کرد، آب که مایه حیات است از آن‏ها گرفته شد، قحطى زده شدند، کار به جایى رسید که همه اندوخته‏ هاى غذائیشان تمام شد و مجبور شدند که به سوى آن نان‏ هاى آلوده انباشته که مانند کوهى شده بود، هجوم ببرند، و سر صف به نوبت بایستند تا از آن نان که جیره بندى شده بود، جیره خود را برگیرند.

در مورد رابطه کفران: عمت و قحطى و فلاکت، روایات متعدد وجود دارد.

و در آیه 112 و 113 سوره نحل مى‏خوانیم:

وَ ضَرَبَ اللّهُ مَثَلاً قَرْیَةً کَانَتْ آمِنَةً مُّطْمَئِنَّةً یَأْتِیهَا رِزْقُهَا رَغَدًا مِّن کُلِّ مَکَانٍ فَکَفَرَتْ بِأَنْعُمِ اللّهِ فَأَذَاقَهَا اللّهُ لِبَاسَ الْجُوعِ وَالْخَوْفِ بِمَا کَانُواْ یَصْنَعُونَ - وَ لَقَدْ جَاءَهُمْ رَسُولٌ مِّنْهُمْ فَکَذَّبُوهُ فَأَخَذَهُمُ الْعَذَابُ وَ هُمْ ظَالِمُونَ؛

خداوند براى آنها که کفران نعمت مى‏کنند، مثلى زده است منطقه آبادى را که امن و آرام و مطمئن بوده و همواره روزیش به طور فراوان از هر مکانى فرامى ‏رسیده، امّا نعمت خدا را کفران کردند، و خداوند به خاطر اعمالى که انجام مى‏ دادند، لباس گرسنگى و ترس را در اندامشان پوشانید - پیامبرى از خود آن‏ها به سراغ‏شان آمد، اما او را تکذیب کردند، و عذاب الهى آنها را فروگرفت در حالى که ظالم بودند.

به گفته بعضى از مفسران، دو آیه فوق در مورد قوم سبأ نازل شده است.

 

براى تکمیل داستان قوم سبأ، به داستان زیر توجه کنید:

امام صادق علیه‏ السلام فرمود: پدرم (امام باقر) ناراحت مى‏ شد از این که دستش را که غذایى به آن چسبیده بود، با دستمال پاک کند بلکه به خاطر احترام غذا دست خود را مى‏مکید، و یا اگر کودکى در کنار او بود، و چیزى از غذا در ظرفى باقى مانده بود، ظرف او را پاک مى‏ کرد. و مى ‏فرمود: گناه مى‏ شود چیزى از غذا از سفره بیرون مى ‏ریزد، و من به جستجوى آن مى‏ پردازم، به حدى که خادم منزل مى‏ خندد (که چرا دنبال یک ذره غذا مى‏گردم؟) سپس افزود:

جمعیتى قبل از شما مى‏ زیستند، خداوند نعمت فراوان به آن‏ها داد، اما طغیان و ناشکرى و اسراف کردند تا آن جا که بعضى از آن‏ها به دیگران گفتند: پاک کردن محل مدفوع با سنگ که خشن است، موجب رنج است، به جاست که با نان محل مدفوع را پاک کنیم که نرم است و همین کار را کردند. خداوند بر آن‏ها غضب کرد، حشراتى کوچک‏تر از ملخ به سراغ آن‏ها فرستاد، آن حشرات آن چنان بر رزق و روزى آن‏ها مسلط شدند که همه را حتى درختان آن‏ها و هر چه را که خوردنى بود خوردند، فشار گرسنگى و کمبود غذا به جایى رسید که آن‏ها به همان نان‏ هاى آلوده (که با آن‏ها قبلاً استنجاء کرده بودند) هجوم آوردند، و آن‏ها را خوردند، و این حادثه همان است که در قرآن در دو آیه فوق(نحل - 112 و 113) بیان مى‏کند[1].

 



[1] - قصه‏ هاى قرآن به قلم روان‏ - محمد محمدى اشتهاردى‏ رحمه الله علیه


عشق زیارت امام حسین علیه السلام

عشق زیارت امام حسین علیه السلام

حَدَّثَنِی أَبِی رَحِمَهُ اَللَّهُ عَنْ سَعْدِ بْنِ عَبْدِ اَللَّهِ بْنِ أَبِی خَلَفٍ اَلْقُمِّیِّ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ عِیسَى اَلْیَقْطِینِیِّ عَنْ رَجُلٍ عَنْ فُضَیْلِ بْنِ عُثْمَانَ اَلصَّیْرَفِیِّ عَمَّنْ حَدَّثَهُ عَنْ أَبِی عَبْدِ اَللَّهِ عَلَیْهِ اَلسَّلاَمُ قَالَ :

مَنْ أَرَادَ اَللَّهُ بِهِ اَلْخَیْرَ قَذَفَ فِی قَلْبِهِ حُبَّ اَلْحُسَیْنِ عَلَیْهِ اَلسَّلاَمُ وَ حُبَّ زِیَارَتِهِ وَ مَنْ أَرَادَ اَللَّهُ بِهِ اَلسُّوءَ قَذَفَ فِی قَلْبِهِ بُغْضَ اَلْحُسَیْنِ وَ بُغْضَ زِیَارَتِهِ[1].

 

ترجمه:

پدرم رحمة اللّٰه علیه از سعد بن عبد اللّٰه بن ابى خلف قمى، از محمّد بن عیسى یقطینى، از شخصى، از فضیل بن عثمان صیرفى، از کسى که براى او حدیث گفته، از حضرت ابى عبد اللّٰه علیه السّلام، حضرت فرمودند:

 کسى که خداوند خیر را براى او اراده کرده باشد در قلبش محبّت امام حسین علیه السّلام را قرار داده و در دلش محبت زیارت آن جناب را مى‌اندازد و کسى که خداوند سوء و بدى را برایش بخواهد در قلبش بغض امام حسین علیه السّلام قرار داده و در دلش بغض زیارت آن حضرت را مى‌اندازد.

نکات روایت:

1-      منظور از اراده خیر هدایت ویژه خدای عزوجل نسبت به بنده اش است که این هدایت با وجود ظرفیت، در درون انسان تحقق می یابد. این ظرفیت به برکت ایمان انسان به خدای یگانه و اعمال نیک تحقق می یابد.

دلیل تاکید بر عبودیت و بندگی و انجام اعمال عبادی ایجاد این ظرفیت ها است.

2-      حب الحسین علیه السلام که مهمترین عنایت خدا به کسانی است که اراده خیر به آنان کردهف نشان از عظمت این عشق است. ظاهر روایت حب به تنهایی را شامل می شود و در مرتبه اعلای این حب اطاعت از حسین علیه السلام قرار دارد.

3-      حب زیارت امام حسین علیه السلام در راستا و امتداد حب الحسین علیه السلام است. البته بیان آن بعد از طرح حب الحسین خصویت ویژه زیارت را به ذهن تداعی می کند.

4-      دلیل اینکه حب امام حسین علیه السلام نشانه خیر بودن عبد تبیین شده این است که ایشان محبوب خدای تعالی است و حب محبوب های الهی نشان از عمق ارتباط عبد با مولایش یعنی باری تعالی می باشد.

 

از اینکه عاشق امام حسین علیه السلام هستید افتخار کنید شما را خدا اهل الخیر دانسته است.



[1] - کامل الزیارات , ج 1 , ص 142


             

کمک گرفتن از گمراهان

هرگز در مسیر زندگی مؤمنانه از انسان های گمراه یاری نگیریم.

در این قضیه تفکر کنیم:

در راه کربلا، امام از عبیدالله بن حر جعفی خواست تا به لشکر و اصحاب او بپیوندد، او قبول نکرد و گفت: اسب خوبی دارم، تقدیم می‌کنم.

 امام از وی روی برگردانید و این آیه را تلاوت نمود:

«و ما کنت متخذ المضلین عضدا» [1] ؛ من هرگز گمراهان را حامی خود نمی‌گیرم[2].



[1] - کهف/سوره۱۸، آیه۵۱.

[2] -  امالی، صدوق، مجلس سی‌ام، ص۲۱۹.

                                                                        

آنچه یک مسلمان باید بداند

سؤال:

من جوانی هستم که هیچ گونه اطلاعی از مسائل دینی ندارم و بسیار عذاب وجدان دارم که چرا نتوانسته ام یاد بگیرم.
لطفا به طور خلاصه بفرمایید که :

1 - یک مسلمان چه مطالبی از دینش را باید بداند

2-  چه مطالبی را باید عمل کند

3- چه کتاب هایی را باید بخواند و بداند

4- چه کارهایی را نباید انجام دهد

5- بطور کلی مسائل و عقاید و واجبات و محرمات چیست؟

6- همچنین بهترین دعا ها و ذکر ها کدام ها هستند؟


پاسخ:

آنچه یک مسلمان باید بداند

مسلمان کسی است که در برابر خدای یکتا و هستی بخش عالم، تسلیم محض است و آنچه او می خواهد را انجام می دهد.

مسلمان با توجه به اولویت ها باید از مسائل ذیل اطلاع داشته باشد:

1-      شناخت خدای عزوجل به صورت تفصیلی

2-      شناخت دستورها الهی که شامل باید ها و نباید هایی است که خداوند متعال برای انسان ترسیم کرده است.

3-      شناخت اولیاء الهی یعنی پیامبران و امامان علهیم السلام برای اینکه آنان را الگوی زندگی کند.

4-      خودشناسی به این معنا که حقیقت و واقعیت زندگی خود، خصوصا ساحت های دنیایی و آخرتی خود را یاد بگیرد و نیازهای متناسب این ساحت ها را با باورهای دینی پاسخ دهد.

برای رسیدن به این شناخت ها چاره ای جز علم آموزی نیست که با مطالعه منابع دینی و نیز درس گرفتن از محضر علماء و اندیشمندان اسلامی میسر نیست. ممارست در یادگیری علوم اسلامی، شناخت عمیق از مسائل یاد شده را برایتان می دهد.

 

مهمترین مسائل دین

مسائل دین به چند بخش مهم تقسیم می شوند:

1-      اعتقادی که شامل مسائل توحید، نبوت، امامت ،معاد، عدل و... می شود.

2-      اخلاقی که شامل آداب، فضائل اخلاقی و رزائل اخلاقی است.

3-      عملی که به عنوان فروع دین محسوب می شود و شامل مسائلی چون:

-         احکام عبادی (عبادات)

-          معاملات (عقود وایقاعات)

-         سیاسات

-         عبادات:۱- نماز (صلوه)۲- روزه (صوم)۳- خمس۴- زکات۵- حج۶- جهاد۷- امر به معروف۸- نهی از منکر۹-تولی۱۰- تبری

-         عقود: بیع- اجاره- رهن- امانت- نکاح- قرض- وصیت- عاریه- شرکت- وقف- وکالت- جعاله- مزارعه مساقات- سلف- سلم- مضاربه

-         ایقاعات: طلاق سوگند ایلاء

-         سیاسات : قصاص- حدود- تعزیرات- دیات

مهمترین دستورات عملی

مهمترین دستورات عملی اسلامی مسائل یاد شده در بالاست و از میان اینها نمازدر صدر عبادات قرار دارد و نیز مسائلی که مربوط به حقوق مردم از جان و مال است در اولویت های بعدی قرار دارد. البته التزام به ولایت امامان علیهم السلام جزو اصلی ترین دستورات عملی است چرا که با این التزام به دستورات و رهنمود های امام سایر اعمال بر اساس آنچه خدا دستور داده شناخته می شود و احکام مربوط به آن تبیین می گردد.

کتابهای مهم

مهمترین کتاب در دین اسلام قرآن است که نظیر ندارد هم از حیث اصالت و هم از حیث اتقان و استحکام و جامعیت که بهعنوان معجزه جاودانه پیامبر اسلام مطرح است. در مراحل بعدی منابع اصیل روایی از خاندان عصمت و طهارت مهمترین منابع محسوب می شود که شامل کتب حدیثی معتبر مثل الکافی، من لا یحضره الفقیه، الاستبصار و التهذیب است. نهج البلاغه و صحیفه سجادیه و سایر منابع حدیث شیعه جزو منابع علمی قوی محسوب می شوند.

کتب مختلف در خصوص مسائل مهم یاد شده نیز بسیار زیاد است که در خصوص هر کدام که منبعی خواستید با ما در راتباط باشید تا معرفی کنیم.

بهترین دعا ها

دعاهای صحیفه سجادیه هم به لحاظ محتوا و هم به لحاظ سندی اعتباردارد و از قوت زیادی برخوردار است. البته دعای اهل البیت علیهم السلام زیاد است که مرحوم آیت الله محمد باقر ابطحی اصفهانی رحمه الله آنها را در هفت جلد تدوین کرده اند.

دعاهای ابو حمزه ثمالی، دعای شعبانیه، دعای کمیل، دعای توسل، مناجات خمسة عشر، زیارت عاشورا، دعای ندبه، دعای مجیر، دعای جوش کبیر جزو ادعیه مشهور و مهم مکتب اهل البیت علیهم السلام است.

نباید های دین

نبایدهای دین در واقع اعمال حرامی است که در اسلام تبیین شده و خطرناک ترین این گناهان که به گناهان کبیره مشهور است  و مرحوم آیت الله دستغیب رحمه الله لیست کرده اند عبارتند از:

 برابر شما می‌داند.

فهرست گناهان کبیره از نظر آیت الله سید عبدالحسین دستغیب

آیت الله سید عبدالحسین دستغیب شیرازی کتابی به نام گناهان کبیره دارد.

1-      ناامیدی از رحمت خدای تعالی

2-      ایمنی از مکر و عقاب خدا

3-      دروغ

4-      آدمکشی، کشتن کسی که خدایتعالی کشتن او را تحریم کرده و خونش را محترم دانسته مگر آن که جنبه قصاص و اجراء حدود الهی داشته باشد.

5-      عاق پدر و مادر شدن

6-      خوردن مال یتیم به ستم

7-      دروغ بستن به خدا یا رسول خداو یا به اوصیاء او

8-      فرار از جنگ

9-      قطع رحم

10-   سحر و جادوگری

11-   زنا

12-   لواط

13-   دزدی

14-   نسبت زنا دادن به زنان پاکدامن

15-   کتمان شهادت

16-   شهادت به ناحق دادن

17-   شکستن عهد و پیمان

18-   و حیف در وصیت (که عبارت است از بیش از ثلث وصیت کردن)

19-   مصرف نوشیدنی‌های الکلی

20-   ربا خوردن

21-   سحت (یعنی بهای چیزهای حرام و مزد کارهای حرام)

22-   قمار

23-   خوردن گوشت مردار و خوک و خون و گوشت هر حیوانی که هنگام ذبح نام غیر خدا بر آن برده باشند، مگر آن که ضرورت خوردن این چند چیز را ایجاب کند.

24-   کم فروشی

25-   رفتن و مهاجرت به مکانی که در آن جا انجام وظایف دینی میسر نیست.

26-   ظالم را در ظلمش کمک کردن

27-   به کمک و پشتیبانی ظالم اعتماد داشتن

28-   حقوق دیگران را بدون هیچ عذری نگهداشتن

29-   قسم دروغ

30-   تکبر

31-   اسراف

32-   خیانت در امانت

33-   غیبت

34-   سخن چینی

35-   سرگرمی به لهو و لعب

36-   سبک شمردن حج و بی اعتنایی به آن

37-   ترک نماز

38-   ندادن زکات

39-   اصرار بر گناهان کوچک.

40-   استمنا

                                                                   

با چه کسی مشورت نکنیم؟

 یک اصل ثابت و دقیق است که عبارت است از :

«باهرکسی نمی شود مشورت کرد».

 افراد سطح فکری وتوانمندیشان در هدایتگری و راهنمایی متفاوت است.

در انتخاب مشاور باید دقت کرد چرا که در صورت مشاوره نادرست، جهت زندگی ممکن است عوض شود و در دام بلا و فتنه بیفتید.

به روایت توجه کنیم:

عن رَسُولُ اَللَّهِ صَلَّى اَللَّهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ :

 یَا عَلِیُّ لاَ تُشَاوِرْ جَبَاناً فَإِنَّهُ یُضَیِّقُ عَلَیْکَ اَلْمَخْرَجَ وَ لاَ تُشَاوِرِ اَلْبَخِیلَ فَإِنَّهُ یَقْصُرُ بِکَ عَنْ غَایَتِکَ وَ لاَ تُشَاوِرْ حَرِیصاً فَإِنَّهُ یُزَیِّنُ لَکَ شَرَهاً وَ اِعْلَمْ یَا عَلِیُّ أَنَّ اَلْجُبْنَ وَ اَلْبُخْلَ وَ اَلْحِرْصَ غَرِیزَةٌ وَاحِدَةٌ یَجْمَعُهَا سُوءُ اَلظَّنِّ[1].

ترجمه:

از رسول خدا صلّى اللّٰه علیه و آله و سلّم نقل شده است که فرمودند:

 اى على!

 با ترسو مشورت مکن زیرا مورد درآمد و روزى را بر تو تنگ مى‌کند

 و با بخیل و آزمند به شور منشین به خاطر آنکه تو را از مقصد و هدفت باز مى‌دارد

 و حریص را مشاور خود قرار مده  زیرا سوء و زشتى عاقبت کار را از نظرت محو کرده و آن را مزیّن مى‌نماید. اى على !

بدان که ترس و بخل و حرص یک غریزه و طبیعت بوده که جامع آنها سوء ظن مى‌باشد.



[1] - علل الشرایع , ج 2 , ص 559

                                                             

خودمان را در اختیار دشمن قرار ندهیم

قَالَ اَلصَّادِقُ عَلَیْهِ السَّلاَمُ :


 مَنْ لَمْ یَکُنْ لَهُ وَاعِظٌ مِنْ قَلْبِهِ وَ زَاجِرٌ مِنْ نَفْسِهِ وَ لَمْ یَکُنْ لَهُ قَرِینٌ مُرْشِدٌ اِسْتَمْکَنَ عَدُوَّهُ مِنْ عُنُقِهِ[1].


امام صادق(علیه السّلام)فرموده است:

هر کس براى او اندرز دهنده‌یى از دلش نباشد و بازدارنده‌یى از خواهشهاى نفسى نداشته باشد و براى او همنشینى که راهنمایش باشد، نباشد،گردن در اختیار دشمن خود(شیطان)نهاده است.


نکته:


از این سخن نورانی استفاده می شود که اگر کسی در درون خود دغدغه ای برای مانع شدن از گناه و معصیت نداشته باشد و یا کسی که او را راهنمایی کند در زندگی نداشته باشد، امکان دارد در دام دشمن خود بیفتد.

مهمترین دشمن انسان نفس اماه است و دیگری شیطان و هر دو اینها در نابودی انسان کافی است.

پس دلمان را زنده نگه داریم و نسبت به گناه حساس باشیم و نیز در زندگی رفیقی که به ما تذکر دهد و از بدیها دورمان کند و به خوبیها راهنمایی کند داشته باشیم.


[1] - روضة الواعظین , ج 2 , ص 420

                                                             

هرکس به خدا و روز جزا ایمان دارد....

1-     عن رَسُولُ اَللَّهِ صَلَّى اَللَّهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ :

مَنْ کَانَ یُؤْمِنُ بِاللَّهِ وَ اَلْیَوْمِ اَلْآخِرِ فَلاَ یَجْلِسْ عَلَى مَائِدَةٍ یُشْرَبُ عَلَیْهَا اَلْخَمْرُ وَ مَنْ کٰانَ یُؤْمِنُ بِاللّٰهِ وَ اَلْیَوْمِ اَلْآخِرِ  فَلاَ یَدْخُلِ اَلْحَمَّامَ إِلاَّ بِمِئْزَرٍ [وَ] مَنْ کَانَ یُؤْمِنُ بِاللَّهِ وَ اَلْیَوْمِ اَلْآخِرِ فَلاَ یَدَعْ حَلِیلَتَهُ تَخْرُجُ إِلَى اَلْحَمَّامِ[1].

پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله فرمود:

هرکس به خدا و روز جزا ایمان دارد بر سفره ای که درآن شراب است وارد نشود و هرکس به خدا و روز جزا ایمان دارد بدون لنگ وارد حمام نشود و هرکس به خدا و روز جزا ایمان دارد اجازه ندهد همسرش حمام(بیرون) رود.

2-     عن رسول الله صَلَّى اَللَّهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ:

من کان یؤمن باللّه و الیوم الآخر، فلا یؤذی جاره؛ و من کان یؤمن باللّه و الیوم الآخر، فلیکرم ضیفه؛ و من کان یؤمن باللّه و الیوم الآخر، فلیقل خیرا أو لیسکت[2] .

هرکس به خدا و روز جزا ایمان دارد، همسابه اش را آزار نرساند و هرکس به خدا و روز جزا ایمان دارد، مهممانش را اکرام کند و هرکس به خدا و روز جزا ایمان دارد، یا خیر بگوید وی ا ساکت شود.

3-     پیامبر اکرم صَلَّى اَللَّهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ :

 مَنْ کَانَ یُؤْمِنُ بِاللَّهِ وَ اَلْیَوْمِ اَلْآخِرِ فَلاَ یَرْفَعَنَّ إِلَیْنَا عَوْرَةَ أَخِیهِ اَلْمُسْلِمِ[3].

هرکس به خدا و روز جزا ایمان دارد نباید اسرار زندگی برادر مسلمانش را به ما بگوید( یعنی عیب دیگران را به کسی نگوید.)

4-      عَنِ اَلصَّادِقِ علیه السلام :

مَنْ کَانَ یُؤْمِنُ بِاللَّهِ وَ کِتَابِهِ فَلاَ یَدَعْ قِرَاءَتَهَا[4].

هرکس به خدا و کتابش ایمان دارد قرائت قرائت آن را ترک نکند.

5-     رَسُولُ اَللَّهِ صَلَّى اَللَّهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ وَ سَلَّمَ:

 مَنْ کٰانَ یُؤْمِنُ بِاللّٰهِ وَ اَلْیَوْمِ اَلْآخِرِ  فَلْیُکْرِمْ جَارَهُ، مَنْ کٰانَ یُؤْمِنُ بِاللّٰهِ وَ اَلْیَوْمِ اَلْآخِرِ  ، فَلْیُکْرِمْ وَالِدَیْهِ مَنْ کٰانَ یُؤْمِنُ بِاللّٰهِ وَ اَلْیَوْمِ اَلْآخِرِ[5].

هرکس به خدا و روز جزا ایمان دارد، همسایه اش را ارکام کند و هرکس به خدا و روز جزا ایمان دارد، والدینش را اکرام کند.



[1] - تفصیل وسائل الشیعة إلی تحصیل مسائل الشریعة , ج 2 , ص 50

[2] -عوالم العلوم و المعارف و الأحوال من الآیات و الأخبار و الأقوال , ج 11 , ص 909

[3] - .مشکاة الأنوار , ج 1 , ص 193

[4] - المصباح , ج 1 , ص 448

[5] - الروضة فی فضائل أمیر المؤمنین علیه السلام , ج 1 , ص 175

                                                        


توقف ممنوع

در راه پیشرفت توقف ممنوع است.

تعلیم قرآن در قبر و برزخ

 

علیّ بن إبراهیم ، عن أبیه عن القاسم بن محمّد ، عن سلیمان بن داود المنقریّ ، عن حفص قال:

 سمعت موسى بن جعفر - علیه السّلام - یقول لرجل:

 أ تحبّ البقاء فی الدّنیا؟ فقال: نعم. فقال: و لم؟ قال: لقراءة « قل هو اللّه أحد ». فسکت عنه.

 فقال له بعد ساعة:

 یا حفص ، من مات من أولیائنا و شیعتنا و لم یحسن القرآن ، علّم فی قبره لیرفع اللّه به من درجته، فإنّ درجات الجنّة على عدد آیات القرآن ، یقال له: اقرأ و ارق. فیقرأ ثمّ یرقى . قال حفص : فما رأیت أحدا أشدّ خوفا على نفسه من موسى بن جعفر - علیه السّلام - و لا أرجأ للنّاس منه، و کانت قراءته حزنا، فإذا قرأ فکأنّه یخاطب إنسانا[1].

 

 

ترجمه:

 

 

هر کس از دوستان و شیعیان ما که بمیرد و قرآن را خوب بلد نباشد، در قبرش قرآن به او آموخته شود تا خداوند به سبب آن درجه اش را بالا برد؛ زیرا درجات بهشت به اندازه شمار آیات قرآن است. پس به قرآن خوان گفته شود: بخوان و بالا رو.

 

 

 

[1] -  تفسیر کنز الدقائق و بحر الغرائب , ج 7 , ص 420 و  بحار الأنوار : 92 / 185 باب 20.

مراجعه عالم به جاهل

مردم از دو گروه خارج نیستند: عالم و جاهل.

در این بین این سؤال مطرح است که در تعامل بین این دو گروه اقدام کدامشان اولویت دارد؟!

یعنی آیا جاهلان ابتدائا باید به علما مراجعه کنند یا عالم وظیفه دارند سمت جاهلان بروند.

برای پاسخ به سؤال یاد شده به این حدیث صحیح بیندیشیم:

امام صادق علیه السلام:

مُحَمَّدُ بْنُ یَحْیَى عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ عِیسَى عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ إِسْمَاعِیلَ بْنِ بَزِیعٍ عَنْ مَنْصُورِ بْنِ حَازِمٍ عَنْ طَلْحَةَ بْنِ زَیْدٍ عَنْ أَبِی عَبْدِ اَللَّهِ عَلَیْهِ اَلسَّلاَمُ قَالَ: قَرَأْتُ فِی کِتَابِ عَلِیٍّ عَلَیْهِ اَلسَّلاَمُ إِنَّ اَللَّهَ لَمْ یَأْخُذْ عَلَى اَلْجُهَّالِ عَهْداً بِطَلَبِ اَلْعِلْمِ حَتَّى أَخَذَ عَلَى اَلْعُلَمَاءِ عَهْداً بِبَذْلِ اَلْعِلْمِ لِلْجُهَّالِ لِأَنَّ اَلْعِلْمَ کَانَ قَبْلَ اَلْجَهْلِ [1].

ترجمه:

امام صادق علیه السّلام فرمود:

در کتاب على علیه السّلام است که خدا از نادانها براى کسب دانش پیمان نمى‌گیرد تا از دانشمندان پیمان بگیرد که به نادانها دانش بیاموزند زیرا دانش مقدم بر جهل است.

نکته ها:

1-       طبق این حدیث خدای عزوجل بار سنگینی را بر عهده علماء گذارده و آن بذل علم برای جاهل است و دلیل آن را هم قبلیت علم و اولویت وجودی آن طرح کرده است.

2-       از این فرموده استفاده می شود که کار عالمان به مراتب سنگین است و نباید منتظر مراجعه مردم جاهل به آنان باشند بلکه باید برای آموختن علم به مردم اقدام خود جوش داشته باشند.

3-       این روایت مسئولیت مراجعه جاهل به عالم را بر نمی دارد بلکه در صدد تبیین اولویت مراجعه ها ی عالم و جاهل در طول زندگی است.



[1] -  الکافی , ج 1 , ص 41


دعای طول عمر+ دانلود پوستر

سیّد ابن طاووس به سند معتبر، از جمیل بن درّاج روایت کرده: مردى خدمت امام صادق علیه السّلام آمد و گفت: اى مولاى من سنّ و سالم بالا رفته، و خویشانم مرده اند، و مونسى ندارم، مى ترسم مرا هم مرگ دریابد، حضرت فرمود:

 برادران مؤمن صالح، براى انس گرفتن از نزدیکان بهترند، و اگر طولانى شدن عمر خود و خویشان و دوستان را خواهى، این دعا را پس از هر نماز بخوان:

اَللّهُمَّ صَلِّ عَلى مُحَمَّدٍ وَآلِ مُحَمَّدٍ اَللّهُمَّ اِنَّ رَسُولَکَ الصّادِقَ الْمُصَدَّقَ صَلَواتُکَ عَلَیْهِ وَآلِهِ قالَ اِنَّکَ قُلْتَ ما تَرَدَّدْتُ فى شَىْءٍ أَنَا فاعِلُهُ کَتَرَدُّدى فى قَبْضِ رُوحِ عَبْدِىَ الْمُؤْمِنِ یَکْرَهُ الْمَوْتَ وَاَکْرَهُ مَسآئَتَهُ اَللّهُمَّ فَصَلِّ عَلى مُحَمَّدٍ وَآلِ مُحَمَّدٍ وَعَجَّلْ لِوَلِیِّکَ الْفَرَجَ وَالْعافِیَةَ وَالنَّصْرَ وَلا تَسُؤْنى فى نَفْسى وَلا فى اَحَدٍ مِنْ اَحِبَّتى.

خدایا بر محمّد و خاندان محمّد درود فرست، خدایا رسول راستگوى تصدیق شده ات (درود تو بر او و خاندانش) گفت: که تو فرمودى: در هیچ کارى از کارهایم تردید نکرده ام همچون تردید در گرفتن روح بنده مؤمنم درحالى که او مرگ را خوش ندارد و من هم رنجاندن او را خوش ندارم، خدایا بر محمّد و خاندان محمّد درود فرست، و براى ولیّت گشایش و عافیت و یارى را نزدیک گردان، و درباره خودم، و احدى از دوستانم بدى قرار مده.

و اگر خواهى یک یک از دوستان خود را نام ببر و بگو: «و لا فى فلان و لا فى فلان» راوى گفت: چون بر این دعا مداومت کردم، چندان عمر یافته ام که از زندگانى ملول و خسته شده ام، و این دعا بسیار معتبر است.

رخصت بی رخصت؟!

عن امیر المومنین علیه السلام:

لا ترخصوا لانفسکم فتذهب بکم الرخص الی مذاهب الظلمه[1].

ترجمه:

به نفس خود فرصت ورخصت ندهید که این رخصت دادنها شما را بسوی مذهبهای انسانهاس ظالم بکشاند.

نکته ها:

1.       اگر نفس را ول ورها کنی تورا به سوی گمراهی می کشاند.

2.       زخصت هایی که داریم پر بها وبا ارزشند آنها را به نفس اماره ندهیم .

3.       رخصتهای خود را برای کارهایی که کمک به حیات معنوی ما می کنند اختصاص دهیم.

4.       اگر نفس را بیکار بگذاری مذهبت را تغییر می دهد و به سوی مذهب ظالمان می کشاند.

نظر شما چیه؟



[1] - نهج البلاغه،خطبه86


هزار عابد

آنکه هم خود هم دیگران را نجات می دهد به از آنکه فقط خود را نجات می دهد.

در این خصوص روایت شده است:

 

سَأَلْتُ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ ع عَنْ رَجُلَیْنِ أَحَدُهُمَا فَقِیهٌ رَاوِیَةٌ لِلْحَدِیثِ وَ الْآخَرُ عَابِدٌ لَیْسَ لَهُ مِثْلُ رِوَایَتِهِ فَقَالَ الرَّاوِیَةُ لِلْحَدِیثِ الْمُتَفَقِّهُ فِی الدِّینِ أَفْضَلُ مِنْ أَلْفِ عَابِدٍ لَا فِقْهَ لَهُ وَ لَا رِوَایَةَ»[1]؛

 از امام صادق(ع) از دو شخصی که یکی فقیه و راوی حدیث است و دیگری که فقط عابد است، سؤال شد، امام فرمود:

عالم دین‌شناس برتر از هزار عابدی است که فقیه و راوی حدیث نیست!


به همین دلیل است که سعدی در این رابطه می‌گوید:

 

صاحبدلی به مدرسه آمد ز خانقاه
بشکست عهد صحبت اهل طریق را
گفتم میان عالم و عابد چه فرق بود
تا اختیار کردی از آن این فریق را
گفت آن گلیم خویش بدر می‌برد ز موج
وین جهد می‌کند که بگیرد غریق را[2]



[1] - صفار، محمد بن حسن، بصائر الدرجات فی فضائل آل محمّد ص، محقق، مصحح، کوچه باغی، محسن بن عباسعلی،‏ ج ‏1، ص 8، قم،‏ مکتبة آیة الله المرعشی النجفی، چاپ دوم، 1404ق.

[2] - سعدی، گلستان، باب دوم، حکایت 37.


خاطره زیارت

در سال 88 که مشرف شده بودم به زیات امام رضا علیه السلام، در بازار رضای مشهد مقدس قدم می زدم که موسیقی مبتذل جوانی که از موبایلش شنیده می شد دلم رو نا آرام کرد.

به سمت جوان رفتم وگفتم:

سلام جوون چرا موسیقی حرام؟

جوان: مگه حرامه؟

گفتم :بله حرامه مخصوص مجالس لهو و لعبه همه مراجع فتوای حرمتشو دادن.

به جون گفتم:

بچه کجایی؟مشهدی هستی یا زائری؟

گفت:بچه اصفهانم وزائر.

گفتم: فکر کن امام رضا علیه السلام یک نامه برات فرستاده که فلانی از اصفهان پاشو و به زیارت من بیا و شما هم جواب آقا رو دادی و اومدی و حالا تو خونه امامی بعد شما تو محضر امام موسیقی حرام بذاری چه اتفاقی می افته؟ فکر می کنی امام خوشحال می شه؟

سکوت دوربری های جوان رو گرفته بود و نم نم اشک از چشمانش سرازیر شد و گفت:

ببخشید آقا غلط کردم.

گفتم:از امام معذرت بخواه و رسم مهمانی رو بجا بیار و بدون امام هر لحظه ما رو می بینه.

دوستان در دعای اذن دخول حرم امام رضا علیه السلام می خوانیم:

اشهد انک تری موضعی وتسمع کلامی وترد سلامی...

یعنی : شهادت می دهم ای امام رضا که شما جایگاه من را می بینید و صدایم را می شنوید و سلامم را جواب می دهید...

دوستان دقتت کنیم که این سه ویژگی مخصوص امام رضا علیه السلام نیست بلکه امام زمان علیه السلام نیز ما ر ا می بینند و صدای ما را می شنوند و سلام ما را پاسخ می دهند.

بیایید در محضر امام معصیت نکنیم.

چاه نکن بهر کسی

امام کاظم علیه السلام در وصیتی فرمودند:

من احتفر لأخیه بئراً سقط فیها[1].

 کسی که برای برادر خویش چاهی بکند خود در آن خواهد افتاد.

مردی در اصفهان با عصا به همسرش زد و اتفاقاً در اثر این ضربه از دنیا رفت. مرد که قصد کشتن همسرش را نداشت و از طرفی از بستگان او هراسناک بود با شخصی مشورت کرد تا او را کمک فکری دهد تا از این گرفتاری نجات یابد.

آن مرد به او پیشنهاد کرد جوان زیبایی را به منزل برده و در کنار آن زن به قتل برسان. وقتی بستگان همسرت تو را مورد سؤال قرار دادند بگو این جوان با زوجه من۸ مباشرت داشته است و هر دو را کشتم. مرد ساده لوح قبول کرد و جوانی را به منزل آورد و به قتل رساند.

وقتی اقوام زن از حادثه قتل همسرش سؤال کردند آنچه را که از آن مرد در مشورت فرا گرفته بود بیان کرد و بستگان زن قانع شدند و بلکه او را تحسین کردند.

مرد حیله گری که در مشورت طرح قتل آن جوان را داده بود خود جوان زیبارویی داشت که شب به منزل نیامد. به نزد آن مرد رفت و پرسید آنچه گفتم عمل کردی؟

پاسخ داد: آری.

گفت: ببینم جوانی را که به قتل رسانده ای چه کسی بوده است؟ همین که نظر کرد دید پسرش را به توصیه او به قتل رسانده است. از

این حادثه پریشان شد و خاک بر سر می‌ریخت. امّا کار از کار گذشته بود و فهمید چاهی که کَند خود در آن افتاد[2]!

چاه نکَن بهر کسی

اول خودت دوم کسی

دو عبرت بزرگ در این حادثه نهفته است که هر دو قابل توجه است: مشورت با افراد ناصالح و بدخواهی برای دیگران.

 



[1] - بحار الأنوار , ج 75 , ص 204

[2] - منتخب التواریخ، ص ۵۰۷،عبرت های ماندگار - صفحه ۱۸

 


دوستت دارم عزیزم

یکی از چیزهایی که برای دوام زندگی زناشویی مرد و زن به آن نیاز دارند اظهار محبتی است که از طرف هر کدام از آنها به یکدیگر منتقل می شود.

این اظهار محبت ممکن است به شیوه های مختلف زبانی، لمسی، و... باشد.

اگر کسی نسبت به همسرش محبت  نداشته باشد به یک نوع بیماری که مثل موریانه هست و ریشه درخت زندگی را از ته می خورد مبتلا شده است و آن موریانه «بدبینی» است.

وقتی زن و مرد از طرف عشق خود محبت نبینند و صرفا زندگی آنها تبدیل به کامجویی تکراری جنسی گردد به زودی آن دو به هم بد بین شده و احساس خواهند کرد که همسرش او را دوست ندارد و دوستی او فقط برای ارضای شهوت بوده است.طبیعی است در این موقع زندگی روح نخواهد داشت و مرگ به سراغ عشق خواهد آمد.

بیشتر جدایی ها ناشی از همین قضیه است و نیز بیشتر قتل های غیرتی که مرد یا زن به خاطر اینکه دوست ندارند همسرشان با کس دیگری آشنا شده باشد و یا به غیر او دل ببندد ناشی از همین بد بینی است. همان بدبینیی که اگر زن وشوهر به هم محبت صادقانه و بی غل وغش می کردند هرگز به وقوع نمی پیوست.

به این روایت توجه کنید:

 عِدَّةٌ مِنْ أَصْحَابِنَا عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ خَالِدٍ عَنْ عُثْمَانَ بْنِ عِیسَى عَنْ عَمْرِو بْنِ جُمَیْعٍ عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ: قَالَ رَسُولُ اللَّهِ صلی الله علیه و آله:

 قَوْلُ الرَّجُلِ لِلْمَرْأَةِ إِنِّی أُحِبُّکِ لَا یَذْهَبُ مِنْ قَلْبِهَا أَبَداً.[1] 

حدیثی که عربی آنرا خواندید مرحوم کلینی محدث بزرگ شیعه در کتاب کافی خود از رسول خدا نقل کرده است.

ترجمه حدیث:

امام صادق علیه السلام می فرماید:رسول خدا صلی الله علیه وآله فرمود:

سخن مرد به زنش مبنی بر اینکه «دوستت دارم » هرگز از دلش بیرون نمی رود.

توجه:

دقت کنید که منظور از (دوستت دارم)گفتن جمله ای است که از ته دل و از روی راستی باشد.

شاید کسی بگوید  بارها این جمله را نسبت عشقم می گویم ولی احساس عشق ماندگار را در دلم نسبت به همسرم ندارم؟!

در جواب باید گفت که :

احتمالا (دوستت دارم)همراه بانیت پاک و عشق راستین نبوده و صرفا به خاطر جلب محبت موقت از زبان رانده شده است و الا از قدیم گفته اند:

هرچه از دل برآید بر دل نشیند.  

غافل از این نکته نباشیم که حتی الکی گفتن جمله (دوستت دارم) تاثیر خود را می گذارد ولی اگر از روی صدق گفته شود محشری بپا می شود.



[1] - الکافی، ج‏5، ص: 57


اهمیت اشک و گریه

عن رسول الله صَلَّى اَللَّهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ:


 إِذَا أَحَبَّ اَللَّهُ عَبْداً نَصَبَهُ فِی قَلْبِهِ نَائِحَةً مِنَ اَلْحُزْنِ فَإِنَّ اَللَّهَ تَعَالَى یُحِبُّ کُلَّ قَلْبٍ حَزِینٍ وَ إِذَا أَبْغَضَ اَللَّهُ عَبْداً نَصَبَ لَهُ فِی قَلْبِهِ مِزْمَاراً مِنَ اَلضَّحِکِ وَ مَا یَدْخُلُ اَلنَّارَ مَنْ بَکَى مِنْ خَشْیَةِ اَللَّهِ حَتَّى یَعُودَ اَللَّبَنُ إِلَى اَلضَّرْعِ وَ لَمْ یَجْتَمِعْ غُبَارٌ فِی سَبِیلِ اَللَّهِ وَ دُخَانٌ مِنْ جَهَنَّمَ فِی مَنْخِرَیْ مُؤْمِنٍ أَبَداً.[1]


ترجمه:


هر گاه خداوند بنده‌اى را دوست بدارد،وسیلۀ اندوهى در دلش قرار مى‌دهد،زیرا خداوند هر دل اندوهگینى را دوست دارد. و هر گاه بنده‌اى را دشمن دارد،سازى از خنده در دلش قرار مى‌دهد،و کسى که از خوف خدا گریه کند،داخل دوزه نمى‌گردد،مگر شیرى که از پستانى خارج شده،به آن باز گردد(چون این فرض محال است پس چنان بنده‌اى به دوزخ نمى‌رود)و هرگز غبار در راه خدا و دود جهنّم در بینى مؤمن جمع نمى‌گردد.

توضیح:

گاهی خدای مهربان بنده اش را از سر محبت و عشق گرفتار می کند و در دل او غصه می اندازد تا به سوی او انابه کند. 

این حالت زمانی اتفاق می افتد که غبار غفلت از خدا ، بر قلب مؤمن بنشیند و به خاطر رعایت نکردن ارتباط با خدا، در مسیر رشد قرار نگیرد. 

خدای مهربان چون کمال بنده اش را خواهان است، به روش های مختلف او را متنبه می کند تا تضرع و زاری نماید تا آن ارتباط تعالی بخش تحقق یابد.

گریه نشان بر قراری ارتباط بنده با مولایش می باشد.

اما اگر کسی به خاطر گناهان زیاد و یا اعتقاد ناپاک از چشم خدا بیفتد خدای مهربان او را رها می کند تا در دار دنیا تمتع کند و مشغول شادی دنیا شود تا از آنچه خدا برای مؤمنین آماده کرده دور شود.

 این کار خدا به این جهت است که خدای عزوجل می داند که به  این بنده اگر فرصت دوباره برای بازگشت دهد، باز دست از گناه بر نخواهد داشت لذا از همان ابتدا اسباب دوری او از خودش را فراهم می کند و بنده با اختیار خدا به جای خدا دنیا و لذات فانی پذیر آن را انتخاب می کند.


[1] -  إرشاد القلوب , ج 1 , ص 96


گفتگوی عاشقانه زلیخا با یوسف علیه السلام

 

علامه مجلسی در بحارالانوار از ابن عباس نقل نموده است که:

 روزی زلیخا به یوسف‏ علیه‏ السلام گفت:

 چشم بردار و مرا بنگر

یوسف‏ علیه‏ السلام گفت: « أَخْشَى الْعَمَى فِی بَصَرِی[1]؛  از نابینا شدن چشمانم می‌ترسم.‌»  

زلیخا گفت: «چقدر چشمهایت زیباست!» 

یوسف‏ علیه‏ السلام گفت: «دو چشم، نخستین عضوهایی هستند که در قبر بر گونه‌هایم می‌افتند.» 

زلیخا گفت: «چه بوی خوشی داری؟» یوسف‏ علیه‏ السلام گفت: «اگر [بدی] بوی مرا سه روز پس از مرگم استشمام می‌کردی، از من فرار می‌کردی.‌»  

زلیخا گفت: «چرا به من نزدیک نمی‌شوی؟»

حضرت یوسف‏ علیه‏ السلام گفت: «با این دوری، به قرب پروردگارم امیددارم.‌» 

زلیخا گفت: «بستر من از حریر است، برخیز و خواسته‌ام را برآور.»

 یوسف‏ علیه‏ السلام گفت: «می‌ترسم بهره‌ام در بهشت از کف برَوَد.‌»

 زلیخا گفت: «تو را به شکنجه‌گرها می‌سپارم».

 یوسف‏ علیه‏ السلام گفت: «پروردگارم در آن هنگام مرا بس است[2].‌»


[1] - عیون اخبار الرضا‏علیه‏السلام، شیخ صدوق، تهران، منشورات جهان، ج2، ص45، ح162

 

 

[2] - بحارالانوار، علامه مجلسی، بیروت، دار احیاء التراث، ج 12، ص 270