پاسخ به مسائل شرعی، مشاوره، استخاره

حجت الاسلام و المسلمین محمد علی فتحی

پاسخ به مسائل شرعی، مشاوره، استخاره

حجت الاسلام و المسلمین محمد علی فتحی

پاسخ به مسائل شرعی، مشاوره، استخاره
طبقه بندی موضوعی
آخرین نظرات

۱۰۵ مطلب با موضوع «اهل البیت علیهم السلام» ثبت شده است

میلاد حضرت محمد صلی الله علیه و آله بزرگترین هدیه خدا به بشریت است. بزرگی این هدیه به عظمت و بزرگی این مولود بستگی دارد.

شخصیت رسول الله به عنوان عبد الله ، سید فرزندان آدم، سید خلائق، سیدبشر، سید رسل، سید اولیاء و سید اتقیاء و.... نشان از والایی مقام و منزلت ایشان دارد.

شخصیتی که به تعبیر عارفان صادر نخستین است و اول مخلوق الهی محسوب می شود. عرش نشینی که برای نجات بشر، به فرش آمده تا با خلق نیکش و اندیشه توحیدی اش و عدالتش بشر غوطه ور در گمراهی و جهالت و معصیت را به هدایت و یکتاپرستی و زیست توحیدی و عدالت ورزی دعوت نماید.

شخصیتی که همه پیامبران الهی آمدنش را نوید داده بودند و در توجهات و توسلات خود ایشان را واسطه فیض الهی می کردند.

چه غصه ها و غم ها و چه نکبت ها و سختی ها که با نام محمد صلی الله علیه و آله از میان رخت بر بست و نور الهی اش پرده های ظلمات را کنار زد.

بشر به هویت محمدی و خلق ایشان و عدالت ورزی از هر چیز دیگر تشنه تر است.

با شناخت و پیروی از رسول الله می توان افق روشنی را برای بشریت ترسیم کرد و الا بشریت روی خوش نخواهد دید.

چه زشت و پلیداند کسانی که بهترین خلق خدا از اولین تا آخرین را، توهین کرده و جسارت می نمایند.

چه ناشکرند انسان هایی که با وجود شمع جمع آفرینش، دنبال اسوه های غیر توحیدی در زندگی می گردند.

پیامبر خدا تمام زندگیش بوی خدا می داد و رنگ زندگی اش، خدا بود. همه چیز را برای خدا می خواست حتی مردم را برای خدا.

هرگز مردم را به خود دعوت نکرد و اگر دعوتی به خود بوده برای ایصال و رساندن مردم به خالق یکتا بوده است.

آیین محمد کاملترین، جامعترین و کاربردی ترین آیین هاست که از هرگونه انحراف و کژی به دور است و قرآنی که آورده بر این مدعا خود شاهد اعظم است.

اگر به آموزه های نبی خدا عمدا عمل نکنیم و گفته و سخنان و اوامر و نواهی وی را نادید بگیریم، بعید نیست که این کار توهین علمی به ایشان باشد.

مقام و منزلت رسول الله در جهان واپسین بیشتر هویدا خواهد شد. چرا که در آن روز شفیعان محشر- یعنی انبیاء الهی - به شفاعت ایشان محتاج خواهند بود.

مقام قربی که ایشان دارد، احدی حتی فرشتگان مقرب خدا ندارد.

محمد صلی الله علیه و آله نسخه کامل صفات جلال و جمال الهی است و هرکس می خواهد به خدا برسد، باید محمدی باشد و الا پای سیر الی الله او لنگ خواهد بود.

امام صادق علیه  السلام نیز سلاله رسول الله است و نسخه ای از محمد صلی الله علیه و آله در میان بشر، که علم و دانش صادقی ماندگارترین مکتب را به بشریت تقدیم کرده است.

مکتب الصادق علیه السلام مکتبی پویا، متعالی، رشد دهنده، جوابگوی نیاز های بشر و بیدار کننده دل های خسته و جلا دهنده دل های زنگ زده است.

مکتبی که با داشتن بیشترین تراث علمی، بیشترین سهم را در پویایی فقه اسلامی و معارف اسلامی تا کنون دارد و بسیاری از دانشمندان اسلامی از خرمن دانش امام صادق علیه  السلام بهره برده و می برند.

روحیه استکبار ستیزی و نفی سلطه رسول خدا و امم صادق علیهما السلام الهام بخش این موضوع است که پیروان ایشان و همه انسان های موحد و خدا خواه، هرگز ظلم نمی پذیرند و دائما در راه مبارزه با سلطه گر ،مجاهدت می کنند و حتی در این راه جان خود را تقدیم می کنند.

باز خوانی اندیشه های نبوی و صادقی در مقوله نفی سلطه و ترویج و تبلیغ آن، جز ضروری ترین مسائل برای مهدی باوران و زمینه سازان ظهور منجی عالم بشریت است.

 انقلاب اسلامی جرقه ای است برای ورود به این عرصه که بحمد الله در طی 41 سال گذشته، نهضت استکبار ستیزی از ایران شروع شده و در جهان توسط آزادی خواهان عالم جریان دارد.

به باور انسان های با بصیر، به زودی هیمنه استکبار جهانی شکسته خواهد شد و بشر با تغییر رویه به سمت اسلام گرایی، زمینه ظهور دولت امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف را فراهم خواهد کرد.

محمد علی فتحی

کرج، ایران کوچک

12 آبان 1399

 پیامبر اکرم صلی اللّه علیه و آله با عده ای از اصحاب خود به سفر رفته بودند.

 حضرت در بین راه دستور داد گوسفندی را ذبح کنند و غذایی تهیه نمایند. 

مردی گفت: کشتن گوسفند با من باشد، دیگری گفت: پوست کندن آن با من باشد سو می گفت: پختن آن را من به عهده می گیرم.
 
پیامبر صلی اللّه علیه و آله فرمود: 

من هم هیزم آن را آماده می کنم.
 
اصحاب گفتند: یا رسول اللّه ! پدران و مادران ما فدای شما باد، خود را به زحمت نیندازید، ما خود هیزم را جمع آوری خواهیم کرد.
 
حضرت فرمود: می دانم که شما این کار را برای من انجام می دهید اما خدای عز و جل نمی پسندد که بنده اش خود را از اصحابش ممتاز کند آنگاه برخاست و برای آنها هیزم جمع آوری کرد.  
 
📚محجة البیضاء، ج 4، ص 61.

#محمدی_باشیم

جریانی #اهانت به حضرت رسول الله صلی الله علیه و آله پیامبر همه انسان ها، شیوه ای #شیطانی از سوی انسان های بی ارزش و حقیری است که چیزی به نام ادب و احترام در قاموس فکری آنان یافت نمی شود.

 

جریان #اسلام_ستیزی که از سوی #نظام_استکباری رواج یافته و برخی دولتمردان ملت ها مثل #مکرون حامی آن هستند، به دنبال رویارویی با #نظام_توحیدی ای است که پرچمدار آن #حضرت_محمد_صلی_الله_و_آله است. نظامی که گرایش به آن در جهان به اوج رسیده و وعده " و رایت الناس یدخلون فی دین الله افواجا" را نوید می دهد.

 

اسلام ستیزان و هتاکان به نبی الله اعظم بدنبال خاموش کردن نور خدا هستند ولی نمی دانند که نور خدا خاموش نمی شود.

 

ما ملت ایران و ملت اسلام جانمان و همه وجودمان سرشار از عشق به محمد و آل محمد است.

 

 اگرچه حمایت رئیس جمهور فرانسه از هتاکان و جسارت کنندگان به پیامبر خدا، دلهای مسلمین و آزادی خواهان عالم را جریحه دار کرده ولی می توان با #تحریم_کالاهای_فرانسوی و #اعلام_انزجار_جهانی ،  سیلی محکمی را به دشمنان رسول خدا زد.

 

هر مسلمانی که حضرت محمد صلی الله علیه و آله را دوست دارد باید از دشمن ایشان بی زاری بجوید و با تبعیت از رسول الله و عمل به سنن وی، خود را طرفدار واقعی ایشان نماید. 

 

آری می شود همه #محمدی باشیم و با هم #ید_واحده باشیم علیه نظام استکباری.

 

محمد علی فتحی
کرج، ایران کوچک
۹۹/۸۵

امام صادق علیه السلام ضمن وصیت به ابو جعفرمحمد بن نعمان احول فرمود:

اِعْلَمْ أَنَّ اَلْحَسَنَ بْنَ عَلِیٍّ عَلَیْهِ السَّلاَمُ لَمَّا طُعِنَ وَ اِخْتَلَفَ اَلنَّاسُ عَلَیْهِ سَلَّمَ اَلْأَمْرَ لِمُعَاوِیَةَ فَسَلَّمَتْ عَلَیْهِ اَلشِّیعَةُ عَلَیْکَ اَلسَّلاَمُ یَا مُذِلَّ اَلْمُؤْمِنِینَ فَقَالَ عَلَیْهِ السَّلاَمُ مَا أَنَا بِمُذِلِّ اَلْمُؤْمِنِینَ وَ لَکِنِّی مُعِزُّ اَلْمُؤْمِنِینَ إِنِّی لَمَّا رَأَیْتُکُمْ لَیْسَ بِکُمْ عَلَیْهِمْ قُوَّةٌ سَلَّمْتُ اَلْأَمْرَ لِأَبْقَى أَنَا وَ أَنْتُمْ بَیْنَ أَظْهُرِهِمْ کَمَا عَابَ اَلْعَالِمُ اَلسَّفِینَةَ لِتَبْقَى لِأَصْحَابِهَا وَ کَذَلِکَ نَفْسِی وَ أَنْتُمْ لِنَبْقَى.[1]

ترجمه:

بدان وقتى حسن بن على(علیه السّلام)را مجروح کردند،و مردم در بارۀ او اختلاف نموده.فرمانروائى را بمعاویه واگذاشت.شیعیان وقتى باو سلام میکردند میگفتند السلام علیک یا مذل المؤمنین سلام بر تو اى خوارکنندۀ مؤمنین او در جواب آنها میفرمود من خوارکنندۀ مؤمنان نیستم من عزیزکنندۀ آنهایم،وقتى دیدم توان مقابله با آنها را ندارید.مقام را باو واگذار کردم تا موجب بقاى خود و شما باشم،چنانچه خضر کشتى را معیوب کرد تا آن را براى صاحبان کشتى نگهدارد همین طور من نیز خود و شما را نگهداشتم تا میان آنها بایستم و نابود نشویم.

نکته:

  • طبق تحلیل امام صادق علیه السلام علت اصلی صلح امام حسن علیه السلام ضعف یاران امام حسن علیه السلام و تنها شدن حضرت در عرصه مبارزه با معاویه بود.
  • امام برای حفظ جان خود که برای معرفی اسلام ناب محمدی ضرورت داشت زنده بماند، اقدام به صلح فرمود.
  • امام بعد از صلح تحمیلی، زمینه فرهنگی افشاگری علیه ظالمان را در حکوت جائران فراهم کرد.
  • در زمان صلح ایشان، مسئله عمده جهان اسلام مشکلات اقتصادی نبود بلکه عمده نگرش سیاسی نسبت به مقوله حکومت بود.
  • مردم زمانه به خاطر جانبداری از حکومت لیبرالی معاویه، حکومت توحیدی امام حسن علیه السلام را نپذیرفتند و همین زمینه غربت امام را فراهم کرد.
  • جالب این که یارانی که امام را تنها گذاشتند بعد از عدم پایبندی معاویه به مفاد صلح نامه، به امام طعنه زدند درحالی سرزنش سزاوار خودشان بود چرا که امام به حق را یاری نکرده و او را تنها گذاشتند.
  •  در این روایت امام صادق علیه السلام به نقل از امام حسن مجتبی علیه السلام جریان صلح را تشبیه به خراب کردن کشتی توسط خضر علیه السلام کرد که در آیه أَمَّا السَّفینَةُ فَکانَتْ لِمَساکینَ یَعْمَلُونَ فِی الْبَحْرِ فَأَرَدْتُ أَنْ أَعیبَها وَ کانَ وَراءَهُمْ مَلِکٌ یَأْخُذُ کُلَّ سَفینَةٍ غَصْباً[2]، بدان اشاره شده است:  (اما آن کشتی از آن مستمندانی بود که دردریا کار می کردند، پس من خواستم آن را معیوب کنم ، چون در پس ایشان پادشاهی بود که همه کشتیها را به غصب و زور می گرفت )، خضر به حضرت موسی فرمود: آن کشتی متعلق به مردم فقیری بود که بوسیله آن در دریا کسب معیشت می نمودند و چون پادشاه ظالمی در آنجا بود که هر کشتی سالمی را به زور تصرف می کرد، من خواستم کشتی آنها را معیوب کنم که پادشاه به آن طمع نبندد و آن را تصرف نکند، تا آن مردم فقیر بتوانند بوسیله کشتی لقمه نانی بدست آورند.
  • اسلام در زمام امام حسن علیه السلام به مانند کشتیی بود که ظالمانی چون اموی ها اقدام به خراب کردن آن کرده بودند. واگذاری حکومت ظاهری اسلام به معاویه در واقع عیب دار کردن ظاهری حکومت با صلح تحمیلی بود ولی نتیجه این صلح حفظ حکومت باطنی بود که در شخص امام معصوم و خاندان عصمت علیهم السلام متبلور بود. امام با صلح جان منادیان اسلام و اقعی را حفظ کردند تا اسلام واقعی حفظ شود.

محمد علی فتحی

کرج، ایران کوچک

27/7/99

 

[1] -   بحار الأنوار الجامعة لدرر أخبار الأئمة الأطهار علیهم السلام  ,  جلد۷۵  ,  صفحه۲۸۶ 

[2] - الکهف: 79

پایان ماه صفر یاد آور غم و اندوه فقدان سه شخصیت عظیم عالم است.

شهادت رسول الله صلی الله علیه و آله و سبط النبی امام حسن علیه السلام و امام رضا علیه السلام خاندان عصمت و طهارت و محبین و شیعیان را عزادار کرده است.

این سه شخصیت عظیم و بزرگ از ویژگی های مشترکی برخوردارند که می تواند برای ما مایه عبرت و درس باشد.

محور تمام فعالیتهای ایشان بر پایه حفظ عزتمندی بوده است.

رسول خدا در عین مهربانی وصف ناپذیر خود به همگان، یک لحظه هم با دشمن سازش نکردند و دربرابر دشمن کوتاه نیامدند. اگر صلحی مثل صلح حدیبیه نیز رقم خورد به شرط حفظ عزت مسلمین و تقویت اسلام بوده است.

امام حسن مجتبی علیه السلام نیز هرگز با دشمن سر سازش نداشتند. صلح تحمیلی بر ایشان نیز به دلیل نبود یاران و ترس از نابودی خاندان عصمتی که معرفی کننده اسلام ناب محمدی بودند بود. مفاد صلح نامه ایشان حاکی از رعایت اصل عزت برای امت اسلامی بود اگرچه معاویه که لعنت الهی بر او باد هرگز به این پیمان عمل نکرد و آن را زیر پا گذاشت.

امام رضا علیه السلام را نیز با اینکه با اجبار از مدینه به مرو آوردند و به ظاهر به عنوان فرد دوم دستگاه جور عباسیان معرفی شد، ولی هرگز با آنان همکاری نکرد بلکه تمام تلاش خود را در روشنگری و هدایت مردم و نشان دادن چهره پلید مامون عباسی کرد و در آخر هم جان خود در این راه تقدیم کرد.

حرف از صلح با دشمن توسط عده ای نادان که به خاطر بی تدبیری کشور ایران اسلامی را مبتلی به گرفتاری اقتصادی و فرهنگی کرده اند، نه از سر عزتمندی بلکه جهت تقویت دشمن و زیرپا گذاشتن ارزش های اسلامی است.

پرچم هدایت گری امت اسلامی و ایران عزیز بر دستان ولی فقیهی است که یاران جان به کفی چون سردار حاج قاسم سلیمانی ها دارد. دشمن دیرینیه انقلاب یعنی سردمدار نظام استکباری مقاومت چهل و یک ساله ملت امام حسینی ایران را نتوانسته است در هم شکند.

غیرت و شجاعت و دانش و قدرت جوانان ایران اسلامی سرمایه هایی هست که اجازه نمی دهد بی عرضه ها کشور را به بهانه صلح بی عزت به خاک سیاه بنشاند.

صلحی که جماعت پر مدعا از آن دم می زند چیزی جز زبونی و خواری و عار و ننگ نیست. ممکن است دشمن نان را از ما بگیرد و ایمانمان را نشانه رود ولی باید دم کدخدابین ها بداند ما ملت روزه و ملت محمد و حسن و رضاییم و تا پای جان از آرمان های امامین انقلاب و شهدای عزیز کشورمان دفاع خواهیم کرد.

کرامت ما شهادت ماست و عقلانیت ما در مبارزه با دشمن و مقاومت است.

محمد علی فتحی

کرج، ایران کوچک

۹۹/۰۷/۲۶

امام خمینی در کتاب تقریرات فلسفه به مناسبتی درباره روش تبلیغی و تعلیمی امام سجاد(ع) و مقایسه آن با روش تعلیمی و تبلیغی  امام صادق(ع) می‌فرماید:

 «حضرت زین‌العابدین علیه السلام با آن عملش بشر را تعلیم داده و مى‏دهد و چقدر این ادعیه که شاید از مختصات شیعه باشد، براى بشر مفید است؛ ... اگر چه آنها همان دعا را که مى‏خواندند و با خدا مناجات مى‏کردند، در حقیقت با خداى خودشان مناجات داشتند، ولى اگر ما خوب بنگریم، براى ما پند است.

مى‏توان گفت: حضرت زین‌العابدین علیه السلام کمتر از حضرت صادق علیه السلام ترویج دین ننموده است و عصر آن حضرت علیه السلام گرچه طورى بوده که ممکن نبود حضرتش کسى را دعوت به دین نماید و حتى از حضرتش یک نفر مسأله سؤال نمى‏کرد، اما در همان حال که در خانه خود نشسته، نیمه‏ شبها با خدا مناجات مى‏کرده و این مناجات که به دست مردم مى‏رسید، مورد انتفاع قرار مى‏گرفت.

در معارف، بهترین و مؤثرترین آثار حضرات، همان ادعیه‏ شان است؛ چون وقتى که حضرات جواب سؤال مردم را مى‏ دادند ناچار بودند که طبق متفاهم عرفى و افق عقل مردم تکلم نمایند؛ زیرا آنچه از معارف که به حضرت صادق علیه السلام رسیده است، با چندین درجه تنزل هم، حضرت نمى‏تواند آن را به مردم عادى منتقل کند، ولى چون توجه ادعیه به خداست آنچه که حق مطلب است ادا فرموده‏اند و آداب ذلّ عبودیت و عزّ ربوبیت را مراعات فرموده‏ اند، و مى‏ توان گفت:

ادعیه، همان قرآن صاعد است و قرآن، قرآن نازل است که روى قرآن و خطابش به مردم بوده و تنزل کرده، ولى روى ادعیه الى اللَّه مى‏باشد، و در نتیجه انبیا و ائمه علیهم السلام فعلًا هم داعى به حق هستند، چنانکه در زمان خودشان هم داعى به حق بودند.[1]»


[1] - تقریرات فلسفه، ج3، ص368

  

 

سالار شایستگان دیگر توان ایستادن نداشت که از جنگ باز ایستاد..... نداى امام حسین علیه السّلام به آسمان برخاست و سر به جانب آسمان بلند کرد و نیایشگرانه گفت:

خدایا، تو خود مى‏دانى که اینان فرزند دخت فرزانه پیامبرشان را مى‏کشند....آن تبهکاران سنگدل اندکى درنگ کردند و دگر باره بر آن آموزگار والاییها هجوم بردند. در همان لحظاتى که حسین علیه السّلام بر شهادتگاه، خود با لب تشنه و غرق در خون در انتظار شهادت بود، یادگار ارجمند برادرش، «عبد اللَّه»، فرزند امام حسن که کودکى هوشمند بود، از سراپرده بانوان بیرون آمد و شتابان خود را به عموى گرانمایه‏اش حسین علیه السّلام رسانید تا عمو را یارى کند.

عمه‏ اش «زینب» خود را به او رساند تا وى را به خیمه‏ ها بازگرداند، امّا او پایدارى کرد و بازنگشت و فریاد بر آورد که: «لا افارق عمّى!» به خداى سوگند از عمویم جدا نخواهم شد و او را تنها نخواهم گذاشت! در این هنگام یکى از تجاوزکاران اموى بنام «بحر بن کعب» به سوى حسین علیه السّلام روى آورد، که «عبد اللَّه» فریاد بر آورد:

هان اى پلید زاده! آیا مى‏ خواهى عمویم را به شهادت برسانى؟

آن عنصر پلید نیز شمشیرى بر آن کودک فرود آورد و عبد اللَّه دست خود را سپر ساخت که دستش از بدن جدا شد! او در حالى که دستش تنها به پوست آویزان بود، فریاد بر آورد که:

عمو جان مرا دریاب!

حسین علیه السّلام او را در آغوش کشید و بر سینه چسباند و فرمود:

یادگار برادرم! بر آنچه در راه خدا بر تو فرود آمده است شکیبایى پیشه ساز و آن را به فال نیک بگیر و خیر بدان که خداى پر مهر به زودى تو را بر پدران و نیاکان شایسته کردارت ملحق خواهد ساخت.

و آن گاه «حرمله» گلوى آن کودک محبوب را هدف تیر بیداد خود ساخت و سرش را از پیکرش جدا کرد!

حسین علیه السّلام پس از شهادت جانسوز نور چشم برادرش، «عبد اللَّه» در آغوشش، رو به آسمان کرد و گفت: بار خدایا، اگر این بندگان ستمکار و گناه پیشه‏ ات را تاکنون از نعمت‏ هایت بهره ‏ور ساخته ‏اى، اینک آنان را تار و مار و مایه عبرت دیگران قرار ده و هرگز از آنان خشنود مباش.

 

منبع مقتل : مثیر الأحزان ابن نما حلی: ص ٧٣، روضة الواعظین ابن فتّال نیشابوری: ص ٢٠٨ .

 

کشته ی دوست شدن در نظر مردان است
پس بلا بیشترش دور و بر مردان است

یازده ساله ولی شوق بزرگان دارد
در دل کودک اینها جگر مردان است

همه اصحاب حرم طفل غرورش هستند
این پسر بچه ی خیمه پدر مردان است

بست عمامه همه یاد جمل افتادند
این پسر هرچه که باشد پسر مردان است

نیزه بر دست گرفتن که چنان چیزی نیست
دست بر دست گرفتن هنر مردان است

بگذارید ببیند که خودش یک حسن است
حبس در خیمه شدن بر ضرر مردان است

گرچه ابن الحسنم پُر شدم از ثارالله
بنویسید مرا یابن ابی عبدالله

علی اکبر لطیفیان

اشعار بیتشر:

کلیک کنید: روضه شب پنجم

حضرت امام خامنه‌ای مد ظله:

«یک جریانی است که به رهبری حسین‌بن‌علی (سلام‌الله‌علیه) دارد در دنیا پیش میرود؛ و ان‌شاءالله پیش خواهد رفت و کارگشا خواهد بود و گره‌‌های ملّتها را باز خواهد کرد.»

 ۱۳۹۶/۰۶/۳۰

ابن جوزى از شقیق بلخى نقل مى کند:

در سال 146 ق روانه حج شدم, در قادسیه فرود آمدم, در آن جا جوانى دیدم خوب رو و گندم گون که پیراهنى پشمین بر تن داشت و جداى از مردم در گوشه اى نشست, با خود گفتم: این جوان از صوفیان است که مى خواهد سربار مردم باشد, به قصد توبیخش بدو نزدیک شدم چون مرا دید گفت:

یا شقیق! «اجتنبوا کثیرا من الظن ان بعض الظن اثم.»

ترجمه: از بسیاری گمان ها دوری کن که برخی از آنها گناه است.


با خود گفتم: او بنده صالحى است, زیرا از آنچه در دل داشتم آگاهم کرد؛ پس از او بخواهم که افتخار هم نشینى خود را به من بدهد که ناگهان از دیده ام غایب شد.

زمان کوچ فرا رسید و چون به «واقصه» رسیدم. او را دیدم که نماز مى خواند و پیکرش مى لرزید و اشک بر دیدگانش مى غلتید, با خود گفتم که به سویش بروم و از او عذرخواهى کنم.

آن جوان نماز خود را مختصر کرد و گفت: اى شقیق!

«انى لغفار لمن تاب و آمن و عمل صالحا ثم اهتدى.»

ترجمه: من بخشاینده کسی هستم که توبه کند و عمل نیک انجام دهد و هدایت یابد.

با خود گفتم که او از «ابدال» است که دو بار از اسرار نهفته من پرده برداشت.

پس از حرکت از این محل در «زیال» اطراق کردیم او را دیدم بر سر چاهى ایستاده و ظرفى چرمین در دست داشت و مى خواست از چاه آب برگیرد که ظرف از دستش به چاه افتاد. او روى به طرف آسمان کرد و گفت:

«چون تشنه و گرسنه شوم تو پروردگار منى».

به خدا سوگند که دیدم آب چاه چنان بالا آمد که آن جوان ظرف خود را باز گرفت و آن را پر آب کرد و وضو ساخت و چهار رکعت نماز به جاى آورد.

آن گاه بر تپه رملى رفت و از آن رمل ها مشت مى کرد و در ظرف آب مى ریخت و مى نوشید. به او گفتم: از آنچه خداوند بر تو ارزانى داشته مرا بخوران. گفت: اى شقیق! گمانت را به خدایت نیکو گردان که خداوند نعمت هاى ظاهرى و باطنى خود را بر ما ارزانى داشته است.

آن گاه ظرف را به من داد و من از آن خوردم. در آن ظرف آمیخته اى از آرد گندم و شکر دیدم که به خدا سوگند هرگز دلپذیرتر و معطرتر از آن نخورده بودم, با خوردن آن سیر شدم و چندین روز نیاز به خوراک و نوشیدنى نداشتم.

دیگر آن جوان را ندیدم تا این که به مکه رسیدم.

نیمه شبى او را در کنار «قبه الشراب» دیدم که با خشوع و گریه به نماز ایستاده است, چون فجر برآمد در مصلاى خود به تسبیح خداوند پرداخت و چون از تسبیح فارغ شد به نماز صبح ایستاد. سپس هفت بار گرد کعبه طواف کرد و از حرم خارج شد.

به دنبال او رفتم تا مقصد او را بدانم که دیدم ـ بر خلاف ظاهر فقیرانه ـ غلامان و یارانى دارد.

مردم به گرد او جمع شدند و بر او سلام مى کردند و به او تبرک مى جستند.

از یکى از حاضران پرسیدم که این جوان کیست؟ گفت:

او موسى بن جعفر بن محمد بن على بن الحسین بن على بن ابى طالب است[1].

این روایت به طریق خُشْنَامُ بْنُ حَاتِمٍ اَلْأَصَمُّ از ابی حاتم نقل شده است.

 


[1] - عوالم العلوم و المعارف و الأحوال من الآیات و الأخبار و الأقوال  ,  جلد۲۱  , صفحه۱۶۹  

 کشف الغمة فی معرفة الأئمة  ,  جلد۲  ,  صفحه۲۱۳