۱۴ مطلب با موضوع «تفسیر» ثبت شده است

تفسیر آیه مباهله

قال الله تعالی:

فَمَنْ حَاجَّکَ فِیهِ مِنْ بَعْدِ مَا جَاءَکَ مِنَ الْعِلْمِ فَقُلْ تَعَالَوْا نَدْعُ أَبْنَاءَنَا وَأَبْنَاءَکُمْ وَنِسَاءَنَا وَنِسَاءَکُمْ وَأَنْفُسَنَا وَأَنْفُسَکُمْ ثُمَّ نَبْتَهِلْ فَنَجْعَلْ لَعْنَتَ اللَّهِ عَلَى الْکَاذِبِینَ[1].

ترجمه:

از آن پس که به آگاهی رسیده ای، هر کس که درباره او با تو مجادله کند، بگو: بیایید تا حاضر آوریم ما فرزندان خود را و شما فرزندان خود را ما زنان خود را و شما زنان خود را ما خود و شما خود آنگاه دعا و تضرع کنیم و لعنت خدا را بر دروغگویان بفرستیم.

تبیین:

آیه مباهله به یک اتفاق مهم در تاریخ اسلام اشاره دارد. اتفاقی که در آن جایگاه خاندان نبوت برای همگان ثابت شد و دشمنان اسلام خوار و ذلیل شده و مجبور به پذیرش حامیت اسلام شدند.

مسیحیان نجران از روى لجاجت و عناد سخن پیامبر را درباره یگانگى آفریدگار و شخصیت حضرت عیسی علیه‌السلام نپذیرفتند، خداوند به پیامبراسلام دستور داد که آنان را براى نفرین بر ضد یکدیگر بخواند و هر دو گروه در برابر هم بایستند و از خدا بخواهند که هر کس در این موضوع دروغ‌گو است، خداوند بر او غضب کند و سوایش نماید.

روایت فراوانی از شیعه و سنى نقل شده است که مضمون آنها بدین شرح است:

رسول خدا صلى الله علیه و آله در صبح روز مقرر آمد؛ در حالى که امام حسین علیه السلام را در آغوش داشت و دست امام حسن علیه السلام را گرفته بود و حضرت فاطمه و امام على علیهماالسلام در پشت سر حضرت حرکت مى‌کردند. حضرت به آن‌ها فرمود: وقتى من دعا کردم، شما آمین بگویید. وقتى بزرگ مسیحیان چنین دید، خطاب به همراهانش گفت: اى گروه نصارا! همانا صورت‌هایى را مى‌بینم که اگر از خدا بخواهند کوه را از جاى بَرکَند، مى‌کَنَد. مباهله نکنید که نابود مى‌شوید؛ آنگاه آنان تسلیم پیامبر شدند و به پرداخت جزیه گردن نهادند[2].

طبق آیه شریفه و نیز شأن نزول آن، منظور از ابنائنا امامین همامین حسنین علیهم السلام و منظور از نسائنا فقط حضرت زهرا سلام الله علیها است و نه همسران پیامبر!! چون در این واقعه فقط حضرت زهرا سلام الله علیها حضور داشتند و جمع آوردن نسائنا به خاطر بزرگی و عظمت شخص است که چنین استعمالی از جمع در بین عرب ها متداول است.

منظور از انفسنا یعنی جانمان تنها امیر المؤمنین است که این تعبیر نشان از نهایت قرب امیر المؤمنین علیه السلام به رسول خدا صلی الله علیه و آله دارد.

جا دارد این سؤال مهم طرح شود که بعد از نبی مکرم اسلام احق به خلافت نفس پیامبر است یا صحابی او؟

قطعا نفس پیامبر به خلافت وی اولی تر است تا کسی که صحابی است. علاوه اینکه نفس النبی، صحابی پیامبر هم بود.

بارها گفت پیمبر که علی جان من است

هم به جان علی و جان محمد صلوات

 



[1] - سوره آل عمران: آیه 61

[2] - الکشّاف، ج‌ 1، ص‌ 368 و 369.


  • محمد علی فتحی
  • سه شنبه ۱۳ شهریور ۹۷

تعلیم قرآن در قبر و برزخ

علیّ بن إبراهیم ، عن أبیه عن القاسم بن محمّد ، عن سلیمان بن داود المنقریّ ، عن حفص قال:

 سمعت موسى بن جعفر - علیه السّلام - یقول لرجل:

 أ تحبّ البقاء فی الدّنیا؟ فقال: نعم. فقال: و لم؟ قال: لقراءة « قل هو اللّه أحد ». فسکت عنه.

 فقال له بعد ساعة:

 یا حفص ، من مات من أولیائنا و شیعتنا و لم یحسن القرآن ، علّم فی قبره لیرفع اللّه به من درجته، فإنّ درجات الجنّة على عدد آیات القرآن ، یقال له: اقرأ و ارق. فیقرأ ثمّ یرقى . قال حفص : فما رأیت أحدا أشدّ خوفا على نفسه من موسى بن جعفر - علیه السّلام - و لا أرجأ للنّاس منه، و کانت قراءته حزنا، فإذا قرأ فکأنّه یخاطب إنسانا[1].

ترجمه:

هر کس از دوستان و شیعیان ما که بمیرد و قرآن را خوب بلد نباشد، در قبرش قرآن به او آموخته شود تا خداوند به سبب آن درجه اش را بالا برد؛ زیرا درجات بهشت به اندازه شمار آیات قرآن است. پس به قرآن خوان گفته شود: بخوان و بالا رو.



[1] -  تفسیر کنز الدقائق و بحر الغرائب , ج 7 , ص 420 و  بحار الأنوار : 92 / 185 باب 20.

  • محمد علی فتحی
  • دوشنبه ۱۲ شهریور ۹۷

فدیناه بذبح عظیم

عید سعید قربان را که نماد زیر پای گذاردن نفس  و خواهش های آن است به همه تبریک می گویم.

ابراهیم علیه السلام با کشاندن اسماعیلش به قربانگاه علی رغم وسوسه های شیطان، خواسته خدای عزوجل را بر خواسته ای خودش ترجیح داد  در جواب  این رفتار عظیم حضرت ابراهیم علیه السلام ، خدای مهربان وعده ذبح عظبم را داد. آیه «وفدیناه بذبح عظیم[1]» گویای آن است که تاویل این آیه را می خوانیم:

 

حَدَّثَنَا اِبْنُ عُبْدُوسٍ عَنِ اِبْنِ قُتَیْبَةَ عَنِ اَلْفَضْلِ قَالَ سَمِعْتُ اَلرِّضَا عَلَیْهِ السَّلاَمُ یَقُولُ:

 لَمَّا أَمَرَ اَللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ إِبْرَاهِیمَ أَنْ یَذْبَحَ مَکَانَ اِبْنِهِ إِسْمَاعِیلَ اَلْکَبْشَ اَلَّذِی أَنْزَلَهُ عَلَیْهِ تَمَنَّى إِبْرَاهِیمُ أَنْ یَکُونَ قَدْ ذَبَحَ اِبْنَهُ إِسْمَاعِیلَ بِیَدِهِ وَ أَنَّهُ لَمْ یُؤْمَرْ بِذَبْحِ اَلْکَبْشِ مَکَانَهُ لِیَرْجِعَ إِلَى قَلْبِهِ مَا یَرْجِعُ إِلَى قَلْبِ اَلْوَالِدِ اَلَّذِی یَذْبَحُ أَعَزَّ وُلْدِهِ عَلَیْهِ بِیَدِهِ فَیَسْتَحِقَّ بِذَلِکَ أَرْفَعَ دَرَجَاتِ أَهْلِ اَلثَّوَابِ عَلَى اَلْمَصَائِبِ فَأَوْحَى اَللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ إِلَیْهِ:

 یَا إِبْرَاهِیمُ ! مَنْ أَحَبُّ خَلْقِی إِلَیْکَ؟

 فَقَالَ:

 یَا رَبِّ مَا خَلَقْتَ خَلْقاً هُوَ أَحَبُّ إِلَیَّ مِنْ حَبِیبِکَ مُحَمَّدٍ .فَأَوْحَى اَللَّهُ إِلَیْهِ أَ فَهُوَ أَحَبُّ إِلَیْکَ أَمْ نَفْسُکَ- ؟ قَالَ: بَلْ هُوَ أَحَبُّ إِلَیَّ مِنْ نَفْسِی.

 قَالَ: فَوَلَدُهُ أَحَبُّ إِلَیْکَ أَمْ وَلَدُکَ؟ قَالَ: بَلْ وَلَدُهُ. قَالَ: فَذَبْحُ وَلَدِهِ ظُلْماً عَلَى أَیْدِی أَعْدَائِهِ أَوْجَعُ لِقَلْبِکَ أَوْ ذَبْحُ وَلَدِکَ بِیَدِکَ فِی طَاعَتِی.

 قَالَ : یَا رَبِّ بَلْ ذَبْحُهُ عَلَى أَیْدِی أَعْدَائِهِ أَوْجَعُ لِقَلْبِی؟ قَالَ: یَا إِبْرَاهِیمُ ! فَإِنَّ طَائِفَةً تَزْعُمُ أَنَّهَا مِنْ أُمَّةِ مُحَمَّدٍ سَتَقْتُلُ اَلْحُسَیْنَ اِبْنَهُ مِنْ بَعْدِهِ ظُلْماً وَ عُدْوَاناً کَمَا یُذْبَحُ اَلْکَبْشُ وَ یَسْتَوْجِبُونَ بِذَلِکَ سَخَطِی.

 فَجَزِعَ إِبْرَاهِیمُ لِذَلِکَ وَ تَوَجَّعَ قَلْبُهُ وَ أَقْبَلَ یَبْکِی .

فَأَوْحَى اَللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ : یَا إِبْرَاهِیمُ! قَدْ فَدَیْتُ جَزَعَکَ عَلَى اِبْنِکَ إِسْمَاعِیلَ لَوْ ذَبَحْتَهُ بِیَدِکَ بِجَزَعِکَ عَلَى اَلْحُسَیْنِ وَ قَتْلِهِ وَ أَوْجَبْتُ لَکَ أَرْفَعَ دَرَجَاتِ أَهْلِ اَلثَّوَابِ عَلَى اَلْمَصَائِبِ وَ ذَلِکَ قَوْلُ اَللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ: وَ فَدَیْنٰاهُ بِذِبْحٍ عَظِیمٍ  [2].

ترجمه:

چون خدای عزّ وجلّ ابراهیم(علیه السّلام) را امر کرد که به جای فرزندش اسماعیل(علیه السّلام)، گوسفندی را که خدا برایش فرو فرستاده بود قربانی کند،

ابراهیم درخواست کرد که فرزندش اسماعیل(علیه السّلام) را با دستش ذبح کند- و اگر به کشتن گوسفند امر نمی شد،

همین کار را می کرد- تا آن داغی را که بر قلب پدری که عزیزترین فرزندانش را با دست خود قربانی کرده، وارد شده است، به دل او هم وارد شود،

و به این ترتیب سزاوارِ بلندترین درجات اهل ثواب بر بلاها گردد، پس خدای عزّ و جلّ به او وحی کرد:

ای ابراهیم، چه کسی از آفریدگانم را بیشتر دوست داری؟ گفت: پروردگارا، تو کسی را نیافریدی که از دوستت محمّد(صلّی اللّه علیه و آله و سلّم) محبوب تر باشد،

خدا به او وحی کرد:

آیا او را بیشتر دوست داری یا نَفسِ خود را؟

گفت:

بلکه من او را بیشتر از خود دوست دارم،

فرمود: فرزندش نزد تو محبوب تر است یا فرزند خودت؟

گفت: بلکه فرزند او،

فرمود: کشته شدنِ فرزندِ او به ستم و ظلم به دستِ دشمنانش دل تو را بیشتر به درد می آورد یا کشته شدن فرزندت به دست خودت در راه اطاعت از من؟

فرمود: پروردگارا، بلکه کشته شدنِ او به دستِ دشمنانش قلبِ مرا بیشتر به درد می آورد،

فرمود: ای ابراهیم، پس همانا گروهی که گمان می کنند از امّت محمّد(صلّی اللّه علیه و آله و سلّم) هستند، به زودی بعد از پسرش حسین را از روی ظلم و دشمنی به قتل می‌رسانند همان‌گونه که گوسفند قربانی می‌شود بدین واسطه مستوجب خشم من خواهند شد،

پس ابراهیم به سبب آن بی تاب شد و دلش به درد آمد و گریست،

خدای عزّ و جلّ به او وحی فرمود:

ای ابراهیم به تحقیق، فدیه‌ی بی تابی بر فرزندت اسماعیل- یعنی اگر او را ذبح می کردی- به اندوهگینی ات بر حسین(علیه السّلام) و کشته شدنش برابر گشت، و برای تو بلندترین درجات اهل ثواب بر مصیبت ها خواهد بود، و به این سبب سخن خدای عزّ و جلّ است که فرمود: “ما قربانی بزرگی را فدای او ساختیم.”



[1] - الصافات:107

[2] - بحار الأنوار الجامعة لدرر أخبار الأئمة الأطهار علیهم السلام , ج 12 , ص 124


  • محمد علی فتحی
  • سه شنبه ۳۰ مرداد ۹۷

آزادی ذاتی انسان

وَ لَوْ شاءَ رَبُّکَ لَآمَنَ مَنْ فِی الْأَرْضِ کُلُّهُمْ جَمِیعاً أَ فَأَنْتَ تُکْرِهُ النَّاسَ حَتَّى یَکُونُوا مُؤْمِنِینَ.[1]

ترجمه:

واگر پروردگارت مى‌خواست، (به اجبار) همه‌ى مردم روى زمین یکجا ایمان مى‌آوردند. (اکنون که سنّت خدا بر ایمان اختیارى مردم است،) پس آیا تو مردم را مجبور مى‌کنى تا ایمان آورند؟!

نکات آیه:

1- این آیه شریفه، صراحتا بر آزادی ذاتی مردم در پذیرش دین تاکید دارد.

2- طبق آیه شریفه، کسی حق ندارد مردم را مجبور به دینداری کند چنانچه پیامبران الهی و امام معصوم علیهم السلام هرگز چنین کاری نکردند.

3- این آیه در جواب کسانی است که به خاطر شرک ورزی مستحق عذاب الهی می شوند و شروع می کنند به این اعتراض که اگر خدا می خواست ما شرک نمی ورزیدیم. لَوْ شاءَ اللَّهُ ما أَشْرَکْنا[2]؛ اگر خدا مى‌خواست ما مشرک نبودیم .

این آیه به این گروه تذکر می دهد که اگر قرار بود انتخاب دین و یا ترک آن اجباری می بود، خداوند از اول اینان را مجبور به هدایت می کرد. در واقع آیه می خواهد بگوید اگر انسانی مسیر ضلالت و هدایت را پیش گیرد به اختیار خودش است و خودش سعادت و شقاوت خود را رقم می زند.

4-  شاید کسی بگوید اگر پذیرش دین اجباری نیست چرا در جامعه اسلامی حاکمیت مردم را به رعایت برخی آموزه های دین الزام می کند؟ در جواب باید گفت که: وقتی کسی دینی را نپذیرد نباید آن را علنی کند چرا که در جامعه اسلامی تعداد کافران و مشرکان کم است و اگر قرار باشد هرکسی در اجتماع هر کاری دلش خواست انجام دهد نمی شود در آن جامعه زندگی کرد. لذا برای رعایت امنیت سایر انسانها، حاکمیت چاره ای جز الزام مردم به رعایت قوانین الهی و لو به صورت ظاهر ندارد. بلکه هر کسی در خفا دین را نپذیرد و به آموزه های آن معتقد نباشد کسی با او کاری نخواهد داشت و حاکمیت حق تفتیش عقیده او را ندارد.

5-  امر به معروف و نهی از منکر صرفا جنبه تذکار و تذکر را دارد و به معنی اجبار نیست تا گفته شود خلاف این آیه است. به عبارت دیگر تذکر دادن با مجبور کردن به دینداری تفاوت ماهوی دارد.

6-  از آیه استفاده می شود که هرکسی سرنوشت خودش را خودش رقم می زند و نمی تواند دیگری را متهم کند.

7-  انسان مرتد مادامی که عقیده خود را مخفی می کند کسی با او کاری ندارد ولی وقتی عقیده فاسدش را اظهار کرد به دلیل اینکه فساد عقیدتی در جامعه را رواج می دهد باید تحت تعقیب و مجازات قرار گیرد. لذا این آیه ربطی به مساله ارتداد و مجازات آن ندارد.

8-  این آیه ادعای کسانی را که می گویند اسلام دین شمشیر و اجبار است را نفی می کند و این نفی در واقع خبر از این است که ذاتا اسلام دین اختیار و آزادی است.

محمد علی فتحی



1-   سوره یونس:99

2-   انعام، 148


  • محمد علی فتحی
  • شنبه ۹ تیر ۹۷

جلسه شرح نهج البلاغه در کرج

به اطلاع کلیه شیعیان و محبین امیر المؤمنین علیه السلام  می رساند جلسه شرح نهج البلاغه با محوریت شرح کلمات قصار در مسجد امام جعفر صادق علیه السلام ساسانی برگزار می شود.

زمان:  روزهای یکشنبه بعد از نماز مغقرب و عشاء

آدرس: استان البرز، کرج، حد فاصل چهار اه مصباح و ساسانی، بعد از رورخانه عیاران، مسجد امام جعفر صادق علیه السلام

استاد:  حجت الاسلام و المسلمین محمد علی فتحی

  • محمد علی فتحی
  • يكشنبه ۱۷ دی ۹۶

تفسیر آیه ای از قرآن توسط امام هادی علیه السلام

فَلَمْ یَکُ یَنْفَعُهُمْ إِیمانُهُمْ لَمَّا رَأَوْا بَأْسَنا سُنَّتَ اللَّهِ الَّتِی قَدْ خَلَتْ فِی عِبادِهِ وَ خَسِرَ هُنالِکَ الْکافِرُونَ «غافر:85»

امّا پس از آن که قهر ما را دیدند، دیگر ایمانشان برایشان سودى نداشت. این سنّت الهى است که در میان بندگانش جارى است. و در این جا کافران زیانکارند.

نکته‏ :

در زمان متوکّل عباسى مردى نصرانى با زنى مسلمان زنا کرد. همین که خواستند حدّ جارى کنند آن مرد مسلمان شد. یحیى بن اکثم گفت: ایمان او مشکل را حل کرد و حدّ لازم نیست. بین آنان گفتگو شد؛ متوکّل به امام‏ هادى‏ علیه السلام نامه نوشت و مسأله را مطرح کرد.

امام فرمود: «یضرب حتى یموت» چون مردى کافر به زنى مسلمان تجاوز کرده، مجازات او قتل است. علما به جواب امام ایراد گرفتند و گفتند: در قرآن و سنّت چنین فتوایى نیست. بار دیگر متوکّل به امام هادى علیه السلام نامه نوشت و دلیل و سند خواست.

امام در پاسخ با استناد به این آیه‏ فَلَمَّا رَأَوْا بَأْسَنا قالُوا آمَنَّا بِاللَّهِ‏ ... فَلَمْ یَکُ یَنْفَعُهُمْ إِیمانُهُمْ‏ نوشتند: چون آن مرد نصرانى پس از محکومیّت و هنگام مجازات ایمان آورده، ایمانش بى‏فایده است و حدّ از او ساقط نمى‏شود.[1]



[1] -  تفسیر نورالثقلین.

  • محمد علی فتحی
  • چهارشنبه ۱۵ شهریور ۹۶

ماه گرفتگی، فلسفه آن و احکام مربوطه

یاد داشتی که ملاحظه می فرمایید درباره فلسفه خسوف یعنی ماه گرفتگی، شیوه برخورد ما با آن و بیان چند حکم شرعی درباره آن است.


حکمت خسوف

یکی از سؤالات مهم انسانها در طول تاریخ این است که قیامت کی اتفاق خواهد افتاد. دلیل این پرسش یا حقیقت جویی بشر و یا حس کنجکاوی و یا آمادگی برای ورود به جهان دیگر است.

قرآن کریم پرده از این سؤال برداشته و خصوصا از زبان تکذیب کنندگان روز قیامت می فرماید:

" یَسْئَلُ أَیَّانَ یَوْمُ الْقِیامَةِ[1]" یعنی می پرسد که کی روز قیامت خواهد بود؟!

برای پاسخ به این سؤال ،خدای عز و جل چند نشانه از قیامت را  در قرآن بیان می دارد.

مثلا می فرماید:  " فَإِذا بَرِقَ الْبَصَرُ وَ خَسَفَ الْقَمَرُ وَ جُمِعَ الشَّمْسُ وَ الْقَمَرُ[2]".

ترجمه:  آنگاه که چشم در دیدن متحیر شود و خسوف خورشید وماه اتفاق افتد.

 منظور از" خسوف‏ قمر" بى ‏نور شدن آن است.

طبق آیه شریفه یکی از نشانه های قیامت خسوف است. که خدای عزوجل نمونه این خسوف را در طول سال ، در نقاط مختلف جهان با قرار دادن زمین بین خورشید و ماه و افتادن سایه زمین بر روی ماه نشان می دهد تا به جهانیان قدرت و عظمت و بزرگی خود را نشان دهد و به بندگان گوشزد کند که چنین اتفاقی در آستانه قیامت خواهد افتاد و ظلمت به خاطر خسوف کلی در خورشید و ماه،  همه جا را فرا خواهد گرفت.

همگان اذعان دارند که ظلمت و تاریکی بدون یک سو از نور دهشت و وحشت زیادی می آورد و آرامش روحی و روانی انسان را به هم می زند.

شاید به همین دلیل است که در آموزه های اسلامی برای کرنش در برابر این قدرت نمایی خدای عزوجل دستور داده شده است که هنگام خسوف و کسوف نماز آیات خوانده شود.

از امام صادق علیه السلام در این باره  از پدرشان امام باقر علیه السلام  نقل شده است که حضرت فرمود:

 زلزله‏ها و گرفتگى ماه و خورشید و بادهاى سخت و وحشت‏زا، از نشانه‏هاى قیامت است. هر گاه یکى از اینها را دیدید، به یاد برپایى قیامت بیفتید، به مسجدها پناه برید و نماز بخوانید.[3]

ازامام رضا علیه السلام در بیان علّت نماز آیات به هنگام کسوف فرموده‏اند:

 کسوف آیتى است از آیات خدا که نمى‏دانیم به نشانه رحمت حقّ عزّ و جل ظاهر شده یا به منظور عذاب الهى پدید آمده، بارى نبى اکرم صلى الله علیه و آله دوست دارند که امّتشان هنگام ظهور کسوف در مقابل خالق و راحم فزع و جزع و تضرّع نموده تا شرّ آن از ایشان دفع گشته و بدین وسیله از امر مکروه مترتّب بر آن مصون بمانند، چنان چه قوم یونس وقتى در مقابل حقّ عزّ و جل تضرّع و جزع و فزع نمودند بارى تعالى عذاب را از آنها برگرداند.[4][5]

تاکید به تدبر در آیات الهی

امام سجاد علیه السّلام مى‏فرماید:

جز شیعیان ما کسى به خاطر خسوف و کسوف و زلزله نمى‏ترسد و به خدا استغاثه نمى‏کند پس اگر یکى از این‏ها رخ داد به خدا پناه ببرید و به او مراجعه کنید

شهید ثانى قدّس سرّه مى‏فرماید:

 به هنگام نماز آیات پیش‏آمدهاى هولناک آخرت و زلزله‏هاى آن و گرفتگى خورشید و ماه و تاریکى قیامت و ترس خلائق از گرفتار شدن به عذاب و عقوبت الهى را بیاد آور.

و دعا و تضرّع بسیار کن و با خوف و خضوع و خشوع از خدا رهایى از آن گرفتاریها را طلب کن و از او بخواه که تو را از آن ظلمت بگذراند و به نور رهنمون شود و از لغزشهایت چشم بپوشد.

از گناهانت توبه کن به امید آنکه به این نفس شکسته و سرافکنده که از تقصیر خود حیا بر او غلبه کرده نظرى کند و توبه‏ات را بپذیرد و لغزشت را ندیده گیرد[6].

 سؤال:

 اگر خورشید گرفتگى در شهر ما قابل رؤیت نباشد و یا در شهر دیگرى زلزله شود، نماز آیات بر ما واجب مى‏شود؟

همه مراجع: امورى که نماز آیات براى آنها واجب است، در هر محلى که اتفاق بیفتد، فقط مردم همان جا باید نماز آیات بخوانند و بر مردم شهرهاى مجاور آن، واجب نیست.[7]

کیفیت نماز آیات:


این نماز دو رکعت است و در هر رکعت پنج رکوع دارد که جمعا ده رکوع مى‌شود که آن را می‌توان به یکی از این دو صورت بجا آورد:
الف: بعد از نیت، تکبیرة الاحرام گفته و سپس حمد و سوره را می‌‌خواند و به رکوع می‌‌رود سپس سر از رکوع برداشته بار دیگر حمد و سوره را می‌‌خواند و به رکوع می‌رود و آن گاه سر از رکوع برداشته به خواندن حمد و سوره می‌‌پردازد و همچنین تا پنج رکوع آن گاه بعد از رکوع پنجم به سجده می‌رود و بعد از سجده دوم برخاسته و رکعت دوم را نیز مانند رکعت اول را انجام می‌دهد و پس از سر برداشتن از سجده دوم تشهد می‌خواند و سلام می‌دهد و در این نماز فرقى بین این نیست که در ده بار حمد و سوره خواندن یک سوره را تکرار کند و یا ده سوره متفاوت بخواند.
ب: بعد از نیت، تکبیرة الاحرام گفته و سپس سوره حمد را خوانده و یک سوره کامل را پنج قسمت می کند، آن گاه بعد از حمد یک قسمت از آن سوره را می‌خواند و به رکوع می‌رود و سر از رکوع برداشته بدون این که حمد را تکرار کند قسمت دوم از همان سوره را می‌خواند و به رکوع می‌رود و مجدداً برخاسته قسمت سوم آن سوره را می‌خواند و به رکوع می رود و همچنین تا رکوع پنجم به طورى که قبل از رکوع پنجم همۀ سوره تمام شود و رکوع پنجم را به جاى آورده و سر از رکوع برداشته و به سجده می‌رود و پس از سجده دوم برخاسته رکعت دوم را نیز به همین ترتیب به جا می آورد.[8]

پی نوشت:

[1] - القیامه: آیه6

[2] - القیامة: 9-7

[3] - وسائل‏الشیعة، ج 7، ص 487 ..

[4] -علل الشرائع، ترجمه ذهنى تهرانى، ج 1، ص 851 ..

[5]-  گروهى از مولفان، پرسش ها و پاسخ هاى‏دانشجویى، 47جلد، دفتر نشر معارف - قم.

[6] - شبر، عبد الله،  ترجمه الاخلاق،نشر هجرت،قم،1387، ص97

[7] -  توضیح المسائل مراجع، م 1494؛ نورى، توضیح المسائل، م 1491؛ وحید، توضیح المسائل، م 1502 و خامنه‏اى، اجوبة الاستفتاءات، س 713.

[8] - توضیح المسائل (المحشى للإمام الخمینی)، امام خمینی، توضیح المسائل (محشّی)، گردآورنده: بنی‌هاشمی خمینی، سید محمدحسین، ج ‏1، ص 813، دفتر انتشارات اسلامی، قم، چاپ هشتم، 1424ق.

  • محمد علی فتحی
  • دوشنبه ۱۶ مرداد ۹۶

مجوس چه کسانی هستند؟

واژه" مجوس" فقط یک بار در قرآن مجید در همین آیات مطرح شده و با توجه به اینکه در برابر مشرکان و در صف ادیان آسمانى قرار گرفته‏اند چنین بر مى‏آید که آنها داراى دین و کتاب و پیامبرى بوده‏اند.

تردیدى نیست که امروز مجوس به پیروان زردشت گفته مى‏شود، و یا لا اقل پیروان زردشت بخش مهمى از آنان را تشکیل مى‏دهند، ولى تاریخ خود زردشت نیز به هیچوجه روشن نمى‏باشد، تا آنجا که بعضى ظهور او را در قرن یازدهم قبل از میلاد دانسته‏اند و بعضى در قرن ششم یا هفتم![1] این تفاوت و اختلاف عجیب یعنى پنج قرن! نشان مى‏دهد که تا چه اندازه تاریخ زردشت تاریک و مبهم است.

معروف این است او کتابى به نام" اوستا" داشته که در سلطه اسکندر بر ایران از بین رفته است، و بعدا در زمان بعضى از پادشاهان ساسانى بازنویسى شده‏[2] از عقائد آنها مطالب زیادى در دست نداریم، ولى چیزى که امروز بیش از همه شهرت دارد مساله اعتقاد به دو مبدأ خیر و شر یا نور و ظلمت است، به این ترتیب که خداى نیکیها و نور را" اهورامزدا" و خداى شر و ظلمت را" اهریمن" مى‏دانند، و به عناصر چهار گانه مخصوصا" آتش" احترام بسیار مى‏گذارند تا آنجا که آنها را" آتش‏پرست" مى‏خوانند و هر جا آنها هستند آتشکده‏اى کوچک یا بزرگ نیز وجود دارد.

بعضى واژه مجوس را از ماده" مغ" که به پیشوایان و روحانیین این مذهب مى‏گفتند مشتق مى‏دانند، و" مؤبد" که اکنون به روحانیین آنها گفته مى‏شود در اصل از ریشه" مغود" بوده.

در روایات اسلامى آنها از پیروان یکى از انبیاى بر حق شمرده شده‏اند (که بعدا از اصل توحید منحرف گشته و به افکار و عقائد شرک‏آلود روى آورده‏اند).

در بعضى از روایات مى‏خوانیم مشرکان مکه از پیامبر ص تقاضا کردند از آنها جزیه بگیرد، و اجازه بت پرستى به آنها بدهد! پیامبر ص فرمود: من جز از اهل کتاب جزیه نمى‏گیرم، آنها در پاسخ نوشتند تو چگونه چنین مى‏گویى در حالى که از مجوس منطقه" هجر" جزیه گرفته‏اى؟! پیامبر ص فرمود:

ان المجوس کان لهم نبى فقتلوه و کتاب احرقوه:

" مجوس پیامبرى داشتند و کتاب آسمانى، پیامبرشان را به قتل رساندند، و کتاب او را آتش زدند"![3] در حدیث دیگرى از" اصبغ بن نباته" مى‏خوانیم که على ع بر فراز منبر فرمود: سلونى قبل ان تفقدونى‏

" از من سؤال کنید پیش از آنکه مرا نیابید".

" اشعث بن قیس" (منافق معروف) برخاست و گفت: اى امیر مؤمنان چگونه‏ از مجوس جزیه گرفته مى‏شود در حالى که کتاب آسمانى بر آنها نازل نشده و پیامبرى نداشته‏اند؟ على ع فرمود: آرى اى اشعث‏ قد انزل اللَّه الیهم کتابا و بعث الیهم نبیا:

" خداوند کتابى بر آنها نازل کرده و پیامبرى مبعوث نموده است"[4] و در حدیثى از امام سجاد على بن الحسین ع مى‏خوانیم که پیامبر فرمود: سنوا بهم سنة اهل الکتاب، یعنى المجوس:

" با آنها طبق سنت اهل کتاب رفتار کنید، منظور پیامبر اسلام مجوس بود"[5] ضمنا باید توجه داشت که واژه" مجوس" جمع است و مفرد آن" مجوسى" است.[6]

 

پی نوشت :

[1] - اعلام قرآن صفحه 550.

[2] - تفسیر المیزان جلد 14 صفحه 392.

[3] - وسائل الشیعه جلد 11- ابواب جهاد العدو باب 49 صفحه 96.

[4] - وسائل الشیعه جلد 11- ابواب جهاد العدو- باب 49 صفحه 96.

[5] - وسائل الشیعه جلد 11- ابواب جهاد العدو- باب 49 صفحه 96.

[6] - مکارم شیرازى، ناصر، تفسیر نمونه، 27جلد، دار الکتب الاسلامیه - تهران، چاپ: سى و دوم، 1374.

  • محمد علی فتحی
  • شنبه ۱۴ مرداد ۹۶

نسخه امام رضا علیه السلام برای فرزند دار شدن

ریّان بن شبیب‏ گوید:

 در اوّلین روز محرّم بخدمت امام رضا علیه السّلام رسیدم، حضرت فرمودند:

 آیا روزه هستى؟ عرض کردم: خیر، فرمود:

 امروز، روزى است که زکریّا علیه السّلام پروردگارش را خواند و گفت: «رَبِّ هَبْ لِی مِنْ لَدُنْکَ ذُرِّیَّةً طَیِّبَةً إِنَّکَ سَمِیعُ الدُّعاءِ» (پروردگارا! فرزندى پاک به من مرحمت فرما، همانا تو دعاى بندگان را میشنوى- آل عمران: 38) و خداوند دعاى او را مستجاب کرد و به ملائکه دستور داد که به زکریّا- که در محراب در حال نماز بود- بگویند که خدا به تو یحیى را مژده مى‏دهد، پس هر کس این روز را روزه بدارد و سپس دعا کند، خداوند همان طور که دعاى زکریّا را مستجاب کرد، دعاى او را نیز مستجاب مى‏کند.

سپس فرمود:

اى ابن شبیب‏! محرّم ماهى است که اهل جاهلیّت به احترام آن، ظلم و جنگ را حرام کرده بودند ولى این امّت، احترام آن و احترام پیغمبر خود را حفظ نکردند، در این ماه اولاد او را کشتند و زنانش را اسیر کردند و وسائلش را غارت نمودند، خداوند هرگز این کارشان را نبخشد!

 اى ابن شبیب! اگر میخواهى گریه کنى، بر حسین بن علىّ ابن ابی طالب علیهما السّلام گریه کن، زیرا او را همچون گوسفند ذبح کردند و از بستگانش، هیجده نفر به همراهش شهید شدند که در روى زمین نظیر نداشتند، آسمانهاى هفتگانه و زمین‏ها بخاطر شهادتش گریستند، و چهار هزار فرشته براى یارى او به زمین آمدند، ولى تقدیر الهى نبود، و آنها تا قیام قائم علیه السّلام در نزد قبرش با حال نزار و ژولیده باقى هستند و از یاوران قائم علیه السّلام هستند و شعارشان‏ «یا لثارات الحسین» است.

 اى ابن شبیب! پدرم از پدرش از جدّش علیهم السّلام به من خبر داد که: وقتى جدّم حسین- صلوات اللَّه علیه- شهید شد، از آسمان خون و خاک قرمز بارید. اى ابن شبیب! اگر به گونه‏اى بر حسین گریه کنى که اشکهایت بر گونه‏هایت جارى شود، خداوند هر گناهى که مرتکب شده باشى- چه کوچک، چه بزرگ، چه کم و چه زیاد- خواهد بخشید.

 اى ابن شبیب! اگر دوست دارى پاک و بدون گناه به ملاقات خدا بروى، به زیارت‏ حسین برو، اى ابن شبیب! اگر دوست دارى با پیامبر اکرم صلى اللَّه علیه و آله در غرفه‏هاى بهشت همراه باشى، قاتلان حسین را لعنت کن.

اى ابن شبیب! اگر دوست دارى ثوابى مانند ثواب کسانى که همراه حسین بن علىّ علیهما السّلام شهید شدند داشته باشى، هر گاه بیاد او افتادى بگو: «یا لَیْتَنِی کُنْتُ مَعَهُمْ فَأَفُوزَ فَوْزاً عَظِیماً» (اى کاش با آنان مى‏بودم و به فوز عظیم میرسیدم).

اى ابن شبیب! اگر دوست دارى با ما در درجات عالى بهشت همراه باشى، در اندوه ما اندوهگین و در خوشحالى ما، خوشحال باش، و بر تو باد به ولایت ما، زیرا اگر کسى سنگى را دوست داشته باشد، خداوند در روز قیامت او را با آن سنگ محشور خواهد کرد[1].


پی نوشت:

[1] - عیون أخبار الرضا ع-ترجمه غفارى و مستفید، ج‏1، ص: 606

 

  • محمد علی فتحی
  • پنجشنبه ۱۲ مرداد ۹۶

معیار ارزشمندی

وَاصْبرْ نَفْسَکَ مَعَ الَّذِینَ یَدْعُونَ رَبَّهُمْ بالْغَدَاةِ وَالْعَشِیِ‏ یُرِیدُونَ‏ وَجْهَهُ وَلَا تَعْدُ عَیْنَاکَ عَنْهُمْ تُرِیدُ زِینَةَ الْحَیَاةِ الدُّنْیَا وَلَا تُطِعْ مَنْ أَغْفَلْنَا قَلْبَهُ عَنْ ذِکْرِنَا وَاتَّبَعَ هَوَاهُ وَکَانَ أَمْرُهُ فُرُطًا؛[1]

ترجمه: و با کسانى که پروردگارشان را صبح و شام مى‏خوانند [و] وجه او را مى‏خواهند، شکیبایى پیشه کن و دو دیده‏ات را از آنان برمگیر که زیور زندگى دنیا را بخواهى و از آن کس که قلبش را از یاد خود غافل ساخته‏ایم و از هوس خود پیروى کرده و [اساس‏] کارش بر زیاده‏روى است، اطاعت مکن.

1-    مساله مهم در زندگانى فرد و جامعه‏ها مساله معیارهاى سنجش، و نظام ارزشى حاکم بر فرهنگ آن جامعه است.زیرا تمام حرکتها در زندگى فرد و جمع از همین نظام ارزشى سرچشمه‏ مى‏گیرد، و براى آفریدن این ارزشها است.اشتباه یک قوم و ملت در این مساله، و روى آوردن به ارزشهاى خیالى و بى‏اساس، کافى است که تاریخ آنها را به تباهى بکشد، و درک ارزشهاى واقعى و معیارهاى راستین محکم‏ترین زیربناى کاخ سعادت آنها است. دنیا پرستان مغرور ارزش را تنها منحصر در مال و قدرتهاى مادى و نفرات خود مى‏دانند، حتى معیار شخصیت در پیشگاه خدا را در این چهار چوب تصور مى‏کنند، چنان که در آیات فوق نمونه‏اى از آن دیدیم، و نمونه‏هاى فراوان دیگرى از آن در قرآن مجید به چشم مى‏خورد.

1- فرعون جبار و زر و زورپرست به اطرافیانش مى‏گوید: من باور نمى‏کنم موسى از طرف خدا باشد اگر راست مى‏گوید پس چرا دست بند طلا به او داده نشده است؟!" فَلَوْ لا أُلْقِیَ عَلَیْهِ أَسْوِرَةٌ مِنْ ذَهَبٍ‏" (سوره زخرف آیه 53). او حتى نداشتن چنین زر و زیورى را دلیل بر پستى مقام موسى مى‏شمرد و مى‏گوید: (أَمْ أَنَا خَیْرٌ مِنْ هذَا الَّذِی هُوَ مَهِینٌ‏) (سوره زخرف آیه 52).

  • محمد علی فتحی
  • چهارشنبه ۱۰ خرداد ۹۶