ارتباط با ما در شبکه های اجتماعی

             


برای ورود به فروشگاه کتاب بر روی عکس کلیک کنید




  • محمد علی فتحی
  • شنبه ۳۰ تیر ۹۷

بخشش خمس آری یا نه؟!

مقلیدین مراجع عظام موظف هستند وجوهات شرعیه خود را یا به مرجع تقلیدشان و یا وکلای ایشان در امور حسبیه که تصریح به وکالت ایشان شده و اذن کتبی و یا شفاهی معتبر دارند، پرداخت کنند.

وکلا وظیفه دارند این وجوهات را به دفتر مرجع تحویل دهند و فقط می توانند طبق سهمی که اذن از مرجع دارند (مثل یک چهارم، یک سوم و یا یک دوم) در مصارف شرعی، خرج نمایند لذا خرج وجوهاتی که مقلدین می پردازند در غیر موارد یاد شده جایز نیست و در صورت علم مقلد به این که وکیل درست خرج نمی کند، برئ الذمه نخواهد بود.

 

آیا وکلای مرجع تقلید می توانند خمس را ببخشند؟

آیا وکلای مرجع باید قبض مرجع را به خمس دهندگان بدهند؟

 

در خصوص سؤالات یاد شده چند استفتاء تقدیم می گردد:

 

سؤال 265: آیا وکلای حضرتعالی یا اشخاصی که وکیل در اخذ حقوق شرعی نیستند، مکلّف به دادن قبض رسید سهمین به پرداخت‌کنندگان آن هستند یا خیر؟

ج) کسانی که حقوق شرعی خود را به وکلای محترم ما یا به اشخاص دیگر به قصد وصول به دفتر ما می‏‌دهند، از آنها قبضی را که دارای مهر ما می‏‌باشد، مطالبه کنند.

سؤال: 266: در چه مواردی بخشیدن خمس به کسی که آن را می‏‌دهد، جایز است؟

ج) سهم مبارک امام (علیه السلام) و سهم سادات، قابل بخشش نیست[1].

توضیح:

در خصوص این پاسخ مسئولین بخش وجوهات دفتر مقام معظم رهبری تصریح دارند که هیچ کدام از وکلای معظم له حق بخشیدن خمس ولو به واسطه های روحانی ندارند. نهایت به اندازه اذنی که دارند مثل یک سوم، می توانند به واسطه ها مبلغی را پرداخت کنند.

سؤال 5227: ‏ محضر مبارک یگانه رهبر مجاهد و فداکار اسلام، حضرت آیت الله‌ العظمی آقای‏ ‏خمینی، دام ظله العالی علی رؤوس المسلمین ‏

‏محترماً؛ به عرض مبارک می رساند که اشخاصی هستند پول سهم امام علیه السلام را جمع‏ ‏می کنند و بعضی از آن ها وکالت نامه از حضرت عالی دارند و بعضی وکیل از وکیل‏ ‏هستند و عدّه ای هم وکالت نامه ندارند و می گیرند و رسید پول سهم امام علیه السلام را‏ ‏نمی آورند، آیا به این اشخاص، پول سهم امام علیه السلام را بدهند یا خیر؟ و آن مقدار که به‏ ‏این گونه اشخاص داده اند ذم‏‏ۀ‏‏ آن ها بری ء است یا خیر؟‏

‏ج) بسمه تعالی، به کسانی که وکالت از این جانب ندارند وجوه شرعیه ندهند و‏ ‏اگر دادند بری ءالذمه نمی شوند و به کسانی که وکالت دارند، بدهند و قبض‏ ‏رسید مطالبه کنند؛ اگر قبض رسید این جانب را ارائه ندادند، وجوهی که‏ ‏دادند، مطالبه از آن ها کنند و پس از آن به آن ها وجوه ندهند که بری ءالذمه‏ ‏نمی شوند[2].‏



[1] - استفتائات مقام معظم رهبری مد ظله

[2] - استفتائات امام خمینی رحمه الله


  • محمد علی فتحی
  • پنجشنبه ۲۲ آذر ۹۷

زنده زنده سوخت....اما آخ نگفت

 شهید آوینی:

حسین خرازی نشست ترک موتورم.

بین راه، به یک نفربر پی ام پی، برخوردیم که در آتش می سوخت.

فهمیدیم یک بسیجی داخل نفربر گرفتار شده و دارد زنده زنده می سوزد!

من و حسین آقا هم برای نجات آن بنده ی خدا با بقیه همراه شدیم.

گونی سنگرها را برمی داشتیم و از همان دو سه متری، می پاشیدیم روی آتش!

جالب این بود که آن عزیزِ گرفتار شده، با این که داشت می سوخت، اصلا ضجه و ناله نمی زد!

و همین پدر همه ی ما را درآورده بود!

بلند بلند فریاد می زد:

خدایا!

الان پاهام داره می سوزه!

می خوام اون ور ثابت قدمم کنی!

خدایا!

الان سینه ام داره می سوزه!

این سوزش به سوزش سینه ی حضرت زهرا نمی رسه!

خدایا!

الان دست هام سوخت!

می خوام تو اون دنیا دست هام رو طرف تو دراز کنم!

نمی خوام دست هام گناه کار باشه!

خدایا!

صورتم داره می سوزه!

این سوزش برای امام زمانه!

برای ولایته!

اولین بار حضرت زهرا این طوری برای ولایت سوخت!

آتش که به سرش رسید، گفت:

خدایا! دیگه طاقت ندارم،

دیگه نمی تونم،

دارم تموم می کنم.

لااله الا الله...

خدایا!

خودت شاهد باش!

خودت شهادت بده آخ نگفتم!

 

آن لحظه که جمجمه اش ترکید، من دوست داشتم خاک گونی ها را روی سرم بریزم!

بقیه هم اوضاعشان به هم ریخت.

 

حال حسین آقا از همه بدتر بود.دو زانویش را بغل کرده بود و های های گریه می کرد و می گفت:

 

خدایا!

ما جواب اینا را چه جوری بدیم؟

ما فرمانده ایناییم؟

اینا کجا و ما کجا؟

اون دنیا خدا ما رو نگه نمی داره بگه جواب اینا رو چی می دی؟

 

زیر بغلش را گرفتم و بلند کردم و هر طوری بود راه افتادیم.

تمام مسیر را، پشت موتور، سرش را گذاشت روی شانه ی من و آن قدر گریه کرد که پیراهن و حتی زیر پوشم خیسِ اشک شد.

 

امروز زنده نگه داشتن یاد شهدا کمتر از شهادت نیست

التماس دعا

             

  • محمد علی فتحی
  • دوشنبه ۱۹ آذر ۹۷

می خوای روزیت زیادبشه؟

خیلی از ماها دوست داریم از روزی زیادی بر خوردار شویم و در مسیر زندگی به لحاظ مالی و اقتصادی مشکل نداشته باشیم.

روزی حلال لطفی است که از ناحیه خدای مهربان شامل بنده مؤمنش می شود. برای اینکه روزی زیاد شود، حتما باید ظرفیت پذیرش این لطف در خود ایجاد کنیم.

برخی از اعمال ساده در ظرفیت زایی ورزی تاثیر شگرفی دارد. به این دستور العمل امیر المؤمنین علیه السلام عمل کنیم:

 

مرحوم شیخ صدوق رحمه الله در کتاب الخصال  از سعید بن علاقه نقل می کند که می گفت :

 سَمِعتُ أمیرَ المُؤمِنینَ عَلِیَ بنَ أبی طالِبٍ علیه السلام یَقولُ :

 ... ألا اُنَبِّئُکُم بَعدَ ذلِکَ بِما یَزیدُ فِی الرِّزقِ؟ قالوا : بَلى یا أمیرَ المُؤمِنینَ ، قالَ : الجَمعُ بَینَ الصَّلاتَینِ یَزیدُ فِی الرِّزقِ ، وَالتَّعقیبُ بَعدَ الغَداةِ وبَعدَ العَصرِ یَزیدُ فِی الرِّزقِ ، وصِلَةُ الرَّحِمِ تَزیدُ فِی الرِّزقِ ، وکَسحُ الفِناءِ یَزیدُ فِی الرِّزقِ ، ومُواساةُ الأَخِ فِی اللّهِ عز و جل یَزیدُ فِی الرِّزقِ ، وَالبُکورُ فی طَلَبِ الرِّزقِ یَزیدُ فِی الرِّزقِ ، وَالاِستِغفارُ یَزیدُ فِی الرِّزقِ ، وَاستِعمالُ الأَمانَةِ یَزیدُ فِی الرِّزقِ ، وقَولُ الحَقِّ یَزیدُ فِی الرِّزقِ ، وإجابَةُ المُؤَذِّنِ یَزیدُ فِی الرِّزقِ ، وتَرکُ الکَلامِ فِی الخَلاءِ یَزیدُ فِی الرِّزقِ ، وتَرکُ الحِرصِ یَزیدُ فِی الرِّزقِ ، وشُکرُ المُنعِمِ یَزیدُ فِی الرِّزقِ ، وَاجتِنابُ الیَمینِ الکاذِبَةِ یَزیدُ فِی الرِّزقِ ، وَالوُضوءُ قَبلَ الطَّعامِ یَزیدُ فِی الرِّزقِ ، وأَکلُ ما یَسقُطُ عَنِ الخِوانِ یَزیدُ فِی الرِّزقِ . ومَن سَبَّحَ اللّهَ کُلَّ یَومٍ ثَلاثینَ مَرَّةً دَفَعَ اللّهُ عز و جل عَنهُ سَبعینَ نَوعا مِنَ البَلاءِ أیسَرُهَا الفَقرُ .[1]

 

به نقل از سعید بن علاقه ـ :شنیدم که امیر مؤمنان، على بن ابى طالب علیه السلام ، مى فرمود:

. .. سپس ، آیا به شما خبر ندهم که چه چیز ، روزى را مى افزاید؟

 گفتند: چرا ، اى امیر مؤمنان!

 فرمود :

1-      دو نماز را با هم خواندن،  روزى را مى افزاید .

2-       تعقیب خواندن بعد از نماز صبح و عصر، روزى را مى افزاید .

3-       صله رحم، روزى را مى افزاید .

4-      جارو کردن درگاه خانه ، روزى را مى افزاید .

5-       کمک مالى کردن به برادر ایمانى ، روزى را مى افزاید .

6-      صبح زود در پى روزى رفتن، روزى را مى افزاید .

7-       استغفار، روزى را مى افزاید .

8-       امانتدارى، روزى را مى افزاید .

9-      گفتن حق ، روزى را مى افزاید .

10-   پاسخ دادن به مؤذّن ، روزى را مى افزاید .

11-   حرف نزدن در خلا (دستشویى) ، روزى را مى افزاید .

12-   حرص نداشتن، روزى را مى افزاید .

13-  سپاس گزارى از صاحب نعمت، روزى را مى افزاید .

14-  پرهیز از سوگند خوردن دروغ ، روزى را مى افزاید .

15-   وضو گرفتن پیش از غذا، روزى را مى افزاید.

16-   خوردن آنچه از سفره مى ریزد ، روزى را مى افزاید .

17-  هر کس هر روز، خدا را سى بار تسبیح[2] کند، خداوند ، هفتاد گونه بلا را از او مى گرداند ، که ساده ترینِ آنها ، تهى دستى است.



[1] - الخصال : ص 505 ح 2 ، مشکاة الأنوار : ص 230 ح 645 ، جامع الأخبار : ص 343 ح 953 ، روضة الواعظین : ص 499 وفیه «کسح القاذورات» بدل «کسح الفِنا» بحارالأنوار : ج 76 ص 314 ح 1 .

[2] - یعنی  سی بار بگوید: سبحان الله


  • محمد علی فتحی
  • پنجشنبه ۱۵ آذر ۹۷

تصمیم

وقتی تصمیم به انجام کاری گرفتی محکم آن را انجام بده.
نگذار برای فردا بمونه که اگه موند؛ امکان سست شدنت هست،امکان اینکه موفق نباشی هست.
پس با قوت و قدرت پیش برو.
یا علی
  • محمد علی فتحی
  • چهارشنبه ۱۴ آذر ۹۷

جار نزن!

کاری رو تصمیم می گیری که انجامش بدی.

شروع می کنی ولی....

وسط کار همه چی خراب میشه....


با خودت میگی:


نکنه منو بستن یا کسی سحرم کرده....


ببینید:


شما سحر نشدید شما فقط زودتر همه چی رو به همه گفتید.


امام جواد علیه السلام فرمود:


"اظهار الشیئ قبل ان یستحکم مفسدة له".

آشکار کردن(جار زدن) چیزی قبل از محکم شدنش، باعث نابودی آن می شود.


پس:


صبور باش!

 کارت رو بکن!

 وقتی به نتیجه رسیدی اونوقت به دیگران بگو.

البته اگه نگی خودشون بفهمند بهتره!!!


          

  • محمد علی فتحی
  • يكشنبه ۱۱ آذر ۹۷

گوشه از حیای پیامبر

امیرالمؤمنین علی علیه السّلام فرمود: 

رسول خدا صلّی اللّٰه علیه و آله چون می‌خواست آب بینی یا خلط سینه خود را بگیرد سر خود را می‌پوشانید و سپس آن را دفن می‌کرد. در هنگام آب دهان انداختن نیز چنین می‌کرد. و چون می‌خواست به بیت الخلاء رود نیز سر خود را می‌پوشانید. 


رسول خدا صلّی اللّٰه علیه و آله در سفارشات خود به ابو ذر فرمود: 

ای ابا ذر، از خدا شرم بدار، که من-سوگند به خدایی که جانم به دست اوست-چون به بیت الخلاء می‌روم لباس خود را بر سر می‌کشم، زیرا از دو فرشته ای که با من هستند شرم می‌کنم.

--------

منابع:

سنن النبی: آداب و سنن پیامبر صلی الله علیه و اله  - ۱۰ آداب و سنن آن حضرت در بیت الخلاء -  صفحه ۱۰۲


             

  • محمد علی فتحی
  • يكشنبه ۱۱ آذر ۹۷

حدیث میلاد پیامبر

حَدَّثَنَا اَلشَّیْخُ اَلْفَقِیهُ أَبُو جَعْفَرٍ مُحَمَّدُ بْنُ عَلِیِّ بْنِ اَلْحُسَیْنِ بْنِ مُوسَى بْنِ بَابَوَیْهِ اَلْقُمِّیُّ رَحِمَهُ اَللَّهُ قَالَ حَدَّثَنَا عَلِیُّ بْنُ أَحْمَدَ بْنِ عَبْدِ اَللَّهِ بْنِ أَحْمَدَ بْنِ أَبِی عَبْدِ اَللَّهِ اَلْبَرْقِیُّ قَالَ حَدَّثَنِی أَبِی عَنْ جَدِّهِ أَحْمَدَ بْنِ أَبِی عَبْدِ اَللَّهِ عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ أَبِی نَصْرٍ اَلْبَزَنْطِیِّ عَنْ أَبَانِ بْنِ عُثْمَانَ عَنْ أَبِی عَبْدِ اَللَّهِ اَلصَّادِقِ عَلَیْهِ السَّلاَمُ قَالَ : 

کَانَ إِبْلِیسُ لَعَنَهُ اَللَّهُ یَخْتَرِقُ اَلسَّمَاوَاتِ اَلسَّبْعَ فَلَمَّا وُلِدَ عِیسَى عَلَیْهِ السَّلاَمُ حُجِبَ عَنْ ثَلاَثِ سَمَاوَاتٍ وَ کَانَ یَخْتَرِقُ أَرْبَعَ سَمَاوَاتٍ فَلَمَّا وُلِدَ رَسُولُ اَللَّهِ صَلَّى اَللَّهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ حُجِبَ عَنِ اَلسَّبْعِ کُلِّهَا وَ رُمِیَتِ اَلشَّیَاطِینُ بِالنُّجُومِ وَ قَالَتْ قُرَیْشٌ هَذَا قِیَامُ اَلسَّاعَةِ کُنَّا نَسْمَعُ أَهْلَ اَلْکُتُبِ یَذْکُرُونَهُ وَ قَالَ عَمْرُو بْنُ أُمَیَّةَ وَ کَانَ مِنْ أَزْجَرِ أَهْلِ اَلْجَاهِلِیَّةِ اُنْظُرُوا هَذِهِ اَلنُّجُومَ اَلَّتِی یُهْتَدَى بِهَا وَ یُعْرَفُ بِهَا أَزْمَانُ اَلشِّتَاءِ وَ اَلصَّیْفِ فَإِنْ کَانَ رُمِیَ بِهَا فَهُوَ هَلاَکُ کُلِّ شَیْءٍ وَ إِنْ کَانَتْ ثَبَتَتْ وَ رُمِیَ بِغَیْرِهَا فَهُوَ أَمْرٌ حَدَثٌ وَ أَصْبَحَتِ اَلْأَصْنَامُ کُلُّهَا صَبِیحَةَ وُلِدَ اَلنَّبِیُّ صَلَّى اللَّهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ لَیْسَ مِنْهَا صَنَمٌ إِلاَّ وَ هُوَ مُنْکَبٌّ عَلَى وَجْهِهِ وَ اِرْتَجَسَ فِی تِلْکَ اَللَّیْلَةِ إِیوَانُ کِسْرَى وَ سَقَطَتْ مِنْهُ أَرْبَعَ عَشْرَةَ شُرْفَةً وَ غَاضَتْ بُحَیْرَةُ سَاوَةَ وَ فَاضَ وَادِی اَلسَّمَاوَةِ وَ خَمَدَتْ نِیرَانُ فَارِسَ وَ لَمْ تَخْمُدْ قَبْلَ ذَلِکَ بِأَلْفِ عَامٍ وَ رَأَى اَلْمُؤبَدَانُ فِی تِلْکَ اَللَّیْلَةِ فِی اَلْمَنَامِ إِبِلاً صِعَاباً تَقُودُ خَیْلاً عِرَاباً قَدْ قَطَعَتْ دِجْلَةَ وَ اِنْسَرَبَتْ فِی بِلاَدِهِمْ وَ اِنْقَصَمَ طَاقُ اَلْمَلِکِ کِسْرَى مِنْ وَسَطِهِ وَ اِنْخَرَقَتْ عَلَیْهِ دِجْلَةُ اَلْعَوْرَاءُ وَ اِنْتَشَرَ فِی تِلْکَ اَللَّیْلَةِ نُورٌ مِنْ قِبَلِ اَلْحِجَازِ ثُمَّ اِسْتَطَارَ حَتَّى بَلَغَ اَلْمَشْرِقَ وَ لَمْ یَبْقَ سَرِیرٌ لِمَلِکٍ مِنْ مملوک مُلُوکِ اَلدُّنْیَا إِلاَّ أَصْبَحَ مَنْکُوساً وَ اَلْمَلِکُ مُخْرِساً لاَ یَتَکَلَّمُ یَوْمَهُ ذَلِکَ وَ اُنْتُزِعَ عِلْمُ اَلْکَهَنَةِ وَ بَطَلَ سِحْرُ اَلسَّحَرَةِ وَ لَمْ یَبْقَ کَاهِنَةٌ فِی اَلْعَرَبِ إِلاَّ حُجِبَتْ عَنْ صَاحِبِهَا وَ عَظُمَتْ قُرَیْشٌ فِی اَلْعَرَبِ وَ سُمُّوا آلَ اَللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ قَالَ أَبُو عَبْدِ اَللَّهِ اَلصَّادِقُ عَلَیْهِ السَّلاَمُ :إِنَّمَا سُمُّوا آلَ اَللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ لِأَنَّهُمْ فِی بَیْتِ اَللَّهِ اَلْحَرَامِ وَ قَالَتْ آمِنَةُ: إِنَّ اِبْنِی وَ اَللَّهِ سَقَطَ فَاتَّقَى اَلْأَرْضَ بِیَدِهِ ثُمَّ رَفَعَ رَأْسَهُ إِلَى اَلسَّمَاءِ فَنَظَرَ إِلَیْهَا ثُمَّ خَرَجَ مِنِّی نُورٌ أَضَاءَ لَهُ کُلُّ شَیْءٍ وَ سَمِعْتُ فِی اَلضَّوْءِ قَائِلاً یَقُولُ:

 إِنَّکِ قَدْ وَلَدْتِ سَیِّدَ اَلنَّاسِ فَسَمِّیهِ مُحَمَّداً وَ أُتِیَ بِهِ عَبْدُ اَلْمُطَّلِبِ لِیَنْظُرَ إِلَیْهِ وَ قَدْ بَلَغَهُ مَا قَالَتْ أُمُّهُ فَوَضَعَهُ فِی حَجْرِهِ ثُمَّ قَالَ:

اَلْحَمْدُ لِلَّهِ اَلَّذِی أَعْطَانِی

هَذَا اَلْغُلاَمَ اَلطَّیِّبَ اَلْأَرْدَانِ

قَدْ سَادَ فِی اَلْمَهْدِعَلَى اَلْغِلْمَانِ

ثُمَّ عَوَّذَهُ بِأَرْکَانِ اَلْکَعْبَةِ وَ قَالَ فِیهِ أَشْعَاراً قَالَ:

 وَ صَاحَ إِبْلِیسُ لَعَنَهُ اَللَّهُ فی أَبَالِسَتِهِ فَاجْتَمَعُوا إِلَیْهِ فَقَالُوا: مَا اَلَّذِی أَفْزَعَکَ یَا سَیِّدَنَا؟!

 فَقَالَ لَهُمْ: وَیْلَکُمْ لَقَدْ أَنْکَرْتُ اَلسَّمَاءَ وَ اَلْأَرْضَ مُنْذُ اَللَّیْلَةِ لَقَدْ حَدَثَ فِی اَلْأَرْضِ حَدَثٌ عَظِیمٌ مَا حَدَثَ مِثْلُهُ مُنْذُ وُلِدَ عِیسَى بْنُ مَرْیَمَ فَاخْرُجُوا فَانْظُرُوا مَا هَذَا اَلْحَدَثُ اَلَّذِی قَدْ حَدَثَ!

 فَافْتَرَقُوا ثُمَّ اِجْتَمَعُوا إِلَیْهِ فَقَالُوا: مَا وَجَدْنَا شَیْئاً .فَقَالَ إِبْلِیسُ لَعَنَهُ اَللَّهُ:

 أَنَا لِهَذَا اَلْأَمْرِ ثُمَّ اِنْغَمَسَ فِی اَلدُّنْیَا فَجَالَهَا حَتَّى اِنْتَهَى إِلَى اَلْحَرَمِ فَوَجَدَ اَلْحَرَمَ مَحْفُوظاً بِالْمَلاَئِکَةِ فَذَهَبَ لِیَدْخُلَ فَصَاحُوا بِهِ فَرَجَعَ ثُمَّ صَارَ مِثْلَ اَلصِّرِّ [اَلصُّرَدِ] وَ هُوَ اَلْعُصْفُورُ فَدَخَلَ مِنْ قِبَلِ حِرَاءَ فَقَالَ لَهُ جَبْرَئِیلُ:

 وَرَاکَ لَعَنَکَ اَللَّهُ. فَقَالَ لَهُ :حَرْفٌ أَسْأَلُکَ عَنْهُ یَا جَبْرَئِیلُ مَا هَذَا اَلْحَدَثُ اَلَّذِی حَدَثَ مُنْذُ اَللَّیْلَةِ فِی اَلْأَرْضِ؟!

 فَقَالَ لَهُ : وُلِدَ مُحَمَّدٌ صَلَّى اللَّهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ.

فَقَالَ لَهُ: هَلْ لِی فِیهِ نَصِیبٌ ؟

قَالَ: لاَ قَالَ فَفِی أُمَّتِهِ.

 قَالَ: نَعَمْ.

 قَالَ: رَضِیتُ[1] .

ترجمه:

امام صادق علیه السّلام فرمود:

ابلیس تا آسمان هفتم راه داشت و آنگاه که عیسى علیه السّلام چشم به دنیا گشود،از سه آسمان بازماند.آنگاه که پیامبر اسلام صلّى اللّه علیه و آله به دنیا آمد،از هفت آسمان بازماند و فرشتگان شیاطین را با تیر مى‌راندند.

قوم قریش گفتند:

این قیام همان کس است که اهل کتاب از او اسم مى‌برند.عمرو بن امیه که ستاره‌شناس‌ترین مردم عصر جاهلى بود،مى‌گفت:

به ستارگان نگاه کنید که راهنماى ساکنان زمین هستند و زمستان و تابستان به کمک آنان شناخته مى‌شوند.اگر آنان فروبریزند همه موجودات نابود خواهند شد و اگر آنان هنوز استوارند و برخى ستارگان در حال سقوط‍‌ مى‌باشند،باید رخداد تازه‌اى در کار باشد.
ناگهان در صبح روز میلاد پیامبر اسلام صلّى اللّه علیه و آله همه بتان با صورت بر خاک افتادند.در شب میلاد حضرت رسول صلّى اللّه علیه و آله طاق کسرى ترک برداشت و چهارده کنگره آن فروریخت و دریاچه ساوه خشکید و دشت آن از آب پر شد و آتشکده فارس که صدها سال روشن بوده ناگاه به خاموشى گرایید.موبدان زرتشتى در رویا مشاهده کردند که شتران نیرومندى اسبان عربى را به دنبال کشیده و از رود دجله عبور کرده و در سرزمین فارس پراکنده شدند و بعد طاق کسرى از میان شکست و دجله بر آن چیره شد.
در آن شب ناگهان نورى از سرزمین حجاز بیرون زد و تا خاوران کشیده شد و بعد تخت شاهان سرنگون شد و شاهان از سخن گفتن بازماندند و دانش کاهنان ناپدید شد و سحر ساحران بى‌اثر گشت و زنان کاهن عرب از نزدیکى به همزادهاى شیطانى‌شان بازداشته شدند و قریش در بین اعراب آل اللّه خوانده شد.
امام صادق علیه السّلام فرمود: به قریش ازاین‌رو آل اللّه گفته شد که آنان در خانه خدا بودند.
آمنه،مادر پیامبر صلّى اللّه علیه و آله فرمود:

آنگاه که فرزندم به زمین افتاد،دست خود بر زمین نهاده بود و سر سوى آسمان بالا آورده و به آن خیره شد. ناگهان نورى از من پرتو افکند که همه جا را روشن نمود. و در آن روشنایى بود که صدایى به گوشم خورد: اى آمنه!تو سرور عرب را به دنیا آورده‌اى.او را محمد بخوان.آنگاه عبد المطلب آمد که او را ببیند.او سخن آمنه را شنیده بود و محمد صلّى اللّه علیه و آله را در دامن گذاشت و گفت:خداوند را سپاس که این پسر را به من ارزانى داشت؛پسرى که اندام او خوش‌پوست و در گهواره‌اش سرآمد پسران است.او را به رکن‌هاى کعبه نزدیک ساخت و بعد اشعارى درباره او خواند.
آن‌گاه ابلیس در سپاه خود شیاطین را نعره‌زنان گردآورد و گفتند: اى سرور ما تو را چه چیز نگران کرده است‌؟ ابلیس گفت: واى بر شما که از شب گذشته آسمان و زمین را به گونه‌اى دیگر مى‌نگرم.در زمین رخداد شگفت‌انگیزى است که از دوران میلاد مسیح تا امروز نظیرش مشاهده نشده است. بى‌درنگ بروید و مرا از این رخداد باخبر کنید. شیطان‌ها به هرسو رفته و در بازگشت گفتند:

که خبر تازه‌اى نبود.

ابلیس گفت: باید خود بگردم و خبر بیاورم.آنگاه او در زمین تفرج‌کنان رفت تا اینکه به حریم مکه نزدیک شد. فرشتگان را دید که اطراف شهر مکه را گرفته‌اند.قصد ورود داشت که بر او فریاد زدند و او بازگشت.سپس مانند گنجشکى درآمد و از سوى غار حرا ظاهر شد که جبرئیل او را با صداى خود بازداشت و گفت:عقب برو اى طردشده.

ابلیس گفت: اى جبرئیل!مى‌خواهم از تو چیزى جویا شوم.بگو از شب پیش تا این ساعت چه رخدادى در میان بوده است‌؟

جبرئیل فرمود:

محمد صلّى اللّه علیه و آله چشم به دنیا گشود.

شیطان گفت:آیا مرا در او نصیبى خواهد بود؟

فرمود: نه.

گفت:در امت او چطور؟

فرمود:آرى.

ابلیس گفت:خوشحال شدم.



[1] - الأمالی (للصدوق) , ج 1 , ص 285


  • محمد علی فتحی
  • شنبه ۳ آذر ۹۷

تبریک به همه عاشقان

  • محمد علی فتحی
  • شنبه ۳ آذر ۹۷

امروز هم یه کاری کن!

برای امام زمانت کاری کردی!

حداقل گناه نکن!


  • محمد علی فتحی
  • چهارشنبه ۳۰ آبان ۹۷

عواقب کفران نعمت + داستان

کفران نعمت قوم سبأ و سرانجام نکبت بار آن‏ها

قوم سبأ، جمعیتى داراى حکومت عالى و تمدن درخشان در سرزمین حاصل خیز یمن بودند و براى کشاورزى وسیع خود، سدهاى محکم بسیار زیادى ساخته بودند و از انواع نعمت‏ها بهره کافى داشتند، ولى بر اثر غرور و سرکشى از دستورهاى رسولان خدا، به مکافات سختى رسیدند به طورى که سرزمین آباد آن‏ها به بیابان خشک و سوزان، تبدیل شد. سرگذشت این قوم در قرآن در سوره سبأ آیه 15 تا 19 آمده است، اکنون به داستان زیر توجه کنید:

سَدیر مى‏ گوید: در محضر امام صادق علیه‏ السلام بودم، شخصى از امام صادق علیه ‏السلام پرسید: منظور از آیه (19 سوره سبأ) چیست که خداوند مى‏ فرماید:

فَقالُوا رَبَّنا باعِد بَینَ اَسفارِنا وَ ظَلَمُوا اَنفُسَهُم فَجَعلناهُم اَحادِیثَ وَ مَزَّقنا هُم مَمَزِّقٍ...؛

ولى (این قوم مغرور) گفتند: پروردگارا! میان سفرهاى ما دورى بیفکن (تا بینوایان نتوانند دوش به دوش ثروتمندان سفر کنند، و به این طریق) آنها به خود ستم کردند، و ما آنان را داستان (براى عبرت‏انگیز) براى دیگران قرار دادیم، و جمعیّتشان را متلاشى ساختیم...

امام صادق علیه‏ السلام در پاسخ فرمود: منظور از این آیه، مردمى بودند که آبادى‏ هاى به هم پیوسته و در تیررس همدیگر داشتند آبادى‏ هایى که داراى نهرهاى جارى و اموال بسیار و آشکار بود، ولى در برابر نعمت‏هاى خدا، به جاى شکر، ناسپاسى کردند، و عافیت خدا را نسبت به خود، دگرگون نمودند [چرا که خداوند در آیه 13 سوره رعد مى ‏فرماید:] انّ اللهَ لا یُغِیِّرُ بِقَومٍ حتّى یُغَیِّرُوا ما بِاَنفُسِهِم؛

همانا خداوند سرنوشت هیچ ملتى را تغییر نمى ‏دهد، مگر آن که آن‏ها خود را تغییر دهند.

آن گاه خداوند سیل عَرِم را (با شکسته شدن سدهاى آن‏ها) به سوى آن‏ها فرستاد، به طورى که همه آبادى ‏هایشان غرق در آب شده و ویران گشت، و اموالشان نابود شد، و باغ‏ هاى پردرخت و پرمیوه آن‏ها به دو باغ بى ‏ارزش با میوه ‏هاى تلخ و درختان بى‏مصرف شوره گز و اندکى درخت سِدر، مبدل گردید [چنان که این مطلب در آیه 16 سوره سبأ آمده است، و در پایان همین آیه مى‏فرماید:]

ذلِکَ جَزَینا هُم بِما کَفَروا وَ هَل نُجازِى اِلّا الکَفُورَ؛

این را به خاطر کفرشان، به آن‏ها جزا دادیم، و آیا ما جز کفران ‏کننده را به چنین مجازاتى، کیفر مى ‏دهیم؟

ویرانى سد عظیم مَأرِب به وسیله موش‏ هاى صحرایى‏

قوم سبأ از تمدن عظیمى برخوردار بودند، که پس از حکومت عظیم داوود علیه ‏السلام و سلیمان علیه‏ السلام، عظمت حکومت آن‏ها بر سر زبان‏ها افتاد. آن‏ها براى ذخیره ‏سازى آب و رونق کشاورزى، سد عظیمى به نام سد مأرب (بر وزن مغرب) در بین دو کوه بلق بنا کردند، آب فراوان، باغ هاى بسیار وسیع و زیبا، و کشتزارهاى پربرکت ایجاد کردند، از شاخسارهاى درختان آن باغ‏ها آن قدر میوه آشکار شد که مى‏ گفتند: هرگاه کسى سبدى روى سر بگذارد و از زیر آن‏ها بگذرد، پشت سر هم میوه در آن سبد مى ‏افتد و در مدت کوتاهى سبد پر از میوه ‏هاى گوناگون مى‏شود.

آن‏ها داراى قریه ‏هاى به هم پیوسته و بسیار آباد بودندولى وفور نعمت به جاى شکر و سپاس، آن‏ها را سرمست و غافل نموده بود، تا آن جا که شکاف طبقاتى عمیقى بین آن‏ها ایجاد شده بود، زورمندانشان عده‏اى را به استضعاف و استثمار کشیده بودند به طورى که این درخواست جنون ‏آمیز را از خدا نموده و گفتند: ربَّنا باعِد بَینَ اَسفارِنا؛ خدایا میان سفرهاى ما دورى بیفکن.

تا بینوایان نتوانند دوش به دوش ثروتمندان همسفر شوند منظورشان این بود که بین قریه‏ ها، خشکى باشد، و فاصله‏ ها زیاد گردد تا تهیدستان و افراد کم در آمد، و بى مرکب نتوانند مانند آن‏ها سفر کنند.

خداوند بر آن شکم ‏پرستان مغرور غضب کرد، مطابق پاره‏اى از تواریخ، موش‏هاى صحرایى به دور از انظار مردم مغرور، به دیواره سد خاکى مأرِب رو آوردند، و دیوار سد را از درون سست کردند از سوى دیگر بر اثر باران‏ هاى شدید و سیل‏ هاى عظیم، آب زیاد در پشت سد جمع گردید، ناگهان سد در هم شکست و آن همه آب به جریان افتاد و همه آبادى‏ ها و چهارپایان و کشتزارها و قصرها و خانه‏ هایشان غرق در آب شده و ویران و نابود گردید. از آن همه درختان و کشتزارهایشان، تنها چند درخت تلخ اراک و شوره گز و سِدر به جاى ماندمرغ‏ها و پرندگان خوش آواز از آن جا کوچ کردند و بوم‏ها و زاغ‏ها در خرابه‏ هاى قوم سبأ، لانه گرفتند.

قرآن در پایان چنین نتیجه مى‏گیرد:

ذلِکَ جزَیناهُم بِما کَفَرُوا وَ هَل نُجازِى الّا الکَفُورَ؛

این هلاکت را به خاطر کفرشان به آن‏ها وارد ساختیم، و آیا جز کفران‏ کننده را به چنین مجازاتى کیفر مى‏ دهیم؟!

بى اعتنایى به دعوت سیزده پیامبر

روایت شده: قوم سبأ داراى سیزده شهر آباد بودند، و در هر شهرى پیامبرى از جانب خداوند آن‏ها را به سوى خدا دعوت مى‏نمود، و به آن‏ها مى‏ گفت: از نعمت‏هاى خدا بخورید و بهره ‏مند شوید، ولى شکر خداى یکتا را به جا آورید، تا خداوند نعمتش را بر شما بیفزاید، آن خدایى که چنین شهر پاک و خوش آب و هوا و به دور از هر گونه حشرات و آلودگى‏ ها به شما عطا کرده است.

ولى آن‏ها به نصایح مهرانگیز پیامبران گوش نکردند، و بر غرور و طغیان خود افزودند، در نتیجه خداوند بر آن‏ها غضب کرد، و موش‏هاى صحرایى را به درون دیوار سد آن‏ها فرستاد، و از سوى دیگر سیل بنیان‏کن عَرِم فرا رسید، و دو باغ پربرکتشان مبدل به دو باغ ناچیز، با چند میوه تلخ و درختان شوره گز و اندکى درخت سدر گردید. آرى:

لطف حق با تو مداراها کند                       چون که از حد بگذرد رسوا کند

 

وضع فلاکت بار قوم ناشکر سبأ

در روایتى از امام صادق علیه ‏السلام نقل شده: من وقتى که غذایى را از ظرفى مى‏ خورم، ته ظرف را با انگشت و زبانم مى ‏لیسم که هیچ باقى نماند، تا آن جا که ترس آن دارم خدمتگذارم مرا حریص و آزمند بخواند، ولى این کار من به خاطر حرص و طمع نیست بلکه (به خاطر ترک اسراف است، توضیح این که:) قومى از اهالى ثرثار (همان قوم سبأ) در میان وفور نعمت زندگى مى‏ کردند، آن‏ها از مغز گندم، نان تهیه مى‏ کردند (ولى به قدرى اسرافکار و ناسپاس بودند که) با همان نان‏ها محل مدفوع کودکانشان را پاک مى‏نمودند، به گونه ‏اى که از انباشتن همین نان‏ هاى آلوده کوهى از نان به وجود آمده بود.

مرد صالحى در حال عبور، زنى را دید که با نان محل مدفوع کودکش را پاک مى ‏کند، به آن زن گفت: واى بر شما! از خدا بترسید تا مبدأ خدا بر شما غضب کند، و نعمتش را از شما بگیرد.

آن زن در پاسخ به طور مسخره‏ آمیز و مغرورانه گفت: برو بابا! گویا ما را از گرسنگى مى ‏ترسانى، تا هنگامى که ثرثار (آب پربرکت این سرزمین) جریان دارد، ما هیچ گونه ترسى از گرسنگى نداریم.

طولى نکشید که خداوند بر آن هوسبازان و رفاه ‏طلبان اسرافکار غضب کرد، آب که مایه حیات است از آن‏ها گرفته شد، قحطى زده شدند، کار به جایى رسید که همه اندوخته‏ هاى غذائیشان تمام شد و مجبور شدند که به سوى آن نان‏ هاى آلوده انباشته که مانند کوهى شده بود، هجوم ببرند، و سر صف به نوبت بایستند تا از آن نان که جیره بندى شده بود، جیره خود را برگیرند.

در مورد رابطه کفران: عمت و قحطى و فلاکت، روایات متعدد وجود دارد.

و در آیه 112 و 113 سوره نحل مى‏خوانیم:

وَ ضَرَبَ اللّهُ مَثَلاً قَرْیَةً کَانَتْ آمِنَةً مُّطْمَئِنَّةً یَأْتِیهَا رِزْقُهَا رَغَدًا مِّن کُلِّ مَکَانٍ فَکَفَرَتْ بِأَنْعُمِ اللّهِ فَأَذَاقَهَا اللّهُ لِبَاسَ الْجُوعِ وَالْخَوْفِ بِمَا کَانُواْ یَصْنَعُونَ - وَ لَقَدْ جَاءَهُمْ رَسُولٌ مِّنْهُمْ فَکَذَّبُوهُ فَأَخَذَهُمُ الْعَذَابُ وَ هُمْ ظَالِمُونَ؛

خداوند براى آنها که کفران نعمت مى‏کنند، مثلى زده است منطقه آبادى را که امن و آرام و مطمئن بوده و همواره روزیش به طور فراوان از هر مکانى فرامى ‏رسیده، امّا نعمت خدا را کفران کردند، و خداوند به خاطر اعمالى که انجام مى‏ دادند، لباس گرسنگى و ترس را در اندامشان پوشانید - پیامبرى از خود آن‏ها به سراغ‏شان آمد، اما او را تکذیب کردند، و عذاب الهى آنها را فروگرفت در حالى که ظالم بودند.

به گفته بعضى از مفسران، دو آیه فوق در مورد قوم سبأ نازل شده است.

 

براى تکمیل داستان قوم سبأ، به داستان زیر توجه کنید:

امام صادق علیه‏ السلام فرمود: پدرم (امام باقر) ناراحت مى‏ شد از این که دستش را که غذایى به آن چسبیده بود، با دستمال پاک کند بلکه به خاطر احترام غذا دست خود را مى‏مکید، و یا اگر کودکى در کنار او بود، و چیزى از غذا در ظرفى باقى مانده بود، ظرف او را پاک مى‏ کرد. و مى ‏فرمود: گناه مى‏ شود چیزى از غذا از سفره بیرون مى ‏ریزد، و من به جستجوى آن مى‏ پردازم، به حدى که خادم منزل مى‏ خندد (که چرا دنبال یک ذره غذا مى‏گردم؟) سپس افزود:

جمعیتى قبل از شما مى‏ زیستند، خداوند نعمت فراوان به آن‏ها داد، اما طغیان و ناشکرى و اسراف کردند تا آن جا که بعضى از آن‏ها به دیگران گفتند: پاک کردن محل مدفوع با سنگ که خشن است، موجب رنج است، به جاست که با نان محل مدفوع را پاک کنیم که نرم است و همین کار را کردند. خداوند بر آن‏ها غضب کرد، حشراتى کوچک‏تر از ملخ به سراغ آن‏ها فرستاد، آن حشرات آن چنان بر رزق و روزى آن‏ها مسلط شدند که همه را حتى درختان آن‏ها و هر چه را که خوردنى بود خوردند، فشار گرسنگى و کمبود غذا به جایى رسید که آن‏ها به همان نان‏ هاى آلوده (که با آن‏ها قبلاً استنجاء کرده بودند) هجوم آوردند، و آن‏ها را خوردند، و این حادثه همان است که در قرآن در دو آیه فوق(نحل - 112 و 113) بیان مى‏کند[1].

 



[1] - قصه‏ هاى قرآن به قلم روان‏ - محمد محمدى اشتهاردى‏ رحمه الله علیه


  • محمد علی فتحی
  • يكشنبه ۲۰ آبان ۹۷